تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان
























تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
 
آدمها و ساعتها




Image result for ‫ساعت شش و بیست دقیقه بود‬‎



به ساعت نگاه کردم. شش وبیست دقیقه صبح بود.
دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم.
 شش و بیست دقیقه .......
 
فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه....
حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم.

 وقتی پاشدم. هوا روشن بود
ولی ساعت باز هم شش و پانزده  دقیقه صبح بود.
 سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد.
 به این کارها عادت نداشت.
من هم توقع نداشتم.


Image result for ‫ساعت شش و بیست دقیقه بود‬‎
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.

بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی.

 آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدن شان را حس نمی کنی.
 بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همین طور بی ادعا می چرخند.

بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود.
بعد ناگهان روشنی روز خبر می دهد که دیگر نیستند

قدر این آدم ها را باید بدانیم،
   قبل از شش وبیست دقیقه ..


Image result for ‫ساعت شش و بیست دقیقه بود‬‎


یک پیام تلگرامی


برچسب ها: دلنوشته، عمر، قدر آدم ها، ساعت، طول عمر، آدمای خوب،

تاریخ : جمعه 17 دی 1395 | 07:12 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



      کریسمس مبارک !




Image result for ‫کریسمس 2017‬‎

Image result for ‫کریسمس 2017‬‎


روز میلاد مسیح فرا رسید و سرآغازی شد برای برپائی

جشن سال نو ،جشن کریسمس !


فرزندی پاک به نام عیسی مسیح از مادری پاک زاده شد

و در دامانی پر از عطوفت و مهربانی و پاکدامنی تربیت یافت و

 در دنیای ناپاک از خدا سخن گفت و صلح و محبت و

 آئین پاکش را در بین عده ای از مردم به یادگار گذاشت .

صاحب آئینی که از او به نیکی در کتاب آسمانی ما مسلمانان یاد شده

و  توصیه گردیده پیروانش را نیک بداریم و احترام کنیم .

ما مسلمانان نیز این عید پاک را به تمامی کسانیکه از حضرت مسیح پیروی می کنند

و در راه اعتلای بشر گام بر میدارند تبریک گفته و از خدا می خواهیم

  در این ایام به تمامی مردم جهان شادابی و,سلامت و خوشبختی عطا فرماید .

بیائید به عشای ربانی (مس مسیح )همراه با بابا نوئل مهربان

ریش سفید بلند بالا که یاد آور اسقف خوش رفتار و نیک کردار قدیم است

  در کنار درخت کاج زیبای آراسته شده سوگند یاد کنیم که

همواره یار و یاور مظلومان بوده و به مستمندان و کسانی

 که به هر دلیل نیاز به یاری دارند مدد رسانیم و

نگذاریم دنیای بی فروغ امروزی ارزشهای انسانی ما را به بوته ی

فراموشی سپارد و ما را تسخیر کند .

بیائید در این روز مقدس دست به دست یکدیگر داده و فریاد بر آوریم :

خواهرم ,برادرم ما همه با هم برادریم و برابر .

پیرو هر دین و مسلکی که باشیم

اصل اخوت و برابری را نگه داریم که رمز آزادی و آزادگی ست
  


Image result for ‫کریسمس 2017‬‎


برچسب ها: کریسمس، عیسی مسیح، مادر مقدس، کتاب آسمانی، میلاد مسیح، عید مسیحیان، درخت کاج،

تاریخ : یکشنبه 12 دی 1395 | 02:04 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
اشعار کوتاه ولی زیبا !

Image result for ‫دلت را خانه ما کن مصفا کردنش‬‎


دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی، که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من




Image result for ‫گلهای رنگارنگ‬‎


گر نداری "

دانش ترکیب رنگ

بین گلها "

زشت یا زیبا مکن


Image result for ‫پای تویی دست تویی‬‎

پای تویی

        دست تویی

                هستی هر هست تویی

  بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا


#مولانا





Image result for ‫نقش خیال‬‎


ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﺎﻣﯿﮑﻨﺪ دل،ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯿﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﻏﻢ
ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ازبراﯾﺶ ﻧﻮﺣﻪ ﺧﻮاﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻫﯽ ﺑﺴﺎزد ﻧﻘﺸﯽ ازروی ﻧﮕﺎری ﻫﺮ دﻣﯽ
درﺧﯿﺎﻟﺶ زﯾﺮﮔﻮﺷﺶ ﭘﺮده ﺧﻮاﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ


                  شهریار‌‌






Image result for ‫نقش خیال‬‎

هر چه به جزْ خیالِ او
                 قصدِ حریمِ دل كند ...

در نگُشایمش به رو
                 از درِ دل، برانمش ...

#مولانا



Image result for ‫در راه عشق‬‎



در عشقِ تو گاه بُت پرستم گویند
گه رند و خراباتی و مستم گویند

اینها همه از بَهرِ شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند ...

           #ابوالخیر





Image result for ‫ور عشق نباشد به چه کار آید دل‬‎


ﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ
ﺑﺮ ﻣﺮﮐﺐ ﺁﺭﺯﻭ  ﺳﻮﺍﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ

ﮔﺮ ﺩﻝ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﺠﺎ ﻭﻃﻦ ﺳﺎﺯﺩ ﻋﺸﻖ
ﻭﺭ ﻋﺸﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ

#ابوسعید_ابوالخیر




Image result for ‫سوخت تویی دریا منم ماهی‬‎

تویی دریا
      منم ماهی
           چنان دارم که می‌خواهی

بکن رحمت
       بکن شاهی
              که از تو مانده‌ام تنها


#مولانا



Image result for ‫سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام‬‎




تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

یا ز ره وفا بیا، یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان به لب رسیده ام


            "رهی_معیری"






Related image

جامی شکٖسته دیدم در بزم می فروشی
گفتم بدین شکسته چون باده میفروشی؟

خندید و گفت زین جام جز عاشقان ننوشند
مست شکسته داند قدر شکسته نوشی...!!!


              خیام



برچسب ها: نغمه های دل، عاشقانه، مولانا، رهی معیری، ابوسعید، سعدی، ترانه ها،

تاریخ : جمعه 10 دی 1395 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



پسرم !
بودنت در کنار من سازی ست پر از راز
رازی که فریاد زخمه های تارش 
با لحنی دلنواز
به زنجیر کشیده است روح پریشانم را
و برق نگاه مهربانت
تداعی میکند شکوه زندگی را !
چه نام دهم تو را نازنین !
صیاد دل پر از عشق مادر !
بگو چه بخوانمت ای همه هستی مادر ..!






امروز روز توست ،روز میلادت !
روزی که  عطر محبتت پیوند خورد به زندگی
روز تولد تو که چون خورشید در اوج غمها بر دل
مادر تابیدی و انتظارش را پایان دادی






پسرم ،تاج سرم !
بگذار نقاشی ات کنم
بگذار تاابد لبخند زیبایت را
حک کنم در قاب دلم
بگذار ماندگارترین تصویر را برای خود بسازم
تا دنیایم شود

چون تو دنیای منی !

بیا تا بر سر راهت دریایی از گل نشانم
و هوایت را پراز بوی عشق سازم






امروز برای من روز دیگری ست
انگار عمق آسمان را می بینم
انگار در اوج لذت به عمق سبزی چمن می رسم
و از ته دل برایم معنا می شود مهر ...
می رسم به عمق دوست داشتن
بوسیدن ،بوئیدن و بی اختیار نوشتن
برای تو نوشتن
امروز روز توست پسرم
روز تولد تو





مبارکت باد حضور در دنیای پراز راز !
به احترام بودنت نماز عشق می خوانم
و سر بر سجده ی شکر می گذارم
و از خدا می خواهم همیشه برایم بمانی




برایم بمان فروغ زندگیم !






برچسب ها: تولدت مبارک، مهدی، دلنوشته ی مادر، برای پسرم، مهدی قنادزاده،

تاریخ : یکشنبه 5 دی 1395 | 08:41 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

Image result for ‫یلدا ی بی مادر‬‎


بوی یلدا می آید

بوی شبی پر آوازه !

ساختن خاطره ایی جدید در بلند ترین شب

پایان فصلی رنگارنگ و سرآغاز دوره ایی سپید

رسیدن به یک قرار همیشگی

پیوند کوتاهترین روز به بلندترین شب سال !

عشقبازی برگ با سپیدی برف !

پائیز سفرش به پایان رسیده و قصد رفتن دارد

آسمان هم می بارد

هم زشوق آمدنی سپید و هم ز هجر رفتنی غمگین ..

می بارد تا با طراوتش بدرقه کند پائیز مسافر را و

آب بپاشد بر سر راه ننه سرمایی که خسته از راه میرسد

آسمان دل من هم ابری ست

ذهنم پر کشیده !

بسوی پنجره ی کودکی هایم می روم

آن دورها!

اتاق کوچکمان ،خانه ی پدری !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


شیشه ی دریچه ی چوبی را بخار پوشانده 

با سر انگشتانم راهی باز می کنم برای تماشا

همه جا غرق  در آغوش ابرهای غلتان

بادرختانی عریان ، عریان تر از ذهن پریشانم

آسمانی پر از پارگی بی پروای بغض هایش...

و زمینی که حریصانه اشک های آسمان را به جان می خرد

برای التیام ترک های دلش....

 و این همه یعنی پاییز

یعنی وداع با پائیز رنگارنگ ...

غرق می شوم

صدایت را می شنوم :

بیا مادر ! چائی ات سرد شد !

تورا می بینم و منقلی پر از آتش و چای و

سینی به ! تنها میوه ی پائیزی ات !

بخود می آیم ...

نبودنت تکانم می دهد ..

و این بهانه ایی می شود برای گریستنم !

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی تا در کنارت آرام می گرفتم

کاش بودی مادر !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


برچسب ها: یلدا، شب یلدا، یلدای بی مادر، عاشقانه، شب چله، به، مادر،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 09:55 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد








  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو  

 
صفای سفره ی کرباسی ات کــو


   سرا و خانه ات خاموش و سرداست   

  گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو



کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .

کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته

و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .

کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی

 که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد

تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته

از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .

کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی

و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .





کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را

به سرمای دستانمان هدیه دهی و

داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی

و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی

 که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .

یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت و

با این دور هم بودن ها و گل گفتن ها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد

و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !

کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی

بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .

کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که

جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .

یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر

 از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد

تا میوه ی یلدای مان باشد .




یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی و

در این شب عظمت ویژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .

کجائی لحظه هایی که دیگرصدای تخمه خوردنمان را به دیده ی آزار نمی نگریستی



Image result for ‫شب یلدا‬‎


کجائی شاهد لحظه های زیبایمان !

آنگاه که سر بر آسمان می گرفتیم تا ببینیم ریزش برف های سپید را

که مژده میداد برف بازی لذت بخش فردا را !

کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که

 پدر و مادررا تا لحظه ی مرگ احترام می کردید

و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .





کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران

به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...

  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد

برچسب ها: شب یلدا، دلنوشته، عاشقانه ها، مادر، یلدا بدون مادر، منقل، کرسی،

تاریخ : پنجشنبه 25 آذر 1395 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

یک دم بخند که خنده ات
زیبا کند حال دلم را 
http://uupload.ir/files/nt7o_photo_2016-11-22_08-45-03.jpg

بخند کودک سرزمین پرمهرم

بخند عزیز دلبندم 

بخند تا پژواک خنده ات

طنین صد ترانه شود

بخند تا نگاه پر از سخنت

داستان عشق زمانه شود

بخند نازنین کودک صادقم

بخند که زیبایی دنیا را

تو می بینی نه من !

بخند تا انعکاسش

زنده کند

غنچه های پژمرده ی

باغ معرفت و احساس را

بخنداند

گلزار پنهانی دلم را ........


برچسب ها: عاشقانه، دل نوشته، معجزه ی خنده، باغ احساس، راز خنده،

تاریخ : جمعه 5 آذر 1395 | 08:12 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

 نوای دل عاشقان !

 

موسیقی نوای دل است

گاهی بعضی آهنگها آنقدر زیبا هستند که روح را می برند به کهکشانها

جائی که نمیدانی کجاست !

فقط میدانی زیباست !

خیلی زیبا !

با هم به این پرواز روح ، پر می کشیم !!


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن

خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو
كه سر تا پا بشكفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر كه نگیری تو دست دلم را دگر كه بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شكسته دلم را دگر كه پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا بعهد خود وفا كن


خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام به سوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها


برچسب ها: عاشقانه، پرواز روح، موسیقی، نوای دل، نیلوفرانه، علیرضاافتخاری،

تاریخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | 06:12 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


از “همه “دست کشیدم که تو باشی “همه ام”…

با تو بودن ز “همه” دست کشیدن دارد…


لبیک یاحسین(ع)…



Image result for ‫دلنوشته ی اربعین‬‎


اربعین است .....

در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون

بر حنجره ی  آخرین شهید نشست،

وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم های تازه عوض شده پیچید،

و آن گاه که خیمه ها در رقص شعله ها گم شدند،

جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. دشمن به جشن و سرور ایستاد

و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه های آراسته،

به انتظار کاروانی نشستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم،

و با شکسته ترین دل و تاول زده ترین پا،

به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده می آمد.

گذشت و گذشت تا به چهلمین روز رسید .

حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه، از افق خون سر برآورد.

کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهیدان، خاشاک ستم را به بازی گرفت.

خونی که آن روز در غریبانه ترین غروب،

در گمنام ترین زمین و در عطشناک ترین لحظه بر خاک چکه کرد،

  در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاک را

به جنبش و جوشش و رویش خواند.

چهل روز است که یزیدیان، جز رسوایی ندیده اند و

جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده اند.

اربعین است ....

اربعین است. کاروان به مقصد می رسد.

تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است.

. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل روییدن.

هنگام میثاق است و دوباره پیمان بستن.

به راستی کدامین سر، سودای همراهی این سر بریده را دارد

و کدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد کرد.

عشق با تمام قامت بر قله ی  گودال ایستاده و دو دستی که

در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل های بارور، سربرآورده است.

به راستی، کدامین یاور، به هم نوایی و همراهی برمی خیزد؟

جز نسلی که از تبار عاشقان حسین باشد

بیائید به مصداق کلام گهر بار امام حسین علیه السلام :

«اگر دین نداری ،لااقل آزاده باش »

به حقیقت حسین را بشناسیم و پیرو راهش باشیم ....


Related image



برچسب ها: اربعین، عشق، دلنوشته اربعین، یاران حسین، جوشش خون شهید، زینب، پرستار کربلا،

تاریخ : شنبه 29 آبان 1395 | 05:38 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


آن یار که خاموش و سخن گوست کتاب است

آن کس که نکو خواه و نکو خوست کتاب است

آن دوست که بی­ رنج و تمنی و توقع

باشد به جهان از دل و جان دوست، کتاب است

حسین پژمان بختیاری

 انسان، بی دوست تنهاست و انسان تنها، قرین غصه و غم.

و اینکه در همراهی با دوست، لحظه ها به شادی می گذرد

و تلخی ها به شیرینی مبدل ،

 اما کدام دوست لایق هم نشینی با لحظه های گران قدر ماست؟

کدام دوست را می شناسی که در عین سکوت ،به اندیشه دعوتت کند و در برگ برگ

بی صدایی اوراق ،دنیایی از موسیقی حرکت را به ارمغان آورد ..

با آرامش تمام ،از روی آب ها و خشکی ها بگذرد و به هر زبان سخن بگوید ..

گه ساکن  کوچه های تاریخ شده و مهمان دقایق روشن و تاریکش گردد و

زمانی همسفر ذهن ارسطو و افلاطون شده ودر کنار شب زنده داری های

بوعلی بنشیند و از نغمهه های الهی لسان الغیب سر مستت کند ...

گاه به شهر افکار ناصر خسرو رسد و با از گذر از این دیار ،همنشین سهراب گشته.....

  از بوی علف و صفای زلال آب ،ترانه ایی جدید ساز کند و گام به گام برساندت

به سجاده ی نور ، به دل تاریخ تا از کنار خندق نظاره گرنبرد حق بر باطل شوی

 از سوز آفتاب بگذری ..کنار رسول دانایی بنشینی ودانه دانه صبر و تحمل را در سبوی

تکامل بریزی و یقین یابی که باید چشم دل باز کرد و انتخاب کرد ..

وآن دوست ، محبوبی نیست غیر از کتاب !

پس ای یاربهترینم ،انیس پرفروغ دیرینم !

از خدا می خواهم بصیرتم دهد تا تو مهمان بی آزار حرف وتفکرناب

را از دل قفسه های سرد و سکون بیرون آورم ...

پاک کنم غبار فراموشی نشسته بر اوراقت را...

بگشایمت تا چراغ راهم شوی در دل تاریکی های جهل وظلمت ...

یار و همسفرم گردی در کوچه های علم و دانایی...

تا قدر بدانم  ارزش کار کسانی  که با رنج فراوان در سخت ترین شرایط 

حرف به حرف ،واژه آفریدند و اندیشه های ناب را برصفحه های سپید 

 حک کردندتا مرا از خاک به افلاک رسانند ....

تا بدانجا که بدانم هنوزززز ....نادانم !!

پس بیائید دوستی باکتاب را نه در این هفته ،برای همیشه پاس بداریم ..

*هفته ی کتاب و کتابخوانی مبارک باد *


 



برچسب ها: کتاب، کتابخوانی، هفته ی کتاب، علم و دانایی، پژمان بختیاری، شعرکتاب، دل نوشته کتاب،

تاریخ : چهارشنبه 26 آبان 1395 | 07:06 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 70 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه