http://s5.picofile.com/file/8121707700/nyiS6T_1398537557.jpg












ای گل پونه که تو این خونه میون گلدون نشستی
عاشقت می مونم بگو تو هم عاشقی و پام نشستی
ای تو بارون صبح سحر غصه ها رو از اینجا ببر
می دونی که عشق یه روز میاد
مشت می کوبه رو حلقه ی در

برای من ترانه ای یه بیت عاشقانه ای
واسه شروع غزل یه حس عاشقانه ای











تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات






مائیم و غم یار



ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ
صبر کم و بی تابی بسیار و دگر   هیچ

ماییم و لبا لب شدن از یار و دگر هیچ
منصور و اناالحق زدن از دار و دگر هیچ

گر    راه   به   مرهمکده  ی  عشق بیابی
الماس بنه بر دل افکار و   دگر هیچ

بر لوح مزارم بنویسید    پس از   مرگ
کای وای زمحرومی دیدار و   دگر هیچ

در حشر چو پرسند که سرمایه چه داری
گویم که غم یار و غم یار و دگر   هیچ

از   کعبه   گر   این    بار برونم بگذارند
ناقوس به دست آرم و زنّار ودگر هیچ

عرفی به غلط شهره ی شهرست   ببینید
صد گل زده بر گوشه  ی دستار ودگر هیچ


جمال الدین عرفی شیرازی






برچسب ها: غم یار، عاشقانه، عرفی، عرفی شیرازی، غزل زیبای عاشقانه،

تاریخ : جمعه 7 شهریور 1393 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



بانوی مقدسم ! معصومه جان !

به یمن میلادت، ذره ذره نور می‏ شویم و قطره قطره حضور

و دل را به سرای کرامتت دخیل می‏ بندیم

تا در روز تولد تو با دست‏های پاکت تطهیر شویم . .
.





                           

می گویند:ستارگان دخترکان شبانگاه آسمانندو گل ها دخترکان نازنین خاک.    

پس هر شب، شب دختر است و هر بهار، فصل دخترکان زمین.

بنات النعش شنیده اید؟ خوشه ی پروین دیده اید؟  

حتی خدا، ستاره و ماه را با ضمیر «زن» شناسانده است.

نام دختران نیز نام همه ی زیبایی های هستی است:

ماه، ستاره، خورشید، شمسی، گل، نسیم، شبنم، بهار، شکوفه، دریا و ...

و کدام گل از قبیله ی دختران نیست؟

لاله، شقایق، لادن، نسترن،، بنفشه، نرگس، سوسن و مریم.


و ضمیر «ها»در قرآن که به خورشید، ماه، شب، آسمان، زمین و جان انسان اشاره دارد:

والشمس و ضحی ها- و القمر اذا تلیها و النهار اذا جلیها

و اللیل اذا یغشی ها و السماء و ما بینهما «ها»  


                                                     

یعنی دختر، یعنی زیباترین و خوبترین پدیده ی آفرینش.

و باز نزدیک تر بیاییم. پیامبر عزیزمان در روزگار بی ایمانی به دختران،

در عصر دهان باز گورها برای بلعیدن معصومیت دختران،

دخترش را «گل بهشت» نامید، مادر پدر خواند و

با شوقی که از جان می جوشید می گفت: فدا ها ابو ها! من فدای دخترم!


                                            

خدا هم  در تاریک زار روزگاری که دختر، دشنام آفرینش بود و

ولادتش، شرمساری و سر شکستگی، دختر را «کوثر» نامید و

به پپامبرش گفت: به شکرانه ی ولادت دختر، شتر قربانی کن و نماز بگزار!

با این اوصاف ، کدام روز روز دختر نیست؟

برپیشانی کدام خوبی نام دختر نمی توان گذاشت؟

یک دختر در طوفان درد و اندوه و دربدری و اسارت، قانون صبوری شد

و کربلای بدن های پاره پاره و خیمه های سوخته و شانه های تازیانه خورده را «زیبا» نامید.

یک دختر بر تل زینبّیه ایستاد و دادگاه بزرگ تاریخ را بر پا کرد

و مظلومیّت را فریاد کشید و خواری ستم را رقم زد!

یک دختر در قم آمد و هنوز پس از چهارده قرن، به برکت حضورش،

چشمه چشمه معرفت و دانش و بینش می جوشد

و تاریخ را آبیاری و شاداب می سازد.

چرا روز ولادت او را روز دختر نباشد

و چرا در این روز همه ی دختران ما به خویش مباهات و افتخار نکنند؟

روز دختر، روز جشن و شادمانی دل هایی است که به شیوه ی فاطمه معصومه،

لحظه های خلوت خلوص دارند سجاده های اشک و نیایش.

دست های کریمی برای هدایت دیگران،

برای یاری هر کس که دستی به امید یاری و همراهی گشوده است.

فاطمه ی معصومه (س) را کریمه ی اهل بیت می گویند و

کریمه یعنی آن که روح بزرگ، نگاه بزرگ،سیرت و رفتار بزرگ و منش بزرگوارانه دارد.

روز دختر، روز کرامت دخترانه است، روز جان پاک و اندیشه ی پاک.

امروز، آغاز قشنگی است بر خوب تر شدن و خوب تر زیستن.

از امروز دختری باشیم از جنس هر چه خوبی و زیبایی است.

از امروز فاطمه ی معصومه شدن را تمرین کنیم.

از امروز دختر ی نمونه شویم تا در آینده بانوی نمونه و مادری ممتاز گردیم.

          

برچسب ها: روز میلاد حضرت معصومه، روز دختر،

تاریخ : پنجشنبه 6 شهریور 1393 | 09:45 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات





خواستم از زندگی بگویم دیدم زندگی مجموعه ایی از لحظه هاست


باید از لحظه ها گفت  و ثانیه هایی که در آن هستیم

و ثانیه را باید آنطور گذراند که گویی آخرین لحظه است  و

زندگی را زمانی میتوان فهمید که آماده سفر به ناشناخته ها شویم





این سفر باید با عشق همراه شود ،عشق به آنچه نمی شناسیم

پس عشق اولین گام به سوی سفر ملکوت است و تسلیم ،نهایت این سفر !






این است سفری دلنشین  ...فقط با دو گام ..

با این دو گام می توان زندگی را شناخت !

می شود  زندگی را فهمید ..

برای فهم ،باید  عاشق بود

باید بیشتر عشق ورزید تا بهتر به  رمز عاشقی رسید !

عشق را باید با توانت بسنجی ..

 

توان عشق ورزیدن ما، ترازوی سنجش ماست

و میزان عشقمان ،ترازوی وجودمان !






تلاش نکن که زندگی را بفهمی، برای فهم دقیق زندگی  ، باید زندگی کرد !

عاشق شو تا بدانی عشق چیست !


عشق والاترین هدیه خداست، این هنر را بیاموز!
 
عشق نیازی بی چون و چراست، روح بی عشق قادر به حیات نیست.
 

عشق خوراک روح و دروازه ملکوت است.

بیاموز ترانه سرای عشق باشی !


برچسب ها: عشق، عاشقانه زیستن، فهم زندگی، هنر عاشقی، ترانه سرای عشق،

تاریخ : سه شنبه 4 شهریور 1393 | 08:11 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات





سیمین برخلیلی « نیمای غزل ایران » درگذشت !



سخن دیگر نگفتی , ای سخن پرداز خاموشم
فراموشت نمی کردم , چرا کردی فراموشم ؟

ز سردی های خاک تیره , آغوشت چه می جویند ؟
چه بد دیدی , چه بد دیدی ز گرمی های آغوشم ؟

نه چشم بسته بگشایی , نه راه رفته باز آیی
به مرگت بار تنهایی چه سنگین است بر دوشم

به جز در دیده ام , کی می پسندیدی سیاهی را ؟
نمی بینی مگر اکنون که سر تا پا سیه پوشم ؟

تو آگه کردی از لفظم , تو ساغر دادی از شعرم
به دلخواه تو می گویم, به فرمان تو می نوشم

نه با هوشم , نه بیهوشم , نه گریانم , نه خاموشم
همین دانم که می سوزم , همین دانم که می جوشم

پریشانم , پریشانم , چه می گویم ؟ نمیدانم
ز سودای تو حیرانم , چرا کردی فراموشم ؟





تسلیت باد مرگ شاعری که بانوی غزل ایران نام داشت

بانویی که خواندن اشعارش تداعی میکرد زیبائی شعرهای حافظ و سعدی و مولوی را

همو که چند روز پیش پیکرش در خاک جای گرفت و نهان شد اما

تراوشهای ذهنی اش در دلها شاخ و برگ زد تا برای همیشه جاودان بماند



روحت شاد ای بانوی غزل ایران تا كه بزاید مام وطن چون تویی!!








برچسب ها: سیمین بر خلیلی، نیمای غزل ایران، سیمین بهبهانی، بانوی غزل، مرگ سیمین، بهبهانی،

تاریخ : یکشنبه 2 شهریور 1393 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات










چو بیـمار از شفا سرمست گـــردد
طبیب از فرط شادی مست گـــردد

خدا شافی  ست و این خود افتخاری ست
که دستی با خــدا همدست گــــردد…



تقویم تاریخ ما پر است از مناسبت های مختلف که

 هر کدام ویژگی خاصی دارد و به جای
خودنیکوست

 چون هم فرصتی پیش می آورد برای قدردانی از مشاغلی خاص

که به نوعی از خاطر می روند
و یا مورد کم لطفی اقشار جامعه قرار می گیرند

و هم تثبیتی ست برای نکوهداشت ارزشی که شاید فراموش شده باشد .


امروز اول شهریور ماه است .سالروز ولادت بزرگ مردی در دنیای پزشکی

که نامش ،آثارش ،اخلاق
پزشکی اش مورد افتخار ایران و ایرانی ست .

سالروز تولد شیخ الرئیس حسین بن عبدالله .......

مردی که ابن سینایش می شناشند .

مردی که با علم و حکمتش جهانی را مدیون خود ساخت .

مردی که هم طبیب روح وجسم بود و هم

 الگوی بارزی بین حکیمان و عالمان دلسوز .

فرزانه ای که به دلیل ارتباط عمیقی که با خدا و مکتب وحی داشت

حکمت  الهی گرفت و نگینی شد بر تارک جامعه ی پزشکی ایران

و نشان داد که از کلام امام جعفر صادق (ع ) درس گرفته آنجا که می فرماید :

پزشکان حاذق و مورد اعتماد ،هم ردیف فقهای بصیر و دانا هستند

پس پاس میداریم روز پزشک را که مصادف است با ولادت این طبیب بزرگ معنوی .

حرمت میگذاریم به پزشکانی که هم مداوای روح دردمند می کنند

 و هم التیام بخش روح های پریشانند .

و گوشزد می کنیم اهمیت این شغل خطیر را ...آنجا که حافظ می فرماید :

گــرطبیانه بیائی به سر بالینــم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را


و یا سعدی شیرین سخن که :

چو به گشتی طبیب از خود میازار
چــراغ از بهــــر تاریکی نگـــه دار 



و جایی که مولوی هم گفته :

من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم

از دوســت به یادگار دردی دارم
زان درد به صدهزار درمان ندهم

یا

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیــدردی جوابش آتش است

و باز خواجه ی شیراز که می گوید :

ای خواجه دردهست   و لیکن   طبیب نیست

و از جفای پزشکان مدعی ناله و شکوائیه سرمی دهد:

دردم نهفته به زطیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبم دوا کنند

که اهمیت اخلا ق در طب را می رساند  و حاکی از آن است که:

یک پزشک متعهد و دلسوز باید قبل از هر چیز

از تهذیب نفس تزکیه نفس برخوردار باشد.

چون به هر حال درد هست وهم درمان  درد و طبیب حائل این دو

که برای درد درمانی تدبیر کند.

پس گرامی باد روز ابن سینا  و مبارک باد روز پزشک به پزشکانی که

شب و روز خود را وقف خدمت به مردم دردمند این زاد وبوم کرده اند



روزتان مبارک…دستانتان شفا بخش




برچسب ها: روز پزشک، روز طبیب، تولد ابن سینا،

تاریخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 04:32 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



تقدیم به تمام آزادگان !


صدرای قشنگم ! نورسیده ی گلم !

تصمیم گرفته بودم اولین پست بعد از تولدت را با تو  بنویسم .

رسیدم به روز تاریخی 26 مرداد ماه ...

یک روز بیاد ماندنی و چه روزی بهتر از این روز که با هم

سیری داشته باشیم در گذر تاریخ ..

 روز رجعت پرستو های عاشق به وطن !

آنروزها تو نبودی عزیز دلم تا میهن اسلامی ام را در آتش جنگ ببینی !

 نبودی تا نظاره کنی رشادت رشیدان رشد یافته از نسل دلیران تنگستان را

تو نبودی تا ببینی جوانان بخون نشسته را!

نبودی تا ببینی مادران فرزند از دست داه را !

نبودی تا ببینی هشت سال دفاع جانانه را

 که با عشق  بود و مقدس شد !

نبودی تا ببینی هجرت پرستو های عاشق را !

آنها که شهد شراب عشق را نوشیدند و به لقای حق پیوستند و

کسانی که رنج اسارت را به جان خریدند تا ما به طعم شیرین امنیت برسیم ...

نوگل نازم ! روز آزادگان روز بازگشت چلچله های عاشق است

 به دشت لاله های سرخ میدان شهادت ...

بیا تا برایت از عظمت آن روز بگویم

ازصورت غرق اشک آزاده ایی که به محض دیدن مادر روی زمین زانو زد

تا بوسه زند بر پاهای لرزان و ناتوان مادرش ...

از نجوای مادری  که دور پسرش می چرخید و از گم شده اش میگفت

که پیدا شده و زندگی را به قلبش پیشکش کرده !

«گم شده پیدا شده .....قلب و دلم وا شده  »

از شانه های لرزان پدری که شدت گریه اش حکایت از سوز فراقش داشت

از چهر ه ی خیس همسری که رنج اسارت جوانیش را برده بود !

ازچه بگویم نازنین که شرمنده ام در مقابل این همه عزت ...

این همه ایثار و اخلاص ...و اینهمه کوتاهی ما ...

بیاتا ببینیم عکس هایی که سخن دارند ...

عکس های  خاموش غرق فریاد را !

بیا و با مادر بگو :


خوش آمدی پرستوی مهاجر !

اگرچه در مقابلت شرم زده ام و نگاهم سخت بارانی ست !

چشمم با دیدنت روشن شد

گرچه دیدم چشمان بی فروغت را !

قدم بر دل و دیده ام گذاشتی مهربان !

گرچه میدانم قامتت در مقابل فشار ضربه های کینه و خشم

خمیده و شکسته ولی دلت به وسعت آسمان سرشار از ایمان است !

                                              

                                                                                                                                                       

                                    




azadegan es (5)


روزی که پدر به خانه برگشت اشک بود و شرح فراق !





بگذار ببویمت  که عطر تنت جانم دهد مادر !




Picture 093

و تو آمدی و خاك خون‌رنگ میهن، بر پاهایت بوسه زد و تو به خاك افتادی

 و تمام ایران را در آغوش گرفتی.



Picture 097

و تو آمدی و از مهران تا جماران را بوسه كاشتی


 و با اشك‌هایت از جماران تا مرقد را شستشو دادی.







ای خاک چه مقدس بودی و نمی دانستم !



خبر آمدنت ، بوی پیراهن تو بود كه در كوچه‌ها و خیابان‌‌ها پیچید و

 دل‌های پیر را جوان كرد و به چشم های بی‌قرار، توان دیدار بخشید.










و تو بودی و رنج اسارتی که کشیدی و

غم فراقی که در دلت ماند و به وصالت نرسیدی



برچسب ها: آزادگان، روز رجعت اسیران، 26 مرداد، خاطره ی آزادگی، درد دل مادر بزرگ،

تاریخ : جمعه 24 مرداد 1393 | 10:58 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


صدرا جان !

روز میلاد تو خورشید دمید

گرمی از مهر جهانتاب رسید

ونسیم از دل گرمای کویر

به هوا عطر گل عشق پاشید !

خبر آمدنت ،چشم دلم روشن کرد

هر کجا خار غمی بود

 به یمن قدمت ،  گلشن کرد

آسمان دل من جشن گرفت !

ماه بیدار نشست تا که ببینم رویت

شب بخندید و سیاهی کشید بر مویت

در جهان دلم از مهر تو گرمی رسید

سینه ی پرعطش از شهد لبت می نوشید

تو شدی جان من و نغمه ی تو ساز دلم

من همه خاک رهت ،ای همه آواز دلم


فروزنده







ادامه مطلب برچسب ها: دل نوشته ی مادربزرگ، روز میلاد صدرا،

تاریخ : جمعه 17 مرداد 1393 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


آمد بهار جانم ،تاب من و توانم ....






نمی دانم چگونه گذشت

ولی می دانم که زود گذشت!

آنقدر زود که مثل یک خواب بود . خوابی سراسر انتظار !

تا چشم بر هم زدم «مادر بزرگ  » شدم

و افتخار من همین عنوان من است!

البته نه  مادر بزرگی با عصا و پشتی خمیده !؟

مادر بزرگی که چراغ دلش روشنه و غرق احساسه !

اونقدر روشن که تمام زیبائی ها را درلبخند این تازه رسیده می بینه !



شنیده بودم که می گفتند : بچه عزیز است اما نوه از بچه عزیز تر....

بچه بادام است و نوه مغز بادام !

و حال این مهم را تجربه میکنم آنگاه  که در آغوشش می گیرم و می بوسمش !

وقتی که عطر تنش  بوی بچگی بابای نازنینش را به خاطرم می آورد !

زمانی که لبخند در خوابش تداعی میکند

زیباترین لبخند نوزادی پدر چون گهرش را !

و این برایم بهترین است چون حکایت از بهترین ها دارد  !

خدایا ! سپاست می گوئیم که چنین امانت گرانبهائی را به دستمان سپردی

تا بایاریت بزرگش کنیم و در راهت  تأدیبش نمائیم ،شاید

به راه راست رود و مقرب درگاهت شود ...

آمین یا رب العالمین ...






برچسب ها: مادر بزرگ، نوه، بادام، مغز بادام، راه راست، تأدیب،

تاریخ : سه شنبه 14 مرداد 1393 | 04:00 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


در کام قلم زجان من خون می ریخت

در صفحه چو اشک چشم مجنون می ریخت

آن دل که نثار دوست باید می شد

خون می شد و قطره قطره بیرون می ریخت


قلم توتم من است،

به قلمم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می‌چکد سوگند

که توتم مقدسم را نمی‌فروشم، نمیشکنم، گوشت و خونش را نمی خورم،

به دست زورش تسلیم نمی‌کنم...به کیسه زرش نمی‌بخشم

و به سرانگشت تزویرش نمی‌سپارم.(دکتر شریعتی )

  نوشتن مقدس است و قلم مقدس تر تا آن اندازه که آفریننده ی توانا

  به آن سوگند یاد می‌کند: ن والقلم و ما یسطرون ...

سوگند به قلم و آنچه می نگارد ...

                                        پس باید نوشت آن هم نوشته ای برمبنای  حق و عدالت

واین نگاه زیبا می خواهد و چشم حقیقت بین !


17 مرداد روز گرامی داشت شهید صارمی هاست که

بیان حقیقت را به بقای خود ترجیح دادند .

این روز بیاد ماندنی  بر تمامی کسانی که نگاه زیبا را دنبال می کنند و

فریاد بغض های مانده در سکوتند مبارک باد !



                                                                                             1090623fgb58sqokc.gif





برچسب ها: روز خبرنگار، خبرنگار، شهید صارمی، خبرنگار شهید، مناسبت ها، تبریک روز خبرنگار،

تاریخ : دوشنبه 13 مرداد 1393 | 09:11 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



دریای دلم به پرواز در آمده و نمی داند به کجا پر گشاید.

ابـر چشـمانم جاری شده وروایت عشقت حدیثی دیگر به دلم خوانده

و در حیرتم چرا تا کنون  نشنیــدم!.نورت ظلمت کده ی قلبـم را روشن ساخته ،

حیف که کوردلی ام نگذاشته آنطور که شایسته است  ازتو بهره گیرم .

حال  که  می روی چکنم رمضان....!!؟

یک امشبی دارم و شاید شبی دیگر.......ونمی دانم 

آیا این دیدار تکرار می شود؟خوش به حال آنان که در این ماه آمرزیده شدند


خوش به حال آنان که : درّ و گهر چیدند و رفتند...

 

چو شب شد جملگی در خواب رفتند        همــه چون ماهیان در آب  رفتنـد

دو چشـــم عاشقان بیــــدار تا  روز           همه شب سوی آن محراب رفتند

ببیــن آنها که بنــــد سیـــم بودنــد            درون خاک چون سیــــماب رفتند

ولی آنها که سیمیــن بر گـــزیدند          به روی ســرخ چون عنـاب رفتنـد


     _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡̡̡̡͡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡ تصاویر متحرک شباهنگ، شکلک ، عکس متحرک ، تصاویر متحرک ، در وبلاگ های shabahang-20.blogfa - shabahang20.mihanblog - shabahang20.com,limo... .blogو غیره جستجو کنید.همیشه خوش باشید .̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡;͡͡͡ ;͡  ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_





برچسب ها: وداع با رمضان، دل نوشته، خدا حافظی با رمضان،

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 05:05 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



رمضان !

بی تو باز در غم فراق میمانیم و چشمها را به اوج انتظار می سپریم

امید به آمدن دوباره ات را نوید دلهای بی قرارمان می دهیم و در میان گریه 

می خندیم تا در زمان دیگر هم آغوش حضورت شویم .

ما می مانیم و شب و یادحضورت که چه سحرهای زیبائی در پی داشت.

ما می مانیم و سحر و نزدیکی اذان صبح که چه نجوای دلپذیری داشت .

ما می مانیم و یادت که روشنگر حضور بر سفره ی کرامتت بود.

ما می مانیم و خاطره ربنّای لحظه ی افطارکه پژواک وحی ناب محمدی بود .

ما می مانیم و انتظار ...واین انتظار را وصل می کنیم به دیدار یار ....

با وضوی زلال نیاز، تن تب کرده را معطر می کنیم و در کوچه های

عاشقی طوافش می دهیم و دل را می سازیم تا باز به تو رسد




برچسب ها: وداع رمضان، غم فراق، متن عاشقانه، عارفانه های رمضان،

تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1393 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
الهی !


مرا حیران تر از حیران تر از حیران پذیرفتی
تو را گریان تر از گریان تر از گریان صدا کردم

دلم تنهاتر از تنهاتر از تنهاییت را دید
تو را یکتا لقب دادم ، تو را عرفان صدا کردم

کجایی ساحل آرامش دریای طوفانی ؟
پریشان بودم ای دریا ، تو را طوفان صدا کردم

تو را در تابش بی خواهش خورشید فهمیدم
تو را در بارش آرامش باران صدا کردم

صدا کردم صدا کردم صدایم را غمت لرزاند
تو را نالان ، تو را لرزان ، تو را از جان صدا کردم

تو می دیدی مرا احساس می کردم چه می خواهی
تو انسان آفریدی ، مثل یک انسان صدا کردم

سلام ای پاسخ آوازهای بی صدای دل
سلامت می کنم هر روز و هر شب ای خدای دل

سلامم را تو پاسخ گفته ای با تابش عشقت
دلم آرام شد در ساحل آرامش عشقت






برچسب ها: اله !، تورا صدا کردم، دل نوشته، حرف دل، راز و نیاز با خدا، عاشقانه، حرف عشق،

تاریخ : شنبه 4 مرداد 1393 | 05:17 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 46 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه