تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
دلتنگ دیار آشنائی ام !


Related image


دلم لك زده برای ایام صفا و صمیمیت

برای همراهان قدیمی 

برای سهمی از یكرنگی و هم دلی

برای همه خوبانی كه بودند و الان خاطره اند

دلم هوای آن كوچه های بن بست قدیمی را كرده

كه جاده ای رو به ملكوت بود...

دلم برای همه ی آدم های خوب

برای همه هم نشینان باصفای قدیم..

دلم برای دوستان دیار آشنایی ها تنگ است...



Related image


پروردگارا از دوستی

امروزمان چیزی را هم برای فردایمان بگذار

به اندازه ی یک نگـــاه

یک لبــــخند


تا از یاد نبریم روزگاری که با هم بودیم.



برچسب ها: دیار دوستی، عشق، کوچه های قدیم، محله ی قدیمی، مروت و همدلی،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1396 | 07:29 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
همزاد

Image result for ‫پشت این پنجره یک همزاد است‬‎

پشت این پنجره یک همزاد است

که مرا می بیند

او غریبانه غزل های مرا

از لبم می چیند

پشت این پنجره یک همزاد است

که به تنهائی من می گرید 

از پس پنجره ی تلخ سکوت

قصه ی غصه ی من می شنود


من به این پنجره عادت دارم

گرچه یک روزنه ی سرد و تهی ست ..

آه... این پنجره یک آینه است

و مرا روزنه ای سوی تو نیست..


Related image


برچسب ها: عاشقانه، پنجره، آینه، عشق، روزنه، غزل، سرد،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1396 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


بادها و رقص آرزو !

Related image

کودک که بودم می گفتند :

 ﺍﮔﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪﺩﺍﺭ ﺩﯾﺪﯼ هر آرزویی کردی برآورده میشه ..

ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺩﯾﺪﯼ ﺁﺭﺯﻭ کن ...

بارها دیدم و آرزو کردم ..

بارها گل قاصدک را بوسیدم و آرزو کردم ....

ﺳﺘﺎﺭﻩ ها رد شدند و

ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﺩ برد ...

و آرزوهای من در دل آنها گم شد ...

و من هنوز در رویای کودکی خودم را می بینم

و دنیای کوچک آرزوهایم را !


Related image


ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ دانا بودند ...

ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ!

ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﺎﻧﺪ...

ﺁﺭﺯﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!

ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ!

 باید سپردش در دست باد !

شاید روزی با قاصدک بیاید !

شاید ......



Related image

‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌


برچسب ها: رقص آرزو، بادها و آرزوها، قدیمی ها، دل، عاشقانه، ستاره دنباله دار، قاصدک،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396 | 01:35 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

لنگر زندگی یا بالی برای پروازی بهتر



                                                                            

زندگی لنگر می خواهد.

چیزی که آدم را سر جایش نگه دارد، چیزی که نگذارد فاصله آدم از ساحل

آرامش زیاد شود

چیزی که نگذارد امواج آدم را بکشاند به ناکجا.

حالا لنگر آدم ،گاهی یک آدم دیگر است

گاهی یک فکر و اعتقاد است

گاهی ایمان است

گاهی عادت روزانه است

گاهی کار است، گاهی یک جمع دوستانه است

گاهی یک دوره خانوادگی است، گاهی یک باشگاه ورزشی است

گاهی کتاب، گاهی یادآوری خاطره ایی ....

لنگر هر کس هر چه هست فاصله اوست با سرگردانی در دریای روزگار

فاصله اوست تا گم شدن

فاصله اوست با آوارگی....

همیشه برای فرار از این طوفان های زندگی از این حرفهای آزار دهنده که هرروز

می شنوی،باید یک لنگر داشته باشی !



                                                                               Image result for ‫لنگر زندگی‬‎


برچسب ها: زندگی، لنگر، آرامش امنیت دوست داشتن فاصله عشق، فرار از غم،

تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1396 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات






وقتی که تو آمدی به دنیا

نور آمد و خانه ام چراغانی شد

گل کرد لبم به خنده ایی شاد

صد شعر و غزل هدیه ی مهمانی شد

وقتی که تو آمدی ،نسیم هم خندید ...

ماه آمد و آسمان ، نورانی شد

از هرم نفسهای تو ای مایه ی ناز

ابر آمد و دشت دل ، بارانی شد

شعر هم زپی حس  من الهام گرفت

در هر غزلم ، واژه گل افشانی شد





وقتی که تو آمدی چشمهایت مثل الماس می درخشید و نگاهم میکردی

انگار می شناختی مادرت را

آنروز ۲۷ ساله بودم و جوانتر از حالا

 و تو غنچه ایی بودی نو شکفته

و مهمترین نقطه ی زندگی من تلاقی نگاه تو بود با چشمهایم

که امید جدیدی به هستی در آن درخشیدن گرفت ...‌

و چه زود گذشت ....سی و سه سال !

هر دوی ما در گدر زندگی پوست انداختیم

تو در نوع خودت و من در سن خودم

تو بزرگ و بزرگتر شدی ...پدر شدی و ...

من به ارث بردم از مادری و گذران روزها ،

خطوط باریک نشسته بر پیشانی را

که تشان از عدد عمر دارد و هشداری ست برای سفری ابدی

آرزو دارم این اعداد ،عددشمارش تندرستی تو و شادمانیت باشد

که در بدترین لحظه های نومیدی من ،نگاهت ،

شادیت و وجودت شفای من است

پسر خوبم ،سهیل جان !

امروز دویدن های کودکانه ات

خندیدن های شیرینت ،بازی های بچه گانه ات را در پسر کوچکت می بینم

و خاطراتم جان می گیرد و تازه می شود ...

آرزو دارم همیشه برایم بمانید

که هستی ام از هستی شماست ....

تولدت مبارک پسرم !

این روزها هم می گذرد

پس بیا تا با هم بگذریم

بیا دستم را بگیر

تا چشمانم را ببندم

و با تو مسیر ها را پیدا کنم

گرمای وجود تو به دستانم گرمی می دهد

و به پاهایم توان ....

من تا ابد دستت را رها نخواهم کرد

تنهایم‌نگذار مادر !





برچسب ها: وقتی که تو آمدی، تولدت مبارک، سهیل، زندگی، برایم بمان،

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 02:27 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



Image result for ‫مهربان باش‬‎


دلم می خواهد ...

دلم چه می خواهد !

خیلی چیز ها !

آرزوهای مانده در خیالم !

از کودکی تا ..

و چقدر زیادند این خواسته های دل !

اما نه ...

تامل می کنم !

در انتخاب دقیق می شوم ..

بهترینش ....

هیچکدام راضیم نمی کند ..

فقط یک انتخاب آرامشم می دهد ..

دلم می خواهد : انسان باشم ...

انسان بمانم !

و انسان بمیرم ...

چقدر وقت کم است!

تا فرصت هست باید مهرورزی کنم ...

به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا با من نفس می کشند !

باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان ...

وقت کم است باید خوب باشم

مهربان باشم ؛

و دوست بدارم همه زیبایی ها را ...

می گویند انسان های خوب به بهشت می روند،

اما من می گویم انسان  خوب هر کجا باشد آنجا بهشت است ...!

مهربان باش

مهربان من !

Image result for ‫دلم می خواهد‬‎ ‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌


برچسب ها: آرزو، دلم می خواهد، آرامش، عشق، محبت، مهربانی،

تاریخ : شنبه 30 دی 1396 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

ره آسمان درونست !


Related image


داستان زندگی ما مثل یک کتاب رمان است.

ما رمان را تند ورق میزنیم تا به پایان قصه

و پایان ماجرای قهرمانهای  داستان برسیم....

اما دریغ از اینکه داستان و قصه در پایانِ آن نیست

بلکه در تک تک ورق های این کتاب است.....

روزهای زندگی را هم تند تند ورق می زنیم و

فکر می کنیم چیزی آن سوی روزها پنهان شده،

درحالیکه همین روزها آن چیزی ست که باید دریابیم

و درکش کنیم و چقدر دیر می فهمیم که

بیشتر غصه‌هایی که خوردیم، نه خوردنی بود نه پوشیدنی،

فقط دور ریختنی بود.....

زندگی، همین روزهایی ست که منتظر گذشتنش هستیم.

بیائید دم را غنیمت شمریم !

Image result for ‫داستان زندگی‬‎



برچسب ها: ره آسمان، مولانا، دم، داستان زندگی، رمان، ورق، کتاب،

تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 08:15 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


می توان پروانه بود

Image result for ‫می توان پروانه بود‬‎



عشق یعنی می توان پروانه بود

یک نگاه ساده را دیوانه بود


اگرقرار باشد خوبی ما، وابسته به رفتاردیگران باشد..

این دیگرخوبی نیست؛

بلکه معامله است...

می شود پروانه بود و به هرگلی نشست..

اما بهتراست مهربان بود

وبه هردلی نشست..!!

میگویند هر وقت دلت برای كسی تنگ شد...

نگاهش كن" نبود , صدایش كن" نشنید , دعایش كن...


Image result for ‫مهر و مهربانی‬‎

‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌


برچسب ها: عشق، مهر و دوستی، می توان پروانه شد، دوست بدار،

تاریخ : جمعه 15 دی 1396 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

پنجره ی عشق




زندگی یک اتاق با دو پنجره نیست

زندگی هزاران پنجره دارد

آموخته ام که

 اگر از پنجره ی  ناامیدی به زندگی نگاه کنی

حاصلت پوچی است و ناامیدی ...

ولی اگر با امیدواری به آن بنگری 

احساس می کنی  دنیا زیباست و قابل تغییر ....

خدایا !

میدانم عمر کوتاه است و

فرصت نگاه کردن از تمامی پنجره‌های زندگی غیر ممکن ....

 کمک کن  فقط از یک پنجره به زندگی بنگرم !

پنجره ایی که رو به تو باز شود ..

باعشق و مهر همراه باشد و

بوی ناب زندگی دهد ..


Related image


برچسب ها: عاشقانه، پنجره، عشق، امید، مهر، خدا، زندگی،

تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 01:23 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

پیک پیری


img/daneshnameh_up/0/0d/Etesami.gif

ز سری، موی سپیدی روئید
خنده‌ها کرد بر او موی سیاه

که چرا در صف ما بنشستی
تو ز یک راهی و ما از یک راه

گفت من با تو عبث ننشستم
بنشاندند مرا خواه نخواه

گه روئیدن من بود امروز
گل تقدیر نروید بیگاه

رهرو راه قضا و قدرم
راهم این بود، نبودم گمراه

قاصد پیریم، از دیدن من
این یکی گفت دریغ، آن یک آه


خرمن هستی خود کرد درو
هر که بر خوشهٔ من کرد نگاه

سپهی بود جوانی که شکست
پیری امروز برانگیخت سپاه

رست چون موی سیه، موی سپید
چه خبر داشت که دارند اکراه

رنگ بالای سیه بسیار است
نیستی از خم تقدیر آگاه

گه سیه رنگ کند، گاه سفید
رنگرز اوست، مرا چیست گناه


چو تو، یکروز سیه بودم وخوش
سیهی گشت سپیدی ناگاه

تو هم ایدوست چو من خواهی شد
باش یکروز بر این قصه گواه

هر چه دانی، بمن امروز بخند
تا که چون من کندت هفته و ماه

از سپید و سیه و زشت و نکو
هر چه هستیم، تباهیم تباه

قصه خویش دراز از چه کنیم
وقت بیگه شد و فرصت کوتاه

پروین اعتصامی



Image result for ‫پیری‬‎
99


برچسب ها: پروین، پروین اعتصامی، پیک پیری، یاد ایام، جوانی، شجریان، محمدرضا،

تاریخ : سه شنبه 12 دی 1396 | 01:07 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 73 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه