آپلود عکس




تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


ناز ِ مُژگون ِ قشنگت
مِهربون ای مادرِ من
آیه ی مِهر و مُحبت
خوب ِمن ، تاج ِسر ِمن ...



نَغمه ی لالاییِ تو
هَمدمِ شب های من بود
گَرمیِ آغوشِ اَمنت
بهترین مَأوایِ من بود ...




                                 

باز مادرم
من و صدا کن ... صدا کن ... صدا کن ...
فرشته بانو
همیشه بَرام دُعا کن ...




چین ِگیسوی سِپیدت
مو به مو ، اَبریشَمینه
عطر ِتن پوشت هنوزم
خوش ترین عطر ِ زمینه ...



خون ِدل خوردی شب و روز
پیله تا پَروانگی رو
روی چشمونم میذارم
تو صبور ِخانگی رو ...

بِستر ِآرامشی تو
واپَسین پَناه و سَنگر
من هنوز مُحتاج ِعشقم
عشق ِ بی مَرز ِتو مادر ...







نَغمه ی لالاییِ تو
هَمدمِ شب های من بود
گَرمیِ آغوشِ اَمنت
بهترین مَأوایِ من بود ...


باز مادرم
من و صدا کن ... صدا کن ... صدا کن ...
فرشته بانو
همیشه بَرام دُعا کن

برچسب ها: مادر، فرشته بانو، شعر شکیلا، روز مادر،

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ های ترد باران ریخته !

بوی لطف بیشه زاران بهشت،

با هوای صبحدم آمیخته !


بوی باران بوی سبزه بوی خاک


نرم و چابك، روح آب،

می كند پرواز همراه نسیم .

نغمه پردازان باران می زنند،

گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم !



سیم هر ساز از ثریا تا زمین .

خیزد از هر پرده آوازی حزین .

هر كه با آواز این ساز آشنا،


باران طراوت تو را دارد و خیس شدن، در تو ...


دلربای آب، شاد و شرمناك،

عشقبازی می كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دریا پرست،

زیر بازی های باران مست مست !

این رود از هوش و آن آید به هوش،

شاخه دست افشان و ریشه باده نوش !



می شكافد دانه، می بالد درخت،

می درخشد غنچه همچون روی بخت!

باغ ها سرشار از لبخند شان،

دشت ها سرسبز از پیوندشان ،

چشمه و باغ و چمن فرزندشان !



با تب تنهائی جانكاه خویش،

زیر باران می سپارم راه خویش .

شرمسار ازمهربانی های او،

می روم همراه باران كو به كو .



چیست این باران كه دلخواه من است ؟

زیر چتر او روانم روشن است .

چشم دل وا می كنم

قصه یك قطره باران را تماشا می كنم :


باران پاییزی هوای سیستان و بلوچستان را ...


در فضا،

همچو من در چاه تنهائی رها،

می زند در موج حیرت دست و پا،

خود نمی داند كه می افتد كجا !


در زمین،

همزبانانی ظریف و نازنین،

می دهند از مهربانی جا به هم،

تا بپیوندند چون دریا به هم !


قطره ها چشم انتظاران هم اند،

چون به هم پیوست جان ها، بی غم اند .

هر حبابی، دیدهای در جستجوست،

چون رسد هر قطره، گوید: - « دوست! دوست ... !»

می كنند از عشق هم قالب تهی

ای خوشا با مهر ورزان همرهی !


با تب تنهائی جانكاه خویش،

زیر باران می سپارم راه خویش.

سیل غم در سینه غوغا می كند،

قطره دل میل دریا می كند،

قطره تنها كجا، دریا كجا،

دور ماندم از رفیقان تا كجا !


همدلی كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

شاید از این تیرگی ها بگذریم .

ره به سوی روشنائی ها بریم .

می روم، شاید كسی پیدا شود،

بی تو، كی این قطره دل، دریا شود؟








برچسب ها: فریدون مشیری، باران، عاشقانه، شعر باران،

تاریخ : جمعه 22 فروردین 1393 | 10:13 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
شعر قاصدک




قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟





از کجا وز که خبر آوردی ؟





خوش خبر باشی ، اما ،‌اما



Jackie Liao › Portfolio › Dandelion

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی....



Dandelion Flying Seeds


انتظار خبری نیست مرا



Dandelion Akhavan Sales

نه ز یاری نه دیار وز دیاری باری

قاصدک و کفش دوزک

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس





برو آنجا که تو را منتظرند...!


قاصدک!

در دل من همه کورند و کرند






دست بردار ازین در وطن خویش غریب...




قاصد تجربه های همه تلخ...!!


با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو. ، فریب...





قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد ؟






با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟




مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم، 





خردک شرری هست هنوز ؟




قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند







مهدی اخوان ثالث



برچسب ها: امین پور، قاصدک، قیصر امین پور،

تاریخ : سه شنبه 19 فروردین 1393 | 04:29 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

                      اگر می دانستم ....




http://www.pix2fun.net/wp-content/uploads/گلهای-زیبا-5.jpg

اگر میدانستم که عمر زندگی مثل گل کوتاه است،


لحظه هارا غنیمت  می شمردم چون هرگز قادر به برگشت

زمان نبودم  و نمی توانستم دوباره آن ها را تجربه کنم.


http://www.pix2fun.net/wp-content/uploads/گلهای-زیبا-9.jpg

 اگر میدانستم.....از هر روز خود روزی نو می ساختم

و در هنگام غم و اندوه به دامان با صفای طبیعت پناه می بردم 

و با دبدن سبزی زندگی، به خود امید می دادم.


 

  اگر میدانستم.....از عشق واقعی قلبم را پر می ساختم تا

  متکبر و گستاخ نباشم، خود پسندی و حسادت را از خود دور سازم

  و تا زمانی که زنده ام عشق را تجربه کنم زیرا هیچ درمانی 

  برای عشق به غیر از عشق ورزیدن بیشتر در دنیا وجود ندارد.


 

                     

 اگر میدانستم از طریق حرف زدن درهای ارتباطی را می گشودم

 و اول خود را باور می کردم تا دیگران باورم کنند.


    

 اگر میدانستم زندگی ام رابه همان شکلی درمی آوردم که میخواستم

  چون من هنرمند و پیکر تراش اصلی زندگی خودم هستم.


 

  اگر میدانستم....در پرتو تجربه اندوزی، اشتباهات گذشته را

  مثل فانوس راهنمای خود قرار می دادم وبا استفاده ازآن

  به سوی تعالی که همان صراط مستقیم است قدم بر میداشتم.


   

                                                حیف که ندانستم ...........


برچسب ها: عاشقانه، اگر می دانستم، عمر گل، تءسف بر گذشته،

تاریخ : یکشنبه 17 فروردین 1393 | 09:36 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
 
سفر شاعر

می گویند شاعر می رود به شهر خیال

کوله بارش را می برد ،

ره توشه ی سفرش

حسی لطیف ،دلی مهربان

و نگاهی عمیق

نگاهی پر از راز ،رازی سراسر نیاز

می رود و می بیند ومی یابد

آنچه را که دیگران عاجزند از دیدنش

و آنگاه بر میگردد ،از رویا  به روشنائی

وبا خود می آورد ،یافته هایش را

 ترانه هایش را ،نغمه های نهفته اش را

وآنها را می پراکند چون عطر گل ،

در دیار حاضران

از آنهمه شعر ،از آنهمه ترانه

چیزی برایش نمی ماند

جز رازی نگفته و لبی نگشوده

ودلی که هنوز هوای پرواز دارد ...


برچسب ها: عاشقانه، سفرشاعر، عمق نگاه، نگاه شاعر، حس شعر، شاعرانه، راز شاعر،

تاریخ : جمعه 15 فروردین 1393 | 12:54 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی بی نهایت مهربان است.

می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی حقیقی است

و آشکار و به روح جان تازه ای می بخشد.

می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی کم حوصله نیست و

به علاقه مندی های خود نمی اندیشد.

می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی بر سر بهانه ای

جزییاز بین نمی رود و خدشه  نمی پذیرد.

می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی همه چیز را باور

دارد و به همه چیز امیدوار است.

می خواهم واقعا عاشق باشم چون: عشق واقعی

با اندک اختلافی تیره و تار نمی شود.


ای مرغ سحرعشق زپروانه بیاموز   کان سوخته راجان شدوآواز نیامد

این مدعیان در طلـبش بی خبـرانند     کان را که خـبر شدخبری باز نیامد  


برچسب ها: عاشقانه، عشق واقعی، خلوص عشق، مهر عشق،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 02:56 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


                                                            یاد باد آن روزگاران یاد باد

امروز13فروردین است ،روز سیزده بدر .روز ی به یادماندنی با دنیایی از خاطراتش که در ذهنم به یادگار مانده است  . پایان مراسم آغازین بهاری که آن همه بیتاب رسیدنش بودیم و چه زود رسید و چه سریع خاتمه یافت . آیا باز هم برای من تکرار دارد ؟ بر آن بودم  از قدمت و جایگاهش در کشورم بنویسم دیدم شکر خدا اکثر وبلاگ نویسان  اهل علمند و همه مطلع . به ذهنم رجوع کردم و غرق در یادش دیدم . ضمیری انباشته از یادها و خوابیده در دنیای خاطرات و منتظر جرقه ای تا لب باز کند و از عمق ارزشهای زیبای ملتی سخن گوید که هر وجب از خاکش راز ها دارد و حکایتها ، با مردمی سراسر شور و احساس . به تصویر شکل گرفته در اعماق روحم بر گشتم و خودم را دیدم در اوج کودکی . آنگاه که  شب  سیزده بدر را در روستای کوچکمان مثل ایام خاص روزهای شیرین دیگر ،مثل شب اول اسفند ،شب سال نو  (سه شب ) ،ظهر های سه روز اول عید ،شب شنبه اول سال به شکلی ویژه سپری می کردیم . لطافت غروبش را با عطر اسفند و کندر معطر می ساختیم و با خوردن غذای مخصوص ،سر سفره دعا می کردیم فردا روزی آفتابی داشته باشیم تا بتوانیم در دل طبیعت ،با بهار عشق بورزیم .وچه شیرین بود طپش های دلمان و چه خاطره انگیز بود وقتی با دیدن ستاره های آسمان به خوابی خوش فرو می رفتیم و با تابش نور خورشید چشم می گشودیم و لحظه شماری می کردیم تا مادر غذای آماده شده را بردارد و به همراه آن ،کماچ های مخصوصی که خاصه ی این روز پخته شده بود در سفره گذارد و همگی با لب پر خنده ،با لباسهای نو روز عید ،با دست و دایره ،راهی کوه و دشت شویم و جایی مناسب بیابیم و بی ریا در کنار دیگر خانواده ها ،اقوام سکنی گزینیم و در دل طبیعت آتشی بیفروزیم و بساط چای برپا کنیم و گل بگوئیم و گل بشنویم و در پایان روز شاد وخرسند بر سرسبزه نشینیم و زردی رخسارمان را با طراوت و سر سبزیش معاوضه نمائیم ودرحال گره زدن آن  بسرائیم :
                                       
                                 
  سبزی تو از من ،زردی من از تو
 
 وبا توکل به خدا مادر راببینیم که برای تک تک عزیزانش میخ به زمین می کوبد تا درد و غمشان را در دل مهد خاک مدفون سازد و در برگشت، سیزده سنگی که از خانه آورده ایم بیرون بریزیم و چهارده سنگ بر داشته  و به خانه بریم .و بدین سان سپری سازیم این سنت زیبای دیرینه را به امید سالی دیگر و بهاری دیگر و چقدر زیبا بود تجسم این همه زیبائی ،تجسمی که نهایتش به جویباری از اشک دیدگانم ختم شد و حسرت باقی مانده در دلم که :

                              ای کاش می شد به گذشته بر گشت ...........

برچسب ها: سیزده بدر، سنت قدیم، یادباد، سبزی تو از من، سبزه گره زدن،

تاریخ : چهارشنبه 13 فروردین 1393 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

سبکبار

ای صبا رو سبکبار
از برم سوی دلدار

گو به آن بی وفا یار
حال این عاشق زار

گو به هر کوی و برزن
پیش هر مرد و هر زن

بگذرم چون به زاری
همچو ابر بهاری

از دو چشم گهر بار
دُر فشانم صدف وار

ماه نو چو بر چشم مردم نیاید
هرکسش به انگشت خود می نماید

در غم تو از بس که زار و نزارم
با هلال یک مو تفاوت ندارم

غم بود کوه
دل بود کاه
آتش عشق، درد جانکاه

بس نهاده عشقت به دوش دلم بار
ترسم از غمت جان سپارم به یکبار

ای گل نشستن با خسان، پیوسته‌ات گر خوست

روزی بیاید کز تو، نه رنگی به جا، نه پوست

با غیر اگر که آشنا، از چه به من یار است

سالک به من گر بی وفا، از چه به اغیار است

بس بس حکایت از تو ناگفتن همی بهتر

رو رو شکایت از تو ناکردن بسی نیکوست

حسن صدر سالک اصفهانی









برچسب ها: آهنگ سبکبار، سالار عقیلی، حریر شریعت زاده، متن آهنگ سبکبار،

تاریخ : شنبه 9 فروردین 1393 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

یک کوه به یک کاه


به نسیمی همه راه به هـــم می ‌ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ‌ریزد؟


سنگ در برکه مـی ‌اندازم و مـــی ‌‌پندارم

با همین سنگ زدن، ماه به هم می ‌ریزد


عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه مــی ‌ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ‌ریزد


آن چه را عقل به یک عمر به دست آورده است

عشق یک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ‌ریزد


آه، یک روز همین آه تــــــو را می گیـــــرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ‌ریــــــزد



برچسب ها: اشعار فاضل، کوه به یک کاه، غزل فاضل، شعر عاشقانه،

تاریخ : پنجشنبه 7 فروردین 1393 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



یک فرصت بدست آمد ...آمدم بنویسم

اولین پستم را در بهار 93

به عقب بر می گردم ..چند روز عقب...

چقدر تلاش ،تکاپو ...سال 92 رفت

چه زود هم رفت  . تکاندیم . هم خانه را و هم خانه ی دل را

آب و جارو کردیم ،کوچه را و کو چه باغ دلمان را

آفتاب به زمین سلام داد و زمین با تپیدنش ،

با رویش گیاهانش به سلامش پاسخ گفت

دل ما هم تپید ..مثل زمین ! با صدای پای بهار بیدار شد

جوانه زد . جوانه هایی از مهر ،دوستی ،حس به زندگی ....

و سر آمد این جوانه ها ،جوانه ی مهر مادری ...

مهری که همتا ندارد ،مهری که جاودانه است

بیائید به این مهر خدایی ارج نهیم

بیائید قدر این گهرهای قیمتی را بدانیم

بیائید فراموش نکنیم این خورشید گرمی بخش زندگی را

بیائید به یاد روزهایی که مادر و مادربزرگ ،پدر و پدربزرگ

روی قالیچه می نشستند و با لبانی پر از خنده وآغوشی باز پذیرای فرزندان بودند

محفل خانوادگی را گرمتر کنیم و از وجود این عزیزان بهره ببریم .

ببینیم جلوه ی زیبای شمعدانی لب ایوان مادر بزرگ را و لذت ببریم از بوی عطر

یاس باغچه ی پدر بزرگ که جان می دهد و روح می پرورد ...

بیائید در این سال جائی بگذاریم برای حفظ ارزشهای زندگی

ارزشهایی که معنی میدهد زندگیمان را

نجوا کنیم شعر زیبای :

به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد

سرم به خاك رهت ارجمند خواهد شد

 لبی كه زمزمه درد می كند شب و روز  

به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد


                                                      


برچسب ها: برای مادر، پدر، مادر بزرگ، پدربزرگ، عاشقانه، جوانه ی دوستی، بهار،

تاریخ : چهارشنبه 6 فروردین 1393 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 51 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه