تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




چلچراغ دل


گفتند: چهل شب، حیاط خانه ات را آب و جارو کن،

شب چهلمین،خضر(ع) خواهد
آمد.

چهل سال، خانه ام را رُفتم و روبیدم و خضر(ع) نیامد،

زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوتِ دلم را جارو کنم.





گفتند چله نشین شو

Image result for ‫شب و دعای شب‬‎



گفتند: چله نشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت.

شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت.

و من چهل سال، از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله

نشستم، اما هرگز بلندی را بویی نبردم،

زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهل ستون دنیا زنجیر کردم.




Image result for ‫چلچراغ دل‬‎


گفتند: دلت پرنیان بهشتی است.خدا عشق را در آن پیچیده است.

پرنیان دلت را واکن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.

چنین کردم ، بوی نفرت، عالم را گرفت و تازه دانستم بی آنکه با خبر باشم،

شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است.





به اینجا که می رسم ناامید می شوم، آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم

را یکریز بدوم. اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید:

هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن.

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغی، دلی است.

دلت را روشن کن، تا چلچراغ خدا را بیفروزی.





فرشته شمعی به من می دهد و می رود.




راستی امشب به آسمان نگاه کن،

ببین چقدر دل، در چلچراغ خدا روشن است.



برچسب ها: عاشقانه، دل نوشته، چلچراغ خدا، آسمان، نگاه خدا، حیاط خلوت دل، بوی بهشت،

تاریخ : جمعه 9 مهر 1395 | 08:32 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




کاش !


گاهی عکسی را می سوزانیم ..

گاهی عکسی ما را می سوزاند ..

گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم ..

گاهی هم سالها با یک عکس زندگی می کنیم …..

و این یعنی زندگی......


این جمله ها را خواندم و خاطره ایی در ذهنم نقش گرفت


روزی که در جوانی عکسم را به مادر نشان دادم ...


نگاهش کرد و با حسرت آهی کشید و گفت :

کاش پیر نمی شدید مادر !

آنروز جوانی و تفکرات جوانی نگذاشت به عمق این جمله پی ببرم

اما امروز یاد جمله ی مادر و تفسیر این جمله ها واقعا آتشم زد ...


کاش پیر نمی شدیم !

کاش قدر لحظه ها را می دانستیم !

کاش بودنمان را کنار یکدیگر قدر می دانستیم !

کاش ..

کاش ...


کاش از این  ای کاش گفتن ها  پند می گرفتیم ...!


Image result for ‫گاهی عکسی ما را می سوزاند ..‬‎



برچسب ها: دلنوشته، عاشقانه، زندگی، عمر، حسرت، کاش، پیری،

تاریخ : دوشنبه 5 مهر 1395 | 09:24 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




Image result for ‫ماه مهر‬‎


بیا ز  شوق محبت در  طلیعه ی مهر    
ترانه ساز  دل غمگسار  هم باشیم

کنون که بانگ صداقت ز لـطف  می آیـــد  
    بیا، بیا که در این دوره  هم یار هم باشیم
   

                                           باز مهر آمد و با خود مهربانی آورد

                               مهری که نامش میتراست و میترا آن ماست و

                                   این مهر مهربانی در دلها مانا ست....

مهری که سرآغاز فصل خزان است و قاصد اوج برگریزان.

       مهری که در دل خود هزاران راز دارد و یاد آور
شیرین ترین خاطره هاست

همکار همدلم !

  پرده بگردان و بزن ساز نو   

هین که رسید از فلک آواز نو


خوشحالم که باز فرصتی شد تا در جشن بهار معرفت ،

بهار شکفتن و جوانه زدن

شرکت کنی
و کتاب علم را بگشایی و معنی سازی شعر :

تــوانا بــود ،هــرکه دانا بــود
 
 

 
و بیاموزی دانائـی را که برتر از توانائـی ست

بیا و فراتر از تمامی بود و نبودها ،باید و نباید ها

باز هم عاشقانه بترکان حباب « ندانستن » را

و بیاموز تا در فصل نوین پرسش گری

 که نه
بدایتی دارد و نه نهایتی ،
در بازی

روزگار کارگردان شرایط باشیم نه بازیگر زندگی ...


می ستایمت چونکه لایق ستودنی !!


طلوع مهـــر و زیبایی

                     
                     در فصل خزان رویایی

                                                  برتو قاصد علم و دانایی

                                                            مبـــــــــــــــارک باد





برچسب ها: ماه مهر، ماه مهربانی، علم و دانش، معلم، تبریک ماه مهر،

تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 10:56 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات








باکدامین پا در برابرت زانو بزنم

با کدامین چشم شرمندگی را وصله ی پارگی پوتینت کنم

با کدام دست ....

آه گفتم دست

آستینت در باد می رقصد و به واژه های من می خندد

چه واژه های خالی و پوچی

نمی دانم

من کلمات را فریب داده ام یا کلمات مرا

نمی دانم .....

عشق و مردانگی ....صداقت و رفاقت ....

مرگ و جاودانگی ....

وکوله پشتی پر از ستاره .....

چطور این همه را با یک دست خالی

برداشتی و خندیدی و رفتی ؟

برچسب ها: هفته ی دفاع مقدس، معلم شهید، شهید محمد رضایی پور، شهید دیار کویر، ایثار، شهادت،

تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

زندگی کن !


Image result for ‫زندگی را بخوان‬‎


کتاب عمرت را بخوان
ببین چند فصل دارد !
زندگی را ورق بزن...
بند بندش  را خوب بخوان...
ایام را ببین و  با بهارش برقص؛
در تابستانش بچرخ و
 در پاییزغم انگیزش عاشقانه قدم بزن؛
درزمستانش بنشیین و
 چایت را با حس ناب بنوش
بنوش بسلامتی نفس کشیدنت !

لحظه ها را زندگی کن
زندگی !
 آنطور که دلت می گوید

وای بر کسی که
کتاب عمرش رانخوانده گذاشت و رفت ..


Image result for ‫زندگی را بخوان‬‎

برچسب ها: کتاب عمر، کتاب، عشق، عاشقانه ها، لذت زندگی، نفس کشیدن،

تاریخ : پنجشنبه 1 مهر 1395 | 06:58 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


باز هم مستیـم، از جام غـدیــــر

باده می‌نوشیـــم با نام امیــــــر



Image result for ‫غدیر نیامده رفت‬‎





باز دل در كوی مستی گم شـده
عالم هستی، غدیر خم شــده

باز هم مستیـم، از جام غـدیــــر
باده می‌نوشیـــم با نام امیــــــر


باز فصــل شور و شیدایی شــده
در زمین از عشق، غوغایی شده


آمـــــده عیــــد ولایت، عاشـــقان
روز اكمــال رســـالت، عاشـــقان


در غــــدیر خـم، بیـا كامل شـویـم
«یاعلـی» گوییـم و صاحبدل شویم


Image result for ‫غدیر نیامده رفت‬‎



غدیر نیامده رفت!
و محرم نمی آید چون هست.
نگو محرم آمد
که محرم آمدنی نیست.
محرم همیشگی است.
و بدبختی ما
از انجا شروع شد که پنداشتیم
محرم یک دهه می آید و می رود.
محرم از کی هست شد؟
آیا تا به حال از خودت پرسیده ای؟
آری
از آن زمان که غدیر نیست شد.
غدیر را نیست کردند و ما نظاره کردیم.
وقتی غدیر فراموش شد
محرم برپا شد.
محرم عزای نادیده گرفتن غدیر است.
محرم عزای فراموشی غدیر!غدیر!غدیر!

برچسب ها: تبریک عید غدیر، علی، عاشقانه، پیام غدیر،

تاریخ : دوشنبه 29 شهریور 1395 | 05:40 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

اولین عید قربان مادر !


Image result for ‫عید قربان‬‎


مادرم !

نسیم آسا تو از دنیا گذشتی

سبک گشتی و بی پروا گذشتی

رها گشتی و رفتی در سماوات

گشودی پر ،تو از فردا گذشتی

بجا ماند از تو در قاب زمانه

یکی نام نکو برجا ، گذشتی

چه گویم در فراقت مادر من !

چرا رفتی ،چرا از ما گذشتی !








به حج نرفتی و به کعبه نرسیدی اما

سراسر زندگیت ،طواف کعبه بود و

نشان از سعی صفا و مروه داشت .....

به عید قربانت رسیدم مادر !

نه گریه کردم ،نه خندیدم

به دل زار گریستم مادر ...

بوسه ام را برچشم قربانی ات می نشانم تا برایت هدیه آورد و

مرهمی شود برای دل داغدارم .....




برچسب ها: عید قربان، اولین عید، قربانی، قربانی مادر، مادر و حج، طواف کعبه، زیارت حج،

تاریخ : جمعه 19 شهریور 1395 | 03:53 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
نگاه تازه بیاور !


Image result for ‫صبح است و آفتاب پس از بارش سحر‬‎


صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه می روم از بین بوته ها

گویم : ببین پس از چل سال ، و بیشتر
باز این بهار و همان كوه و بازه است
بر شاخسار شور گز پیر ، مرغكی

گوید : نگاه تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است

(دکتر شفیعی كدكنی)

امروز مثل همیشه ،خسته از کار و غرق در افکار پوچ به خانه رسیدم

بعد از انجام وظیفه ی همیشگی ، دل هدایتم کرد سوی وبلاگ ..

پنجره ی خانه ی فکرم رو گشودم و پیام دوستی مهربان جانم بخشید ..

و دیدم که دل خطا نمی کند ...

خواستم بنویسم این شعر زیبا تکانم داد :

صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه می روم از بین بوته ها

گویم : ببین پس از چل سال ، و بیشتر
باز این بهار و همان كوه و بازه است
بر شاخسارِ شور گزِ پیر ، مرغكی

گوید : نگاهِ تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است...



Image result for ‫نگاهی تازه‬‎



Image result for ‫نگاهی تازه‬‎

به یاد تو افتادم که مهربانی !

تو دوست خالصم !

بیا و به جانم طراوتی تازه ببخش !



در من بپیچ وُ شکل همین گردبادها
با من برقص ،ظهر و شب و بامدادها


تنهاترین مسافر این شهر خسته ام
ناباورانه رفته ام آری زِ یادها


سیمرغ وُ بیستون وُ تب تیشه در غزل
هی شعله می کشند درونم نمادها


آه ای خدای معجزه ی شاعرانه ام
خط می زنند بی تو تنم را مدادها!


خوش کرده ام تمام دلم را به عشق تو
زخمی نزن به پیکر این اعتماد ها


لب گریه های منجمدم را نظاره کن
پس کی؟بگو نمی رسی آیا به دادها؟


باید برای آمدن تو دعا کنم
تا لحظه ی اجابت این و آن یکادها


با این همه تو دوری وُ آری نمانده است
چیزی به غیر خاطره در ذهن بادها


برچسب ها: سهراب سپهری، ابتهاج، عاشقانه، عشق، دنیای خیال، دوست، مهربانی،

تاریخ : دوشنبه 8 شهریور 1395 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

                                                

روز پزشک مبارک باد






خرم آنکس که در این محنت گاه

خاطری را سبب تسکین است






دستهایی که شفا می دهند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می خوانند .




آنگاه كه با خداوند پیمان بستید و قسم یاد كردید؛

نخستین وظیفه‌ تان حفظ سلامت و تندرستی بیماران و دستگیری از دردمندان باشد،

طوری که منافع مادی، نتواند  لحظه ای شما را از توجه نسبت به بیماران دور نگه دارد .

چون می دانید که وقتی  دردمندی سلامت خود را بازیافت و

دستش را  به نشانه ی شکر سوی آسمان گرفت ..

 ملائك تبارك الله گویان، در پای انسانیت شگرف‌تان به سجده می افتند و

بیمار مسرور از شفا می‌شود و طبیب از فرط شادی رضایت درون،

از جام شراب الهی برای نجات بنده ای دیگر، می‌نوشد و

این‌چنین سرمست‌تر از گذشته، در شادی خانواده‌ بیمار شریك می شود

و این‌گونه است كه به قول شادروان دكتر قریب



 «دیگر متعلق به خودت نیستی كه اگر باشی، دیگر پزشك نیستی.»


روزتان مبارک…دستان شفا بخشتان پرتوان






برچسب ها: روز پزشک، اول شهریورماه، روز ابن سینا، ابوعلی سینا، دکتر قریب، دکتر،

تاریخ : یکشنبه 31 مرداد 1395 | 08:10 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

پرنده ی زیبای من !





پرنده ی زیبای دنیای خیالم

وقتی تو را دیدم

پر پروازت نبود ..

زخم بالت را بستم ...

تا باز بتوانی طایر ملک آسمان گردی
 
 با این قرار که

مرا هم با خود ببری ....

اما

چه راحت رفتی بی من

تو که می دانستی بی پر و بالم ...

چگونه  در آسمانها  بیابمت ..!!





برچسب ها: پرنده، دلنوشته، عاشقانه، بال پرواز، هفت آسمان، دنیای خیال،

تاریخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 07:02 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 68 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه