تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان




http://s5.picofile.com/file/8121707700/nyiS6T_1398537557.jpg









تقدیم به دوستان گلم








تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید

 از نظــــر تا شب عیــــد رمضان، خواهد شد

                                         

                                               

 

                       حلول ماه شعبان و میلاد با سعادت چهار پاره خورشید نبوی،

                        امیر لحظات بی پایان نیایش، حضرت ابا عبدالله الحسین،

                                ماه رخشان حیدری، حضرت اباالفضل،

                        زینت‏ دهنده ی  سجده‏ گاه عاشقان، حضرت امام سجاد و

                         ولی عصر زمان، امام مهدی علیهم السلام مبارک باد

 

                             

                                         بیائید از شعبان توشه برگیریم                                                              

خدای من! بر من نظری كن؛

نظر آن كسی كه او را می خوانی و او تو را اجابت می گوید.


    فرازی از مناجات شعبان

 
خداوندا! هم چنان كه احسانت در طول زندگی بر من سایه افكنده است

پس از مرگ نیز مرا از احسانت محروم مساز.


پروردگارا! در دنیا گناهانم را از تمام خلق پنهان داشتی

و من در سرای آخرت به ستار بودنت از این دنیا محتاج‌ترم.


خدایا! حاجتم را رد مكن و دست طمعم را از درگاهت محروم بر مگردان

و امیدم را از لطف و كرمت منقطع مساز.

 فرازی از مناجات ائمه علیهم السلام در ماه شعبان




برچسب ها: شعبان، ماه رسول، ماه شعبان، تولد امام حسین، میلاد امام سجاد، تولد آقا ابوالفضل، میلاد امام زمان،

تاریخ : جمعه 1 خرداد 1394 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




سلام دوستان

به علت تعطیلی موقت بلاگفا مدیران خوب وبلاگهای :

بجنورد 1400

هنر

و شاعر نامحسوس


به میهن بلاگ نقل مکان کرده و در باغ اندیشه ی جدید

خانه ایی ساخته اند و منتظر دیدار دوستان خود هستند ..

نشانی :



http://bojnord1400.mihanblog.com/

khatatihonar1.mihanblog.com

http://deyranlo2014.mihanblog.com/






برچسب ها: نقل مکان وبلاگها از بلاگفا به میهن بلاگ، بجنورد 1400، وبلاگ هنر ووبلاگ شاعرنامحسوس،

تاریخ : چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 | 12:46 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



بهار ِ دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دَمی به فکر ِ ما نباشد

در این بهار ای صَنَم بیا وُ آشتی کَن
که جنگ و کین با من ِ حَزین رَوا نَباشَد








صبح ِدَم بلبل بر درخت ِ گل ، خدا ، به خنده می گفت
نازنینان را مَه جَبینان را ، خدا ، وَفا نباشَد


اگر که با این دل ِ حَزین تو عَهدُ بستی
حبیب من آخ با رقیب ِ من چرا نشستی
چرا دلَم را عزیز ِ من از کینه خَستی





بیا در بََرَم از وفا یک شب
ای مَه نخَشَب ، تازه کن عَهدی جانم ،
 که بَر شکستی

بیا در بََرَم از وفا یک شب
ای مَه نخَشَب ، تازه کن عَهدی جانم ، که بَر شکستی
که بَر شکستی

برچسب ها: علیرضا قربانی، بهار دلکش، ترانه ی عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 | 04:43 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



آلا لالا گلوم  باشی
نمیری همدموم باشی







صدرا جون نوه ی گلم




آلالالای لالایی
عزیز ، جون دل مایی

آلالالا  گلٍ قَندم
عزیزٍ رودٍ دلبندم

بکن گریه نکن ناله
به قنداقٍت نمی بندم







آلا لالا گل نرگس
نبینم داغتو هرگز

آلا لالا گل نیلو
که وَر چشمت کٍشم میلو

که میلو از طلا باشه
آی نگهدارت خدا باشه





آلالالا لالاش میاد
صدا کفشٍ باباش میاد

بیا بابا به باغش بر
به سیل سیب و نارش بر

از اون سیبا به کوشش کن
از اون نارا به دوشش کن

از او نارای پردونه
بکن وَرگوشٍ دردونه







آلالا لای گل دسته
که بابایت کمر بسته

آی نٍشی بیمار نٍشی خسته
که مادر دل به تو بسته





آلا لالا  شبون اومد
که ماه بالای بوم اومد

آلالا لالاش میاد
صدا پای باباش میاد

باباش رفته به گل چینی
آی میاره قندٍ دارچینی






آلالا لا گل نعنا
از این کوچه مرو  تنا

درین کوچه همه شوخن
آی سٍرت رو می بٍرَن از را

آلالا لا گلاب رفته
آی گل نازم بخواب رفته





برچسب ها: لالایی کرمانی، سیمابینا، محلی کرمانی،

تاریخ : پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
راز عاشقی در گل کاغذی





در شعری شاملو می گوید :

اشک رازی ست

لبخند رازیست عشق رازیست

 اشک ان شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی 

صدا نیستم که بشنوی 

یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی

و............

هفته ی معلم آمد و رفت

مثل همیشه قصه ها داشت

خاطره ها ساخت و

اشک بود که روی گونه غلتید و لبخند ی ساخت روی لبی و

هم تلخی خنده ایی شد در دل معلمی که مثل شمع سوخت و

سوزشش نمایان نشد !

..برای من نیز هم !



باز هم این روز برایم جاودان ماند و خاطره ساخت

خاطره ایی زیبا که فقط چشم دل میخواهد ببیند و گوش دل که بشنود

اولین روز هفته ی معلم  شاخه ایی گل از دانش آموزان پایه ی سومم دریافت کردم

گلی که که برایم متفاوت از سایر گلها بود !

گلی که به ظاهربویی  نداشت اما سرشار  از عطر عشق و صداقت بود

گلی که با برگهای سفید دفتر مشق ، معمولی و ساده بدست

خود بچه ها ساخته و پرداخته شده بود

وبا نقاشی ساده تردور گلبرگها  جلوه ایی خاص پیدا کرده بود ..

به دستشان بوسه زدم و با تشکر گل را گرفتم ...

دو روز بعد  مادر یکی از این دانش آموزان که خود

کسوت شریف معلمی برتن دارد برایم شرح ماجرا کرد :

چند روز پیش دخترم محیا ،سخت در تکاپو بود و

با برگ های کاغذ چیزی درست میکرد .

کنجکاو شده و پرسیدم چه کار میکنی ؟

محیا گفت :

 با بچه ها فکر کردیم چطور عشقمون رو به خانم مدیر ثابت کنیم

تصمیم گرفتیم هرکدام برگی از دفتر مشق را برداشته

و روی اون نقاشی کنیم و برگ هارو به شکل گل در آوریم

تا  تقدیم کنیم به خانم  و

به این شیوه  برسونیم که دوسش داریم !

با شنیدن این حکایت  اشک تو چشمم حلقه زد و رسیدم به این شعر :

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گرکند خار مغیلان ،غم مخور


معلمی عشق است و افتخار میکنم که عمرم عاشقانه گذشت

منم دوستون دارم عزیزان دلبندم !

 



برچسب ها: در حاشیه روز معلم، راز عشق شاگرد و معلم، دخترانه سما انار،

تاریخ : دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
Image result for ‫وبلاگم 5 ساله شد‬‎



سلامی چو بوی خوش آشنایی               بدان مردم دیده ی روشنایی


سلام به یاران آفتاب! سلام به اهالی خوب دشت مجاز !

دشتی که بیکران است و دنیایی دارد غرق رمز و راز

دنیایی که گاهی تا بینهایت به واقعیت نزدیک میشود و گاه دور ...

دشتی با ساکنانی خوش نشین !

ساکنانی که هم رهگذرند و هم صاحب خانه..

ساکنانی که برای تفکر خود آشیانه ایی بنا کرده اند و

با چراغی روشن آماده ی پذیرائی از میهمان هستند

ساکنانی با زبان هایی متفاوت اما صدایی نزدیک به هم ..

دشتی که  هر روز شلوغ‌تر می‌شود؛ افرادی خانه‌ها‌یشان را رها می‌کنند

اما تعداد بیشتری به قصد بنا کردن خانه ایی جدید  به آن قدم می گذارند ..

تا در اشتراک گذاشتن  مهربانی‌ها و تجربه‌ها،

بدون هیچ چشم داشتی از هم سبقت بگیرند ..

اینجا درب  هیچ خانه‌ای به روی میهمان بسته نیست ..

وبلاگ چشم دل نیز پنج سال پیش در این دشت متولد شد و

با اهالی خوب آن همدل و همراه گشت  و از رهگذر همین دیار به تجربه رسید

تا حرفی داشته باشد برای گفتن !

زمینه ای یابد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما

که از ابتدای آشنایی تا کنون او را تنها نگذاشته اید

و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود

در مسیر موفقیت راهبرش بوده اید...

       به رسمِ ادب و به پاسِ این همه نعمت واژه به واژه ی وبلاگم 

در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورم

و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زنم.

وبا این امید می نویسم که در «چشم دل » دریچه‌های کوچک 

به دنیایی ایده‌آل بگشایم .دنیایی که در آن مهربانی وهمدلی حرف اول را بزند

بااین امید که در کنار هم بتوانیم افق دیدبهتری پیدا کنیم و

«متفاوت فکر کردن»  را  تمرین نمائیم.

پس مهربان یارم بیا !

بیا و دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد


 هرقطره شود خورشیدی....


باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند نورانی !


برچسب ها: تولد وبلاگ باچشم دل سخن دل را بخوان،

تاریخ : جمعه 18 اردیبهشت 1394 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


باباحیدر مدد !











من خراباتیم و باده پرست

در خرابات مغان عاشق و مست

می کشندم چو سبو دوش به دوش

می برندم چو قدح دست به دست





من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد





باز دوباره غم دنیا تو دل من خونه کرده

های و هایم همه ی اهل دل و دیوونه کرده

تو بگو حرفامو من به کی بگم

تو بگو دردامو من به کی بگم

آخه ما غیر علی یار نداریم

غیر مولا با کسی کار نداریم



من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد





ز دست دیده و دل هر دو فریاد بابا حیدر مدد

که هر که دیده بیند کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد بابا حیدر مدد





من مست مستم بابا حیدر مدد

از غم شکستم بابا حیدر مدد



شو تاریک و دشت و من مست بابا حیدر مدد

قدح از دست ما افتاد نشکست

نگهدارنده اش نیکو نگه داشت بابا حیدر مدد

و گر نه صد قدح نفتاده بشکست بابا حیدر مدد




برچسب ها: بابا حیدر مدد، یا علی مدد، روز میلاد علی، روز پدر،

تاریخ : پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




سلام مهربانان

چند سالی ست حرف دلم را دراین وادی

برکاغذهای شیشه ایی می نویسم و

به باد دشت مجاز می سپارم

شاید صاحب دلی آن را ببیند

  و چشم دلی آنرا بخواند و

همچنان که خود با خواندن شعری ،با گوش دادن ساز دلی

با لطافت برگ گلی دلم لرزیده و چشمم گریسته ،

او هم بخواند و حرف دلم را بشنود ....

امروز هم میخواهم حرف بزنم

از سه عشق بگویم

عشق به علی و عدلش
 
عشق به پدر و رنجش

عشق به معلم و سوزش ...

اما نمی توانم !!

تنها روزی ست که

در انتخاب واژه ها مانده ام !

خدایا ! یاریم کن !

آنچنان که

  اگر صاحب دلی

چشم بر این نامه  گشود

سراپا بلرزد و به خویش بگوید

پیش از من در اینجا عاشقی به

یادمظهر عدل و عدالت ،دنیای مهر و عشق ،خلوص و ایثار

داد سخن داده و

از خاکش بوی عشق برمیخیزد

و تربتش پیام وفا می دهد

تو نیز که بر بستر نرم آرمیده ای

وقتی که سخن آتشینم را از زبان نسیم صبا می شنوی

سراپا شعله می گردی و به زبان خودخواهی میگویی :

یارم برای من پیام عشق فرستاده

تو هم ای باد صبا

پیام مهر مرا به او برسان

دوستت دارم معلم مهر بانی !

روزت  مبارک 
!

برچسب ها: معلم روزت مبارک،

تاریخ : جمعه 11 اردیبهشت 1394 | 10:45 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات






در کنارم روز و شب بیدار بود

غافل از او چشم من در خواب بود

تا شدم بیدار و مشتاق پدر

او به خواب و چهره اش در قاب بود







خیال پدر


شب بودوماه واختر و شمع ومن وخیال 

                             

خواب از سرم به نغمه ی مرغی پریده بود

 

در گوشه ی  اتاق فرو رفته در سکوت   

                                 

رویای عمر رفته مرا پیش دیده بود

 

درعالم خیال به چشم آمدم پدر   

                                     

کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود

 

موی سیاه او شده بود اندکی سپید  

                                        

گویی سپیده از افق شب دمیده بود

 

یاد آمدم که در دل شبها هزار بار  

                                             

دست نوازشم به سر و رو کشیده بود

 

خود برون شدم به تماشای روی او   

                                         

کی لذت وصال بدین حد رسیده بود

 

چون محو شد خیال پدر از نظر مرا   

                                        

 اشکی به روی گونه ی زردم چکیده بود


سهراب سپهری


برچسب ها: بیاد پدرانی که نیستند، روز پدر، روز مرد، خیال پدر، سهراب سپهری،

تاریخ : پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 | 05:46 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
درس عشق

درس«ق»میداد یاد بچه ها
 در دبستان خانم آموزگار
واژه ها تکرار میشد یک به یک
 قوری و بشقاب و قندان و قطار





شادمان از درس تازه کودکی
 روی کاغذ دزدکی چیزی نگاشت
یک الف دنبال آن هم شین و قاف
خواند آن را عشق و اعرابش گذاشت

ع ش ق

اشق



چون معلم دید آن مرقومه را
بی تامل روی آن خطی کشید
خواست چیزی گوید آن کودک ولی 
 جز خشونت در رخ خانم ندید





گفت با کودک معلم کای پسر:
اولا عین است اول حرف عشق
درس این حرف آخرین درس شماست
پس بناید کرد چیزی صرف عشق

ثانیا باید تمام بچه ها بشنوند 
 اینجا کلاس و مدرسه است
جای الفاظ چرند و چار نیست
جای تعلیم حساب و هندسه است

Image result for ‫اخم معلم‬‎


هر کس غیر از کلاس و مدرسه
 در سرش باشد هوای دیگری
یا سر و گوشش بجنبد در کلاس
 یا بگیرد درس من را سرسری
من خودم با چوب و خط کش بر سرش
 میزنم آنقدر تا آدم شود
یا به ناظم میدهم تحویل تا شر او
 از این دبستان کم شود




گفت کودک: با اجازه ! اولا
 ما یکایک بچه های آدمیم
در سر ما فکر خام نیست
 ما به حکم عشق اینجا باهمیم




ثانیا درس کلاس و مدرسه 
بی محبت جز در و دیوار نیست
بر مدار عشق میگردد جهان
پس سخن از عشق اینجا عار نیست


زین سبب ای مهربان آموزگار 
جای آن دارد بفرمایی چرا
میدهی در درس آخر یاد ما
اولین حرف از حروف عشق را؟






گفت با کودک معلم:وه-که خوش
 آتشی در جان من افروختی
آفرین بر تو که با برهان خود
درس اصلی را به من آموختی...



 محمود سلطانی (آذین)


برچسب ها: اعراب عشق، عشق معلم، هفته ی معلم، تبریک روز معلم،

تاریخ : دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 | 05:07 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 61 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه