تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان
























تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

دلتنگـــــم !!







دلتنگم

دلتنگ زامروزم

دلتنگ قدیم نیستم

دلتنگ آن روزهایم

که چقدر دلها به هم نزدیک بود


می گویند : آن روزها گذشته

امروز روز دیگر یست با هوایی دیگر

اما آن روزها زیباتر بود

هوای دیروز عطر مهر داشت و دوستی

هوای دیروز بارانی عاطفه و محبت بود

هوای امروز هم بارانی است

و زیبائی خاص خودش را دارد


اما در  این هوای بارانی روح بارانی ام

را فقط یک فکر می آزارد :


نکند مرگ عاطفه بیاید

نکند انسانیت بمیرد

نکند شاهد باشیم رنجش دلها را

پس بیا ای همدل ،ای دوست

ای هم نوع

لااقل به احترام دیروز

مهربان باشیم با هم

آنهم کمی مهربانتر.....







برچسب ها: عاشقانه، نوای محبت، دلتنگی، احترام به دیروز، مرگ عاطفه،

تاریخ : یکشنبه 19 فروردین 1397 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
اگر یک شب تو را در خواب بینم






اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت



Image result for ‫بیا بار سفر بندیم از این دشت‬‎


اگر یک شب تو برگردی دوباره ،
 به گیسویت می افشونُم ستاره
نمی دونی مگر ای نازنینُم
 دلُم هر روز وشب در انتظاره

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت






به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
 که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
 گل ناز منی ، داغت نبینم

آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت






بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
 که با مژگون ز پایت خار چینُم

گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت






اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
 به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
 دوباره سینه رو بی تاب بینُم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت


یاذت بخیر مادر !







برچسب ها: خاطرات، محمد نوری، آهنگ کوچ، دل نوشته، ترانه ی عشق، مادر،

تاریخ : چهارشنبه 15 فروردین 1397 | 11:00 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
اگر یک شب تو را در خواب بینم






اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
دوباره سینه رو بی تاب بینُم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت



Image result for ‫بیا بار سفر بندیم از این دشت‬‎


اگر یک شب تو برگردی دوباره ،
 به گیسویت می افشونُم ستاره
نمی دونی مگر ای نازنینُم
 دلُم هر روز وشب در انتظاره

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت






به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
 که با مژگون ز پایت خار چینُم
گلِ عمر منو باد خزون برد ،
 گل ناز منی ، داغت نبینم

آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت






بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
که دوران جدایی دیر بگذشت
به تو گویُم بیا ای نازنینُم ،
 که با مژگون ز پایت خار چینُم

گلِ عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم
آه ، گل عمر منو باد خزون برد ،
گل ناز منی ، داغت نبینم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت






اگر یک شب تو را در خواب بینُم ،
 به دریا نقشی از مهتاب بینُم
دوباره بینُمت خندون بیایی ،
 دوباره سینه رو بی تاب بینُم

بیا بار سفر بندیم از این دشت ،
 زمستون باز توی این خونه برگشت
بیا تا قصّه ها گویُم برایت ،
 که دوران جدایی دیر بگذشت


یاذت بخیر مادر !







برچسب ها: خاطرات، محمد نوری، آهنگ کوچ، دل نوشته، ترانه ی عشق، مادر،

تاریخ : چهارشنبه 15 فروردین 1397 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
پرده بگردان ،بزن ساز نو
هین که رسید از فلک آواز نو

Related image


چه زود  میگذرد  ..
یکسال گذشت و باز به اسفند رسیدیم
همچنان سال گذشته و همانند سالهای گذشته ..
و باز گفتیم چه زود گذشت ...
می دانیم می گذرد و باور داریم ،اما پند نمی گیریم ...
تکرار می شود و تکرار ..
بازما می مانیم و دلی بیقرار ..
عطر بهار می آید و صدای هشدار ..!




Related image

که : ای خقته ی روزگار
هشدار !

این ماه ماه حرکت است و تلاش ..
این ماه ماه سبزه و سبز شدن است ،
بوی حیات و جوانه زدن میدهد .
بوی روز نو ،در طبیعتی نو ،با حسی نو،
در کنار آوای خاطره انگیز حاجی فیروز ..
بوی سفره ی هفت سین و حرکت موزون ماهی قرمز و عطر سیب قرمز

جای مادر خالی ک برپا دارد سنت دیرینه اش را !
استقبال از اولین شب اسفند ...


دود کردن اسفند و کندر در غروب دلپذیر سی بهمن ...
پخت برنج و قیمه ی مخصوص که عطرش تا ده کوچه برود ...
آماده شدن برای خانه تکانی ،
سبزه سبز کردن وپراکنده کردن عطر نم فرشها
بر روی دیوارهایی که بوی کاهگل عشق میدهد ..
بوی بهانه برای شادی ..
بوی ساختن خاطره های جاودانه در ذهن کودکان ماشین زده ی امروز ،
بوی آتش و هیزم و شعر ..

سرخی تو از من
زردی من از تو ....


ونهایت  اسفند ،ماهی که هم زیبائی هایش تو را می برد
به عالم خواسته هایت
و هم تلخی های آن غم به دلت می نشاند
و همه ی این شادی ها و زیبایی ها در دست من و توست
 می توانیم با تدبیرمان از غمش بکاهیم
و یاشادیش را چند برابر کنیم ...


Image result for ‫چهارشنبه سوری‬‎

برچسب ها: عید، اسفند، چهارشنبه سوری، کندر و اسفند، بوی بعار، عشق، خانه کانی،

تاریخ : پنجشنبه 10 اسفند 1396 | 07:00 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
دلتنگ دیار آشنائی ام !


Related image


دلم لك زده برای ایام صفا و صمیمیت

برای همراهان قدیمی 

برای سهمی از یكرنگی و هم دلی

برای همه خوبانی كه بودند و الان خاطره اند

دلم هوای آن كوچه های بن بست قدیمی را كرده

كه جاده ای رو به ملكوت بود...

دلم برای همه ی آدم های خوب

برای همه هم نشینان باصفای قدیم..

دلم برای دوستان دیار آشنایی ها تنگ است...



Related image


پروردگارا از دوستی

امروزمان چیزی را هم برای فردایمان بگذار

به اندازه ی یک نگـــاه

یک لبــــخند


تا از یاد نبریم روزگاری که با هم بودیم.



برچسب ها: دیار دوستی، عشق، کوچه های قدیم، محله ی قدیمی، مروت و همدلی،

تاریخ : شنبه 5 اسفند 1396 | 07:29 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
همزاد

Image result for ‫پشت این پنجره یک همزاد است‬‎

پشت این پنجره یک همزاد است

که مرا می بیند

او غریبانه غزل های مرا

از لبم می چیند

پشت این پنجره یک همزاد است

که به تنهائی من می گرید 

از پس پنجره ی تلخ سکوت

قصه ی غصه ی من می شنود


من به این پنجره عادت دارم

گرچه یک روزنه ی سرد و تهی ست ..

آه... این پنجره یک آینه است

و مرا روزنه ای سوی تو نیست..


Related image


برچسب ها: عاشقانه، پنجره، آینه، عشق، روزنه، غزل، سرد،

تاریخ : چهارشنبه 2 اسفند 1396 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


بادها و رقص آرزو !

Related image

کودک که بودم می گفتند :

 ﺍﮔﺮ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪﺩﺍﺭ ﺩﯾﺪﯼ هر آرزویی کردی برآورده میشه ..

ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺩﯾﺪﯼ ﺁﺭﺯﻭ کن ...

بارها دیدم و آرزو کردم ..

بارها گل قاصدک را بوسیدم و آرزو کردم ....

ﺳﺘﺎﺭﻩ ها رد شدند و

ﻗﺎﺻﺪﮎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎﺩ برد ...

و آرزوهای من در دل آنها گم شد ...

و من هنوز در رویای کودکی خودم را می بینم

و دنیای کوچک آرزوهایم را !


Related image


ﻗﺪﯾﻤﯽﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ دانا بودند ...

ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ!

ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﺎﻧﺪ...

ﺁﺭﺯﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ!

ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ!

 باید سپردش در دست باد !

شاید روزی با قاصدک بیاید !

شاید ......



Related image

‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌


برچسب ها: رقص آرزو، بادها و آرزوها، قدیمی ها، دل، عاشقانه، ستاره دنباله دار، قاصدک،

تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1396 | 01:35 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

لنگر زندگی یا بالی برای پروازی بهتر



                                                                            

زندگی لنگر می خواهد.

چیزی که آدم را سر جایش نگه دارد، چیزی که نگذارد فاصله آدم از ساحل

آرامش زیاد شود

چیزی که نگذارد امواج آدم را بکشاند به ناکجا.

حالا لنگر آدم ،گاهی یک آدم دیگر است

گاهی یک فکر و اعتقاد است

گاهی ایمان است

گاهی عادت روزانه است

گاهی کار است، گاهی یک جمع دوستانه است

گاهی یک دوره خانوادگی است، گاهی یک باشگاه ورزشی است

گاهی کتاب، گاهی یادآوری خاطره ایی ....

لنگر هر کس هر چه هست فاصله اوست با سرگردانی در دریای روزگار

فاصله اوست تا گم شدن

فاصله اوست با آوارگی....

همیشه برای فرار از این طوفان های زندگی از این حرفهای آزار دهنده که هرروز

می شنوی،باید یک لنگر داشته باشی !



                                                                               Image result for ‫لنگر زندگی‬‎


برچسب ها: زندگی، لنگر، آرامش امنیت دوست داشتن فاصله عشق، فرار از غم،

تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1396 | 02:57 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات






وقتی که تو آمدی به دنیا

نور آمد و خانه ام چراغانی شد

گل کرد لبم به خنده ایی شاد

صد شعر و غزل هدیه ی مهمانی شد

وقتی که تو آمدی ،نسیم هم خندید ...

ماه آمد و آسمان ، نورانی شد

از هرم نفسهای تو ای مایه ی ناز

ابر آمد و دشت دل ، بارانی شد

شعر هم زپی حس  من الهام گرفت

در هر غزلم ، واژه گل افشانی شد





وقتی که تو آمدی چشمهایت مثل الماس می درخشید و نگاهم میکردی

انگار می شناختی مادرت را

آنروز ۲۷ ساله بودم و جوانتر از حالا

 و تو غنچه ایی بودی نو شکفته

و مهمترین نقطه ی زندگی من تلاقی نگاه تو بود با چشمهایم

که امید جدیدی به هستی در آن درخشیدن گرفت ...‌

و چه زود گذشت ....سی و سه سال !

هر دوی ما در گدر زندگی پوست انداختیم

تو در نوع خودت و من در سن خودم

تو بزرگ و بزرگتر شدی ...پدر شدی و ...

من به ارث بردم از مادری و گذران روزها ،

خطوط باریک نشسته بر پیشانی را

که تشان از عدد عمر دارد و هشداری ست برای سفری ابدی

آرزو دارم این اعداد ،عددشمارش تندرستی تو و شادمانیت باشد

که در بدترین لحظه های نومیدی من ،نگاهت ،

شادیت و وجودت شفای من است

پسر خوبم ،سهیل جان !

امروز دویدن های کودکانه ات

خندیدن های شیرینت ،بازی های بچه گانه ات را در پسر کوچکت می بینم

و خاطراتم جان می گیرد و تازه می شود ...

آرزو دارم همیشه برایم بمانید

که هستی ام از هستی شماست ....

تولدت مبارک پسرم !

این روزها هم می گذرد

پس بیا تا با هم بگذریم

بیا دستم را بگیر

تا چشمانم را ببندم

و با تو مسیر ها را پیدا کنم

گرمای وجود تو به دستانم گرمی می دهد

و به پاهایم توان ....

من تا ابد دستت را رها نخواهم کرد

تنهایم‌نگذار مادر !





برچسب ها: وقتی که تو آمدی، تولدت مبارک، سهیل، زندگی، برایم بمان،

تاریخ : یکشنبه 1 بهمن 1396 | 02:27 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



Image result for ‫مهربان باش‬‎


دلم می خواهد ...

دلم چه می خواهد !

خیلی چیز ها !

آرزوهای مانده در خیالم !

از کودکی تا ..

و چقدر زیادند این خواسته های دل !

اما نه ...

تامل می کنم !

در انتخاب دقیق می شوم ..

بهترینش ....

هیچکدام راضیم نمی کند ..

فقط یک انتخاب آرامشم می دهد ..

دلم می خواهد : انسان باشم ...

انسان بمانم !

و انسان بمیرم ...

چقدر وقت کم است!

تا فرصت هست باید مهرورزی کنم ...

به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا با من نفس می کشند !

باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم من است از جهان ...

وقت کم است باید خوب باشم

مهربان باشم ؛

و دوست بدارم همه زیبایی ها را ...

می گویند انسان های خوب به بهشت می روند،

اما من می گویم انسان  خوب هر کجا باشد آنجا بهشت است ...!

مهربان باش

مهربان من !

Image result for ‫دلم می خواهد‬‎ ‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌‌‎‏‎‌‌‌


برچسب ها: آرزو، دلم می خواهد، آرامش، عشق، محبت، مهربانی،

تاریخ : شنبه 30 دی 1396 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 73 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه