http://s5.picofile.com/file/8121707700/nyiS6T_1398537557.jpg
















تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

بوی فراق می آید ،بوی جدایی

هو علی جان ! جان علی جان !

بچه که بودم همیشه  از چنین شبی خوشم می آمد :

 شب بیست و هفتم ماه رمضان !

شب دوست و دوست علی گفتن ها ،

شب رفتن به در خانه ی صاحبان  سفره ی کرامت !

و آوازهای دسته جمعی پسران ....


MG_4942


رمضون اومده ،مهمانش کنیم ....هو علی جان جان علی جان !

گاو و گوساله قربانش کنیم ...هو علی جان ،جان علی جان !

ما ازاون بالای بالا اومدیم

ما از اون صندوق اعلی اومدیم

توی اون صندوق پر از نقش و نگاره

کبوتر پر می زنه دل بیقراره !

الله کریم ! هفت نفریم (تعداد نفرات )

میدی یا بریم ؟

یا

تو این خونه شربت و قنده
الهی خدا درشو نبنده

هفت نفریم
میدی یا بریم ؟؟

و گروه خانم هایی که در چادر پناه می گرفتند و

 باسکوت حاجت می طلبیدند !

عشق بود و خلوص و نذر بود و اعتقاد !


معرفی مراسم


MG_4969

زیبا بود آنچه بود !

شب نیاز و شب حاجت گرفتن ها !شب قاشق زنی !

شب خنده های کودکانه ،تجسس های بچگانه !

شبی که می خواستیم بدانیم زیر چادر کیست که

قاشق می زند و دست طلب دارد !

بزرگ شدم ....جوان و گذر ایام جوانی ! زن خانه شدم و مادر فرزند..!

صاحب فرزند و ....این راز و نیازها تکرار و تکرار !

تا روزی که دیدم پسرم پلاستیکی دارد و می خواهد برود قاشق زنی .....

و در برگشت از قاشق زنی ! آنچه داشتند با دوستان تقسیم می کردند

 و من مادر نیز برای تبرک ،تحفه ایی از سفره اش بر میداشتم !

تحفه ایی که با برکت و رحمت رمضان حرمت داشت و

به نیت شفا و پاکی خورده میشد ...


MG_4944


چقدر زیبا بودی رمضان !! چقدر دلنشینی رمضان !

و چقدر غم دارد شبی که بوی فراق و جدائیت به مشام می رسد ...

ای رمضان ! ای ماه آسمانی !

چگونه رسم به لحظاتی که از دیدنش ،از جدائیش ،از فراقش نگرانم !!

باز ما می مانیم و غم فراق و چشم هایی در انتظار !

و این انتظاری که کی رسیم به دیدار یار !

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡ تصاویر متحرک شباهنگ، شکلک ، عکس متحرک ، تصاویر متحرک ، در وبلاگ های shabahang-20.blogfa - shabahang20.mihanblog - shabahang20.com,limo... .blogو غیره جستجو کنید.همیشه خوش باشید .̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_



برچسب ها: شب بیست و هفتم ماه رمضان، شب هو علی جان، برپائی سنتی دیرینه، عاشقانه های رمضان، قاشق زنی، شهرستان انار،

تاریخ : پنجشنبه 2 مرداد 1393 | 08:33 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



ای قدس ! ای سرزمین رنج و هجر !

ای سرزمین مظلومیت !روز جمعه روز توست

روز ثبوت عشق است و همدردی و رهایی

یک ماه خود را در ماه مبارک ساختم ،تطهیر کردم

تا در آخرین جمعه اش برای آزادی تو که خانه ی پاکی ها هستی گام بردارم

و فریاد زنم مقاومت و ایثار را

مشت هایم را گره کرده ام تا آن را به جهانیان نشان دهم

و بفهمانم که تو ،قدس شریف سر زمین منی ،

سرزمین دین منی .ای سر زمین پاکی و پاکی ها ،ای قلب من !

میآیم تا بار دیگر با حضورم ثابت کنم که عاشقم

عاشق مهد دین و ایمانم .  می آیم تا بگویم :

آرمان فلسطین پا برجاست .فلسطین هنوز با عزم راسخ استوار است و پایدار

چون پاره ی تن اسلام است .


برچسب ها: روز قدس، بیت المقدس، سرزمین هجر، فلسطین، روز جمعه، روز جهانی قدس،

تاریخ : پنجشنبه 2 مرداد 1393 | 07:18 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

باباحیدر مدد !



من خراباتیم و باده پرست

در خرابات مغان عاشق و مست

می کشندم چو سبو دوش به دوش

می برندم چو قدح دست به دست

من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد




باز دوباره غم دنیا تو دل من خونه کرده

های و هایم همه ی اهل دل و دیوونه کرده

تو بگو حرفامو من به کی بگم

تو بگو دردامو من به کی بگم

آخه ما غیر علی یار نداریم

غیر مولا با کسی کار نداریم


من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد


ز دست دیده و دل هر دو فریاد بابا حیدر مدد

که هر که دیده بیند کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد بابا حیدر مدد

من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد



شو تاریک و دشت و من مست بابا حیدر مدد

قدح از دست ما افتاد نشکست

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت بابا حیدر مدد

و گر نه صد قدح نفتاده بشکست بابا حیدر مدد



 


برچسب ها: علی ایزدی، ایزدی، علی، باباحیدر مدد، خراباتی، شعر عاشقانه، شعر معنوی،

تاریخ : دوشنبه 30 تیر 1393 | 01:40 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
الهی ! العفو !!



چون نامه‌ی جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمـــــــل سنجیدند

بیش ازهمگان گـــــناه ما بود، ولی
ما را به محبت علی (ع) بخشیدند.


زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد

کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را



 غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی


                                                          باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را










باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی باز آ



۷


چه عظمتی دارد این خضوع کودکانه !


۳


مرا هم بیاموز برادر که تشنه ی آموختنم !


۲




۱


پدر مهربانم ! تو به خدایت تکیه کن و من به کتاب خدایت !




" دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل

نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را

دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش

جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را

باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد

با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را..







سخن ها خفته در چشمش ، نگاهش صد زبان دارد !!





بگذار گونه ی غمگینت را نوازش دهد که بیاد خدا غرق اشک شده !





لب بسته ای ز گفتن راز نهان ، رهی !

غافل که از زبان تو گویاتر است اشک








برچسب ها: شب قدر، زیبائی های شب قدر، شب قدر و کودکان، شب قدر و دنیای کودک،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 01:22 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات





شب پرواز !






دیشب به دیار یار رفتم !

چشم بسته و بیقرار رفتم !



 دیشب شب دعابود

شب استغاثه بود

شب اشک بود و آه

شب توبه بود و استغفار


می گویند درهای آسمان باز است

فرشتگان رحمت قاصدان خدایند و

میزبانان خوان رحمتش


فرشتگان آمده بودند تا یاریت کنند

آمده بودند تا هادیت باشند به سمت بهترین ها

آمده بودند تا کمکت باشند برای پرواز

برای پریدن ،برای پراندن


برای یک سفر کوتاه آنی

سفری از تو به او

هجرتی از فرش به عرش

هجرت روح از جسم

پروازی از زمین به آسمان

بال پرواز نداشتی اما راه پرواز بود



راهی کوتاه و روشن

بیدار ی کشیدی اما

خدا کند بیدار شده باشی !


پروردگارا !بنازم عظمتت را

بزرگیت را ،مهرو مهربانیت را

بنازم  گذشت و بخششت را


کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده ست و اوست شرمسار !


همه چیز را برایم مهیا کردی تا

 خود گمشده ام را پیدا کنم !


الهی! الهی ! الهی!


آن شده باشم که تو میخواهی!


برچسب ها: لیله القدر، پرواز روح، من گمشده، معراج، شب قدر، دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 05:57 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


روز هجدهم ماه رمضان است.غروب نزدیک است وآفتاب بیرنگ.غروبی متفاوت

نگاه هافرق دارد... .صحبت ازمیهمانی خاصی ست .

حرف از خوان گسترده تری به میان آمده.خوانی که جای همه کس است.

مکانی خاص ندارد .آدابی ویژه نمی طلبد .کوچک و بزرگ نمی شناسد .

فقیر و غنی معنی ندارد ،جای  پرواز روح !

با یک تطهیر ساده می توان در آن شرکت کرد .راهش نورانی ست و هموار.

آن دورها آوای ملکوت می آید صدای ساز خداست .نغمه ی ربنا برپاست .

نوای الغـوث.. می آید

امشب شب بزرگی ست و باید چشم دل داشته باشی تا این عظمت را ببینی

و گوش دلت تو را به اوج راز نهفته در فریاد ربنا ببرد .امشب در رحمت باز است .

باب توبه و استغفار گشوده است .او تورا میزبان است .خدایت ،خالقت !

تویی طالب و او مطلوب .تویی عاشق و او معشوق .صحبت ازحضوردرلحظه است

حضور در ،ثانیه،ثانیه ای که اگر بگذرد،هرگز بر نمی گردد.لحظه هایی

که دل به دنبال بهانه میگردد تا بلرزد ،تابشکند و

در پی این تکان زلال اشکش جاری شود

وگونه اش را صفا دهد وطیب و طاهرش گرداند.

شاید برسد به جایی که وعده داده اند:

رسد آدمی به جایی که بجز از خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیّت

مبارکت باد حضور در این لحظه ی عارفانه !

گوارایت باد چشیدن شهد خوان خدا !

ما را هم بیاد آر ...





برچسب ها: لیله القدر، شب قدر، اوج عشق و عرفان، پرواز روح، الغوث، ربنا،

تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




پنجره، ! ای کاش باران می شدم
می چکیدم مهربان بر گونه ات

مثل یک صبح بهاری می شکفت
خنده رنگین کمان بر گونه ات


پنجره ! ای کاش باران می شدم
می نشستم بر نگاه خسته ات

با حکایت های شادی از نسیم
باز می شد اخم های بسته ات


پنجره! ای کاش باران می شدم
مثل یک موسیقی نرم و قشنگ

مثل یک آواز خوب و ماندنی
می شدم همراه با دلهای تنگ



برچسب ها: نگاه پنجره، عاشقانه، حرف دل، باران، گونه ی بارانی، دل تنگ، موسیقی آرام،

تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن 

مردآتش افروز

یکی دیوانه ای آتــــش برافروخــــت
             در آن هنــگامه جان خویش را ســـوخت        


همــــه خاکســــترش را بــــاد می برد  
             وجــــودش را جــــهان از یــــاد می برد

تو همچون آتشی ای عشـ-ـق جانسوز    
          من آن دیــــوانه مـــــرد آتــــش افــــروز

مــــن آن دیــــوانه ی  آتــــش پرســــتم   
          در این آتش خوشــــم تا زنده هسـتم

بــــزن آتــــش به عــــود استــــخوانــم       
       کــــه بوی عشــــق برخیــــزد ز جـــانم

خوشــم با ایـــن چنیـــن دیوانه گی ها     
        که مــی خنـــدم به آن فــــرزانه گی ها

بــــه غــــیر از مــــردن از یـــــــاد رفــــتن    
        غبــــاری گشتــــن و بــــــر بــــاد رفــــتن

در ایــــن عالــــم سر انجــــامی نــــدارم    
        چــــه فرجــــامی که فرجــــامی ندارم

بیــــــا آتـــش بـــزن خاکســــــترم کــــــن
         
مســـم در بوتـــه ی هســـتی زرم کـــن

برچسب ها: فریدون مشیری، شعر عاشقانه، مرد آتش افروز، دیوانه، آتش افروز، مس، زر،

تاریخ : سه شنبه 24 تیر 1393 | 01:28 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




می خواهم به کودکی برگردم ...



می خواهم برگردم به روزهای کودکی ام...

آن زمان ها که عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد...

بالاتر

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..

آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند

تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند




تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!

 
 چند وقتی است آسمان هم بخیل شده است

انگار گرد مرگ را در زمین خدا پاشیده اند

اما نه!!

این زمین خدا نیست

زمین خدا پاک بود

آلوده اش کرده ایم.

آسمان را در جستجوی ابری کاویده ام

قدیسه ی من!

خورشید را پنهان کن و آب بیاور

برای ارواح برزخ نذری کن

شاید قبول شود و باران ببارد

زمین سوخته دلم ترک برداشته است

تو باران شو و بر من ببار

تو می توانی اشک آسمان را دربیاوری؟

شب که بخوابیم آیا دوباره صدای ترنم باران را

روی سقف خانه مان خواهیم شنید؟

بالاخره خواهد بارید

می دانم دلش خواهد سوخت به حال ماها

اما نه بهتر است بگویم باران زده است

با آمدنت باران هم راه خود را به زمین باز کرد است

شمعی روشن کن

شاید دل ارواح برزخ بسوزد و رگه ای باران بفرستند

من تنها آرزو می کنم

شاید

خنکای صبح فردا را با نم تازه باران تجربه کنم






یادش بخیر !!



برچسب ها: پناهی، حسین، حسین پناهی، می خواهم به کودکی بر گرم،

تاریخ : پنجشنبه 19 تیر 1393 | 01:51 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


دلم گرفت





خود را شبی در آینــه دیدم دلــم گرفت

از فکر اینکه شهدی نچشیدم دلم گرفت




از اینـکه بال و پری داشـــتم ولی

بالاتر از خودم نپریدم دلـــم گرفت







از اینکه با تمام پس انداز عمــر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت






کم کم به سطح آینه برف می نشست

دستی بر این سپید مو کشیدم دلم گرفت



 
دنبال کودکی که در آن ســوی برف بود

رفتم ولی به او نرسـیدم دلـم گرفت





نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت







شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت










برچسب ها: سید مهدی نقبایی، دلم گرفت، عاشقانه ها، غزلی زیبا، جوی، گذر عمر،

تاریخ : دوشنبه 16 تیر 1393 | 08:19 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
یا علی موس الرضا می شه به من نگاه کنی




یارب این بوی خوش از روضه ی جان می آید  
یا نسیمی ست کزان سوی جهان می آید


  یارب این آب حیات از چه وطـن می جوشـد
   
 یارب ایـن نور صـفات از چه مـکان می آیـد

     عجـب این غلغـله از جوق ملـک می خیـزد      
عجـب این قهـقهـه از حور جنان می آیـد
    

     چه سماعست که جان رقص کنان می گردد   
   
چه صفیری ست که دل بال زنان می آید






یا امام رضا ! ای پناه بی پناهان !

هرکه به خاطرسفر به کویت گفت : خدا حافظ ! دلم لرزید

و با قطره ی اشک نگاهش کردم :نایب الزیاره باش !

اگر کسی عازم مشهد شد، دلم رفت و
پیشاپیش گفتم : عوض من هم زیارت کن !

در شب قدر وقتی به نام تو رسیدم،ریزش اشکم فزونی گرفت

ودر عالم خیال به زائرینت گفتم : نایب الزیاره ی من باشید .

هر وقت نامت را شنیدم بغض گلویم را فشرد و اشکم جاری شد .

و زیر لب زمزمه کردم : خوش به حال زوارهای دیارت و در دلم گذشت :

کاش به کویت می رسیدم !!!






یا امام رئوف ،یا امام دلها !

امشب غم سنگین دلم مرا بسویت کشاند .امشب  نم اشکم گونه ام را صفا داد .

تا بتوانم مرغ دلم را بسوی حرمت کشانم و طوافش دهم شاید  از بی مایگی بدر آیم .

امشب دلم میخواست صفای سحر را در کنار تربتت بودم واز غم دل می گفتم




امشب به تلخی گریستم .یا امام رضا ! سال هاست دلم پیش توست.

 تو که مهمان نوازی ،تو که مهربانی !ببین چاووش دلم فریاددارد.

مرا نیز به حضور بطلب.

بگذار بشنوم صدای هر نگاه را که در راز و نیاز، با سکوت رد و بدل می شود.

بگذار  چشمانم از دیدار تو سوسوی عشق زند واشکم حکایت از درد نهانم کند ...




یا امام رضا ! تو که رضای آسمانی!  ،تو که از دلم خبر داری !

 کمکم کن ،مرا هم در زمره ی گدایان درگاهت قرار بده .......

بگذار  به صحن وسرایت رسم و عظمت بارگاهت را ببینم !




اگر چه دیدگانم لایق دیدارت نیست .اذن ورودم ده تا گوشه ای ازصحن مبارکت

بنشینم وبنگرم  چهره های متفاوتی که تنها به یک سو می نگرند.

بگذار به قبله ی نگاهشان برسم و دیده ی جسم را به دیده ی دل رسانم .





یا امام  عاشقان ! محتاجم به نگاهت !

    بر سر کوی تو عقل از سر جان بر خیــزد    
خوشتر از جان چه بود از سر آن بر خیــزد

          من چو از تیـر توام بال و پری بخش مــرا         
خوش پرد تیــر زمانی که کمان بر خیــزد






برچسب ها: یا امام رضا، دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 12 تیر 1393 | 02:43 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

رمضان !ماه بی مثال خوش آمدی










باز میخانه و می ، باز سماعی دیگر
باز هم مطرب و نی ،باز نوائی دیگر

می گلگلون كه چكد از لب مستت ساقی
فیض قدسی برسانی به صفایی دیگر

خرقه ی زهد فكندم به كناری آری
خرقه ی عشق بپوشان نه ردائی دیگر

بر لب پیـــــر خرابات بود پیوسته
نغمات خوش یاهو ،نه صدائی دیگر

در غروبی كه در میكده را می بندی
منتظر بر سحرم تا به عطائی دیگر

تا پیاپی قدحت حال دلم كرد خراب
جام می را بشكستم به جفائی دیگر

با همه جور و جفایی كه تو از من دیدی
باز هم عیب بپوشان ! تو خدائی دیگر!


مهدی روحانی کاشمری






رمضان ! ای ماه سراسر نسیم گره گشا !خوش آمدی

 خوش آمدی  که به دلهای نا امید شور هستی و امیدواری !

خوش آمدی که نوید شکفتن می دهی  . شکفتن در بهار ی خدایی ...

شکفتن در آغوش فرشتگان آسمانی ..

شکفتنی  به سمت نورالانوار ، در وقت پیوستن مخلوق به خالق .

دلا  چوغنچه شکایت زکار بسته نکن

که باد صبح، نسیم گره گشا آورد


خوش آمدی که اذانت ،اذان عشق است و عطرت ،عطر عروج معشوق !

پس بگذار بشنوم بانگ سروش عشق را ازگلدسته های عاشقی ات

آنهم  در لحظه های خوش  انتظار !


لحظه هایی که اوج تولد دوباره ی من است

منی که ره می جویم بسوی عنایت پروردگار !

عطش دارم رمضان ! تشنگی ات را می طلبم . تشنه ی عشقم نه تشنه ی آب !

تشنه ی می عشق  پروردگار! شاید جاری زلال رحمتش  بر سراسر وجودم

 روان گردد و روح و جانم را طراوت دیگر دهد .






رمضان ! ماه بی مثالم ! خوش آمدی که گرسنگی ات آرزوی من است .

طالبم که با عبادت به درگاه خدایم به سیری معنوی رسم و در انتظار بمانم

 تا نوای اذان غروب و سحرت به قربتم رساند : قربه الی ا لله ..

شاید یکتای بی همتا در این بزم عرفانی با مهر به رویم نگرد

و از شراب معنوی اش  باده ایی نابم دهد.شاید که بال پرواز گشایم

و به آسمان رسم .......






طیران مرغ دیدی ،تو زپای بند شهوت

بدر آی تا ببینی طیــران آدمیت

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

تو ببین که تا چه حد است مکان آدمیت






برچسب ها: ماه رمضان، ماه بی مثال، مهدی روحانی کاشمری، حلول ماه رمضان،

تاریخ : دوشنبه 9 تیر 1393 | 10:38 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

سوز داغ هومان جوان


زسروش باغ رضوان ،تو چه نغمه ای شنیدی

که وصال کوی جانان ،به بـهای جان خـریدی

شــرری زدی به جان ها ،که بیـان آن نشاید

گهــر دلـم تو بـودی ،که به خـاک آرمیـــــدی

دل ما شکســته اما ،تو نمـــرده ای عــزیــزم

که تو از فنــا گذشتی ،به ســر بقا رســـیدی





اشک تو چشمام جمع شده بود و بغض گلویم را فشار میداد..

اطراف قبر خاله زاده ی خوب وجوانم غرق در گل و گلاب بود ..

اشکها جاری و نگاهها غرق حسرت ...

مداح از سختی تحمل داغ جوان می گفت وچشمان اشکبار مادرش حکایت

از سوز فراق داشت . دیدگان غمبار همسر درد جدایی را فریاد میکرد

سخن ها بر لب بود با ابهام یک سؤال : چرا ؟؟؟ خدایا چرا ؟؟؟

 این انصافه ؟ ... اینهمه دعا کردیم از کما بیاد بیرون !

اینهمه نذر کردیم و قرآن خواندیم از پیش ما نره ؟

پس چرا خدا به حرف ما گوش نداد ؟

حرفی بخاطرم آمد: شاید خدا به حرف و دعای او بیشتر گوش کرد .

جوانی که سید زاده بود واز تبار اولیا خدا وحرفش نزد پروردگار خریدار داشت.

او گلی بود از گلزار بهشت !!

 گلی که  بین ما و خدا ، خدا را انتخاب کرد و رفت تا  روحش به ملکوت رسد





                      او رفت و با رفتنش پندی گذاشت بر پندهای نگرفته ی ما !

                      پندی  که حکایت  داشت از بی ارزشی دنیا و اینکه :

                      بی وفایی دنیا را بنگرید و از دمی که در اختیارتان  هست مگذرید

                       زیرا  لحظه  می گذرد. سال می گذرد و ... عمر می گذرد.

                                                     
                            او رفت و دنیا را به ما و اهلش گذاشت.

                              ما ماندیم و غم سنگین فراقش

                         غم نبودنی که هیچ بودنی جبرانش نمی کند !

                             نبودن کسی که هرگز تکرار نمی شود !

                                                                          

        مقدار یار هم نفس، چون ما نداند هیچ کس

        ماهی که در خشک اوفتد، قیمت بداند آب را

                                                
                                   


برچسب ها: غم مرگ جوان، داغ جدایی، هومان دلاوری،

تاریخ : دوشنبه 2 تیر 1393 | 05:45 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

نگارم در زد .....


خانه های ایرانی





نگارم در زد، نگارم در زد

خداوندا یاری کن، دلم می لرزد




بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من ...


من این یک دم را، به عمری جویم

که خواهم با او ، غم دل گویم



بیا ای ساقی،به من ده جامی

که جانم در رقص آرد، شراب باقی



چه ها می بینم ، خیال است آیا ؟

چه می نوشم ، این جام وصال است آیا ؟



               


عیان یا رویا ؟ چه حالست آیا ؟



خزعبلاتی به رنگ انار

بیا ای ساقی،به من ده جامی

که جانم در رقص آرد، شراب باقی


به دریا گفتم، شبی راز دل

به دریا گفتم، شبی راز دل



ارسال شده در عکس - توسط محمد مهدی در ...


خروشید از غم سر زد به سنگ ساحل

نگارا یک دم ، از این موج غم ، نبودم غافل




به دریا گفتم، شبی راز دل

به دریا گفتم، شبی راز دل


خروشید از غم سر زد به سنگ ساحل

نگارا یک دم ، از این موج غم ، نبودم غافل




چه ها می بینم ؟ ، خیال است آیا ؟

چه ها می بینم ؟ ، خیال است آیا  ؟




چه می نوشم،این جام وصال است آیا ؟

عیان یا رویا

عیان یا رویا


چه حالست آیا ؟

چه حالست آیا ؟



بیا ای ساقی،

به من ده جامی


که جانم در رقص آرد، شراب باقی

که جانم در رقص آرد، شراب باقی




برچسب ها: حسام الدین سراج، رویای وصال، عاشقانه، عشق، ساقی، شراب،

تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات







آب زنید راه را این که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی گلاب میرسد







یا مهدی !

ای پیدا ترین پنهان من!

ای شعر جاویدان من !

سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که به امید فردا باز است

به امیدی شیرین خیره مانده وقابی گشته از انتظار که


تنها مونسش گرد و غبار هجران است و بس ..

عمری ست بیقرار آمدنت هستم تا صداقت آینه را به زلال آبی

نگاهت پیوند زنم و از نرگس چشمانت سجاده ام را معطر سازم



ساحل چشــم من از شوق به دریا زده است
چشم بسته به سرش موج تماشا زده اسـت

جمـعــه را سرمــه کشیدیم مــگر برگـــردی
با همان سیصد و دلتنگ نفر برگــــــــــــــردی

زندگـــی نیست ممــات است ، تورا کم دارد
دیدنت ارزش آواره شدن هـــــــــــــــم دارد

خیر از جمعه ندیدیم به والعصر قسم
بی تو ما طعنه شنیدیم به والعصر قسم

از دل تنــگ مـــــن آیا خبــری هــم داری ؟
آشنا ، پشت سرت مختصری هــــــــم داری؟





     رویت همه شب به خواب بینم  

      هر نیـــم شب آفتاب بینـم

            هر سو نگرم به کوه و هامون   

         رخسار تو بی حجاب بینــم

            هـر ذره ز آفتــــاب حسـنت      

      روشـن تر از آفتــاب بینـتـم

              از خجلــت آفتـــاب رویــــت         

      بر چهره ی مه نقـاب بینـــم

           روزی برسد که خویشتن را      

    از وصل تو کامیاب بینــم

           از سیل سرشک در غم تو     

     بنیـاد طـرب خـراب بینـم




مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا
چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم



هر چند كه بیمار تو هستیم همه
دیوانه ی دیدار تو هستیم همه

بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب كار تو هستیم همه


هم چاه سر راه تو باید بكنیم
هم اینكه از انتظار تو دم بزنیم

این نامه ی چندم است كه می خوانی
داریم ركورد كوفه را می شكنیم


در تمنای نگاهت بیقرارم تا بیایی
من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری
در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی

اللهم عجل لولیک الفرج




یک نفر میرسد از راه نمیدانم کیست
یک نفر ماهتر از ماه نمیدانم کیست

مرد سبزیست که سیمای بهشتی دارد
نام این سبز دل اگاه نمیدانم کیست

آسمانی ست ولی جلوه ی  خاکی دارد
می رود روی زمین راه نمیدانم کیست



قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که در اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است




انتظارش ،انتظارم سیرکرد

آنکه میخواهد بیاید دیر کرد

تابه کی در انتظارش دیده بر در دوختن؟

آمدن،رفتن،ندیدن،سوختن

ای که دستت می رسد بر زلف یار

درحضورش نام مارا هم بیار






برچسب ها: قاب انتظار، میلاد نور، یا مهدی، درد دل با امام زمان،

تاریخ : چهارشنبه 21 خرداد 1393 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 36 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه