تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان
























تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 02:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



دنیا محل گذر است

یکی می آید ، یکی می رود

روزی تمام می شود ،روزی ز ره می رسد

و آدم ها ،در این رفتن ها ..

و در بودن ها ،محور خاطره اند ...

می آیند و می روند

اما  عطرشان را جا می‌گذارند



  می‌آیند و می‌روند....مثل رفتن در خواب ها

ولی توی رویاها می مانند

‌ می‌آیند و می‌روند.....

اما خاطراتشان می ماند

می روند ،ولی بدون دیروز

چون دیروز را با خود نمی برند ....

 دیروز در ذهن می می ماند و نقش می گیرد

می‌آیند ...چون بهار و بهاری می کنند تمام برگهای تقویم را

و می روند..چون باد



اما چهار فصل را با خود نمی برند

می آیند با ملودی زیبای عشق

و وقت رفتن این نغمه ی شور انگیز را با خود نمی برند

تا در دلتنگی‌های مان ،اشعارمان ..

تا در رویاهای خیس شبانه‌‌مان بمانند

و ای کاش چنین نبود ...

 ای کاش با خود می بردند ارمغان بودنشان را

تا کمتر به خواب و خاطرات بر گردند ....




برچسب ها: دل نوشته، عاشقانه ها، رفتن و بودن آدمها، گذر زمان، خاطره، رویا،

تاریخ : پنجشنبه 24 تیر 1395 | 06:29 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

دیدمت در حریر مهتاب



♫♫

دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی

در دو چشمت طلوعی نهان بود

چون ستاره می دمیدی......

در شب بهت ویرانی من قصه های مرا

از سر شوق می شنیدی......




بی شکیبم بی قرارم

سر بپای جنون می گذارم

بی شکیبم بی قرارم

دل به در یای تو می سپارم


در بهاری که بی تو خزان شد

باورم شد دگر نیستی تو

خود نگفتی که من هم بدانم

کیستی تو.... چیستی تو



دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی


♫♫







برچسب ها: عاشقانه، به یاد مادر، حریر مهتاب، بسطامی، ایرج بسطامی، دل نوشته، برای مادر،

تاریخ : پنجشنبه 3 تیر 1395 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


Image result for ‫فریاد بی صدا‬‎


چند وقتی ست توان نوشتنم نیست

واژه ها را می شناسم

جرات انتخاب ندارم ....

دلم پریشان است ...

می خواهم فریاد بزنم

فریادی بی صدا ...

هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما ..

گاهی حرف می زند

گاهی فریاد می کشد ..

و من همیشه به دنبال کسی می گردم

به دنبال کسی میگردم که مرا بفهمد.

که بداند یک نگاه خسته ....

چه می خواهد بگوید .....













برچسب ها: عشق، عشق مادر، عاشقانه، مادر، فریادی در سکوت، سکوت، دل،

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


ای وای بر من و ای وای بر روزگار من !

ای وای بر من که از دم حرف زدم و از غنیمت بودن دم !

اما قدرش ندانستم !

ای وای که سرچشمه ی مهر را دیدم و بسنده کردم به اندکش ..

وای از غفلتم !

لحظه ام رفت و تکرار نشد !

سرچشمه ی نگاه مهربانم از فوران افتاد و

در افق محو شد لبخندی که روح می بخشید و جان میداد !

و گذشت زمان و ....

میگذرد عمر





کسی هرگز نمی داند

چه سازی می زند فردا

چه می دانی تو از دیروز

چه می دانم من از فردا

همین یک لحظه را دریاب و
 آدم باش که فردا می شوی تنها

برچسب ها: متن زیبا، برای مادر، ارزش زندگی، عاشقانه، عشق زیبا، مهر مادر،

تاریخ : یکشنبه 9 خرداد 1395 | 06:51 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

               




قلب من پرنده ای ست 

اما آوازی

چزنام تو نمی داند !


دلم برای نوشتن تنگ شده

اما سخت است ...

 برای با تو بودن  دلتنگم مادر ..

کاش غم نبودنت  ، لحظه ای ، رهایم می کرد !

 

کنارم نبودی ! کنارت نبودم ..

اما برایم بودی ....!

یقین داشتم که هستی ..

انگار صدای نفسهایت را می شنیدم مادر !

 چقدر از این لحظه های نداشتنت وحشت داشتم..

و حالا چه راحت دیدم ندارمت !


بارها آمدم بنویسم اما نشد ...

ولی امروز ...!

ذهنم را رها کردم و بند بند انگشتانم را بکار گرفتم !

خود را آزاد گذاشتم !

     آزاد گذاشتن خود ، که نمی دانم در بند چیست!

من این روزها ، نمی دانم چه کنم ..

نمی فهمم.

نمی توانم.

نمی بینم.

نمی شنوم.

نمی گویم.



نمی دانم چگونه می گذرم!

فقط میگذرد و من میگذرم ...

براستی اگر بچه ها نبودند ..

اگر مدرسه نبود ...

باید چه میکردم مادر !



برچسب ها: عاشقانه، برای مادر، دلتنگ مادر، قلب عاشق، متن زیبا، نوشته ی قشنگ،

تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 | 05:15 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

روزت مبارک اول معلم زندگیم !



امشـب به یـاد تک تک ِ شب هـا دلـم گرفـت

در اضطـراب کهنه ی غـم ها دلــم گرفـت


انگار بغض تازه ای از نـو شکسته شد

در التهـاب ِ خیس ِ ورق هـا دلــم گرفت


از خواندن ِ تمام خبـرها دلـم بسوخت

از گفتـن ِ تمــام غــزل ها دلــم گرفـت


در انتظـار  ِ تا که بگیـرم خـبـر ز تــــو

در آتـش ِ گرفته سراپا ... دلــم گرفـت


اینجا منم و خـاطــره هایـی تمـام تـلــــخ!!

اقــرار می کنم در آمدم از پا ... دلــم گرفــت...


نه این که فکــر کنی دل از تــو کنده ام!

یا اینکه از محــال ِ تمنا دلــم گرفت!


از لحظه ای که خیـس شدم در خیال ِ تــو

آن دم که تنـگ شـدند نفــس ها دلــم گرفـت!


از ایـنـکـه بـاز تــو نـیسـتــی کنــار  ِ من !!

از ایـن که بــاز خسـته و تنـهــا ... دلــم گـرفــت!!


می خـواهـمت که بـار ِ دگــر گرمتر ز پیــش

می خـواهمت ببوسمت اما ... دلــم گرفـت!


تکــرار می کنم این سـطــرهای کهنه را

تکــرار می کنم که خدایــــا !! دلــم گرفــت!!!



مادرم .... امشب آمدم تا از عشق بنویسم

از مهر معلم ،از عاشقی کردن معلم ..

از راز پایدار تبادل نگاه ها در لحظه ی فراگیری

لحظه های تعلیم و تعلم ...

آمدم بنویسم ..اما تو در یاد آمدی و کمر حروفم شکست

بیاد تو افتادم اول معلم عالم هستی بعد از خدا ...

و اندیشه ام را غم فراقت قفل کرد ....

روزت مبارک اول معلم زندگیم ...!!



برچسب ها: مادر، عاشقانه، اول معلم زندگی، عشق، روز معلم،

تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | 01:40 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




چهل شب چشم من با گریه خو کرد

چه شبها با تو بودن آرزو کرد


چهل شب تا سحر نقش خیالت

کنار من نشست و گفتگو کرد


چهل روز گذشت


باورمان نبود این همه صبوری ...

چهل بار چشم گشودن و ندیدن عزیز زندگیمان.....

چهل ها خواهد گذشت و تنها یاد و خاطره ی تو

همدم لحظه های  بیقراری مان خواهد بود....




برچسب ها: چهل روز بی تو مادر،

تاریخ : پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 01:47 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




مادر سفرکرده ام !






مادر مهربان سفر کرده ام !

دیشب لیله الرغائب بود ..

شب آرزوها ! شب دعاهای خاص برای

برآورده شدن تمناهای خاص !

دیشب قاب آیینه ی دلم را گشودم

و نگاه منتظرم را به سوی خودم چرخاندم !

سراغ دلم رفتم !

دیدم باز هم قصه ایی  دارد ..

قصه ی یک بغض گلوگیر همراه با آهی سوزان

که شعله می کشد و آتش میزند ....


قصه ی فراق !

قصه ی جدایی عشق !

قصه ی دردی که باران اشک هم نمی تواند

غم پنجره اش را شستشو دهد ..

قصه ی سکوتی که سراپای وجود را گرفته است

وای از این ماجرای غم انگیز دل و بغض و آه ....


امان از رازهای پنهان شده در سینه ام مادر !

امان از حرف های نگفته ام ....

امان از نگاه کبوتر دل که کنج قفس ماند و تنها آرزو کرد 

بتواند در کنار تو پرواز کند

پرواز در اوج آسمان ها......

جایی که تو رفتی !







آه مادر !

پشت این پنجره ی  رو به فراق

در پس فاصله ها

روی پر مهر تو آید به نظر !

می درخشی چون ماه !

به لطافت چون گل !

باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




برچسب ها: مادر، عشق مادر، مرگ مادر، قاب خیال، عاشقانه مادر !،

تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



آه مادر !






در بزم گرفتی می و نوشیدی و رفتی

مستانه به حال همه خندیدی و رفتی

بعد از تو لبی باز نشد از پی خنده

غیر از لب آن جام که بوسیدی و رفتی

ننشستی و یاران دگر هم ننشستند

آن بزم که چیدیم تو برچیدی و رفتی

دل بود و وفا بود و صفا بود و محبت

افسوس که چشم از همه پوشیدی و رفتی

آن بزم طرب بهر وجود تو بپا بود

وین را همه گفتند و تو نشیندی و رفتی

گفتم که بتابم ز رخت پرتو مهری

یکباره تو  روی از همه تابیدی و رفتی

آن بزم بچشم تو پسندیده نیفتاد؟

یا " حالت" ما را نپسندیدی و رفتی







خبر این بود که : رفت !

مادری که همه جان بود مارا !

چه کنیم زین ماتم !

بنشینیم به صبر !

بپذیریم غم هجر !

که جهان قصه ی رفتن دارد

مرگ آوای نگفتن دارد

چه نویسد تقدیر ؟

چه بگوید تدبیر ؟

جامه ی عاریتی برتن خود دوخته ایم ..

وای برما !!

چه کنیم کز غم داغ

این چنین سوخته ایم !








برچسب ها: آه مادر، مرگ مادر، عشق مادر، زجاجه رفیعی، هجر مادر،

تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

آمد به سرم از آنچه می ترسیدم 



Image result for ‫مرگ مادر‬‎






 
همه شب نالم چون نی
که غمی دارم،که غمی دارم
دل و جان بردی امّا
نشدی یارم ،یارم
با ما بودی،بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم،تنها رفتی







چو کاروان رود،فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون می بارم

فتادم از پا ز ناتوانی، اسیر عشقم، چنان که دانی
رهایی غم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی

گر ز دل بر آرم آهی
آتش از دلم ریزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد

چو کاروان رود،فغانم از زمین، بر آسمان رود
دور از یارم، خون می بارم





نه حریفی تا با او غم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم
ای شادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل ما، چون دل ما، سوی کجا رفتی
تنها ماندم، تنها رفتی






به کجایی غمگسار من؟، فغان زار من بشنو باز آ، باز آ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو باز آ،
باز آ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی
تنها ماندم
تنها رفتی





تاریخ : شنبه 29 اسفند 1394 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

تعداد کل صفحات : 67 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه