تاریخ : جمعه 20 اردیبهشت 1392 | 01:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
فرو می‌ریزدش بر سر، هـر آنچه مانده بود آبـاد
دلش از درد می‌جوشد، زمین، درمانده از بیداد


تلی از مـرگ می‌بالد، کسی آهسته می‌نالـد
و می‌بلعد صـدایش را، به نعـره، دیوی از بیداد

مکــــرر می‌شود ماتـم، زمانی در طبـس یا  بــم
چه فرقی می‌کند؟ این غم، چگونه می‌رود از یاد؟


Image result for ‫زلزله کرمانشاه‬‎


باز حادثه تکرار شد .در گوشه ای از وطنمان ،زمین لرزید و لرزاند و با خود ویرانی آورد ،

خبرش تکان دهنده بود .اشکمان را جاری ساخت چرا که میدانیم این خبر

یعنی ویرانی ،یعنی پریشانی، یعنی شنیدن قاموس مرگ ، ،مرگی که پیر و جوان نمی شناسد .

کودک و زن و مرد برایش فرقی ندارد.هنوز مرگ نوعروسان  زلزله ی بم را فراموش نکرده ایم

هنوز آوای غمین مادران فرزند از دست داده ی این شهر  روحمان را می آزارد .

از یاد نبرده ایم خبر گم شدن کودک سه ساله ای را که بعد از ویرانی خانه 

آواره ی کوچه و خیابان می شود و دیگر هیچ کس اورا نمی یابد .

هنوز در خاطرمان مانده است گریه های غمبارآن روز ها را ..

که با آوای گل پونه های ایرج بسطامی داغمان تازه ترمی شد و

به یاد صدای گرمش که خودش هم قربانی این پدیده جبری شداشک حسرت می ریختیم

وای برما !تا کی باید شاهد رنجهای به جا مانده از ندام کاریهای خود باشیم ؟

تا کی باید تا داغ حادثه ایم دم از مقاوم سازی و ....بزنیم و

بعد از گذری کوتاه از زمان فراموشمان شود چه می خواستیم بکنیم ...؟

تا کی باید به اندک قهر جبری و تکانی ، داغدار جانهای عزیزانمان گردیم و

اینکه اگر چه میکردیم و چنان می شد ......بهتر بود و باز هم نمی کنیم

طبس لرزید و کشته دادیم ودنبال چاره گشتیم و به راههایی هم رسیدیم و هیچ نکردیم ..

شهداد ویرانه شد و حرف زدیم و عمل نشد

رودبار ،منجیل ....و بم ...اهر ..کشته ها پشته شد .

شعر گفتیم ،مرثیه سرودیم ،آرامگاه 40 نفره بنا کردیم و پند نگرفتیم و

حالاغرب کشور ... ما مردم وظیفه ی خود را می دانیم .

ما مثل همیشه یاریگر همنوعان خود هستیم .ما همیشه ثابت کرده و می کنیم

که در اوج نیاز به کمک هم می شتابیم

اما ای کسانی که به نوعی می توانید در کم کردن تلفات اینگونه حوادث دخیل باشید ،

مسئولین محترم !شما را بخدا سعی کنید قبل از اینکه حادثه ای رخ دهد

بیشتر در ساخت و سازها نظارت داشته باشید شاید غم دلمان اندک شود .

حال ای همدلان همدرد با درد مندان زلزله زده

بیائید مثل همیشه حسن نیت خود را ثابت کنیم و

به یاری هم کیشان خود بشتابیم .

از کجا بدانیم سالی دیگر ،جایی دیگر این آوار بر سر ما فرود نیاید!

و به قول مهدی سهیلی:  

و توای زمین
ای زادگاه ما!
ما باتو دوستیم
زین پس شرار قهر به بنیاد ما مزن
ما را چنانكه رفت اسیر بلا مكن
این كلبه ها كه خانه ی امید و آرزوست-
ویرانسرا مكن
ور خشم میكنی
ویرانه كن عمارت هر قریه را ولی-
مارا ز كودكان و عزیزان جدا مكن



Image result for ‫زلزله کرمانشاه‬‎

                           


برچسب ها: کرمانشاه، زلزله، عشق مردم، فداکاری، تعهد،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 09:01 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

از “همه “دست کشیدم که تو باشی “همه ام”…

با تو بودن ز “همه” دست کشیدن دارد…


لبیک یاحسین(ع)…


Image result for ‫دل نوشته اربعین ۹۶‬‎


اربعین است، هنگام میثاق و پیمان دوباره؛
کاروان به مقصد می رسد...
کودکان این کاروان، بزرگترین معلمان تاریخ اند و
زنان آن استادان صبر و عزت .
کاروانی که اسیرانش آزادترین آزادگانند؛
زنجیریانش پای در رکابِ عشق دارند،
دخترانش به مردان همیشه ی روزگار،
درس مردانگی و شجاعت می دهند و کودکانش،
وجاهت کفر را به تمسخر می گیرند و
حیثیت ظلم را یکسره بر باد می دهند.
ای عجب از این کاروان که تاریخ را مبهوت کرده است!

Image result for ‫جامانده از اربعین‬‎


من هم از همین جا ،چشمانم را می بندم ....
با دلی پر از مهر حسین
درود می فرستم بر مسافران این کاروان
و مدد می طلبم هادیم باشند تا
ره زندگی را براستی و درستی طی کنم
وروزی حلال خورم و آن باشم
که خدای حسین می خواهد ....



برچسب ها: اریعین، عشق، حسین، راه درست، میثاق با خدا، زینب،

تاریخ : پنجشنبه 18 آبان 1396 | 10:21 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


امتحان عشق




در جلسه ی امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!!!
یک دنیا حرف نا گفتنی!!!
و یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!!!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگ سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام , کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم !
و , وقت تمام است!!!
برگه ها بالا. . . .






برچسب ها: عشق، عاشقانه، امتحان عشق، معلم عاشق، روژان،

تاریخ : سه شنبه 16 آبان 1396 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


قلبم خانه ی اوست
Image result for ‫شناسنامه‬‎




Image result for ‫شناسنامه‬‎



شناسنامه ها ...

معیارهای خوبی برای ماندن آدم ها کنارتان نیستند !

این امضاها ، مهرها و اثر انگشت ها هیچگاه یک نفر را سهم شما نمی کند ...

خودتان را آنقدر پایبند این تعهدهای کاغذی نکنید

آنقدر که یادتان برود تعهد واقعی را باید جای دیگری بدهید

جایی در قلبتان ...

جایی در ذهنتان ...

آنجاست که باید روزی چند بار با قاطعیت به خودتان بگویید :

اینجا خانه‌ اوست

و او

تنها مالک تمام من است !

اگر فکر می کنید

با داشتن نام کسی در شناسنامه  برای همیشه تصاحبش کرده اید

سخت در اشتباهید !

آدم ها برای ماندن کنار کسی

امضا نمی خواهند ...

وفاداری می خواهند

محبت می خواهند !!

اثبات کن با نیتت

با عملت

تا مهرت جاودانه بماند !



Image result for ‫شناسنامه‬‎



برچسب ها: عاشقانه، اثبات عشق، جاودانگی مهر، دوستی و مهر، قلب، شناسنامه،

تاریخ : چهارشنبه 10 آبان 1396 | 10:06 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

درد دلم آئینه شد



Related image



امشب دردهای دلم آئینه ام می شود و

نگاه خیره ام به سوی خود چرخ می افتد

می خواهم بی خیال باشم

بی خیال آه !

اما چکنم نمی شود !

نمی توانم !

سراغ دلم می روم

باز هم قصه ایی تکراری دارد

قصه ی بغضی که راه گلویم را سد کرده است

قصه ی آهی که کنار بالین واژه هایم نشسته است

قصه ی سکوتی که سراپای وجودم را گرفته است

وای از این ماجرای دل و بغض و آه ....

امان از قطره هایی که چشمانم را به بازی گرفته است

امان از رازهای پنهان شده در سینه ام

امان از حرف های نگفته ام

امان از واژه های گریزان از صفحه ی سپید کاغذم

امان از نگاه کبوتر دل که کنج قفس مانده و تنها آرزویش

پرواز در اوج آسمان هاست .......



Image result for ‫روزی که طلوع عشق باشد‬‎




روزی که طلوع عشق باشد

خورشید ز پشت ابر می آید

بی تاب نباش ای دل

یک روز  قرار و صبر می آید


برچسب ها: طلوع عشق، عاشقانه، درد دل، آینه، شب،

تاریخ : شنبه 6 آبان 1396 | 03:58 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
یادباد آن روزگاران !

Image result for ‫وبلاگ‬‎


امروز فرصتی شد سری به این قسمت دشت مجاز بزنم
به وبلاگم !
دریچه ایی که اردیبهشت نود به رویم باز شد
یادگار زمانی که تب سخن گفتن داشتم و می خواستم چکیده های دل را ثبت کنم
روزایی که با ندانسته هایم در چگونگی کار ، تایپ کردن ،ذخیره کردن و
هزاران  مشکل دیگر
با عشق می نوشتم و با آهنگی دلنشین ( البته از دید خودم ) حرف دل را می زدم
و به انتظار می نشستم تا روزی دیگر و فرصتی بهتر
بیاید برای نوشتن پستی زیباتر ..
باید دور از کپی برداری و نوشته های تکراری
فکر را بکار می انداختم تا مطلبم کارامد شود ....
و چه قشنگ بودآن روزها و دیدن نظرات و دیدگاههای مهربانانی که
میزبانی من حقیر را می پذیرفتند و گام بر چشمم می گذاشتند
یک تبادل مجازی زیبا ..!
یک همدلی مهربانانه و حضوری صادقانه !



Image result for ‫وبلاگ‬‎



تکراری بود در سالهای متمادی و دنیایی بود متفاوت و تا حدودی به واقعیت نزدیک
واینروزهابا آمدن تلگرام و ... غریب شده این فضای زیبا
نمیدانم در آینده چه خواهد شد ..
اما این لحظه تصمیم گرفتم دوباره برگردم در این خانه
جایی که دور از زرق و برق اطراف ،در سکوت ،با جان و دل بنویسم
با روح و دل جلایش دهم
تا مشتاقی با چشم دلش
سخن  دلم را بخواند...
شاید بر دلش نشیند
و این آرزوی من است ...




برچسب ها: زنده کردن وبلاگ، وبلاگ نویسی، عشق مجازی، خاطره، یار مجازی،

تاریخ : جمعه 5 آبان 1396 | 08:46 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



Image result for ‫یا حسین‬‎




یا حسین ! بازکاروان  محرم آمد  و صدای زنگش  به گوش دلمان رسید

صدایی که فریاد دارد از شکوه عشق ،اوج ایمان و نهایت خلوص در عهد و پیمان

یا حسین ! ماهم با کاروان عشقت همراه شدیم تا پیامش را بهتر بشنویم

همراه گشتیم تا ایثار و گذشت را بهتر ببینیم

تا به صبر و توکل و سلام رسیم

یا حسین ! ما گمشدگان عصر آهن و دودیم !

بگذار جوانه زدن گذشت و فداکاری را از قامت

بخون خفته ی قمر بنی هاشمت بیاموزیم

آنگاه که بر خاک غلتید و مشک آب را رها نکرد !

 آخر قرار بود سقای طفلان گردد ..

بگذار فراگیریم مهر و بخشایش و رحمت را از آغوشی که

به روی نادمی چون «حر » گشوده شد و بهشتی اش ساخت !

بگذار یاد گیریم از دل غمین « رباب» نهایت صبر را آنگاه که قنداقه ی

فرشته ی زرین بالش را غرق در خون دید و اشک خون بارید !!

بگذار زینب را الگو سازیم وقتی خون پاک برادرش به زمین ریخت

ولی زیر بار این مصیبت کمر خم نکرد و با نیرو گرفتن از صبر و توکل


 حامل پیام خون برادر شد و این دو واژه را معنای زیبا بخشید !

یا حسین دستم را بگیر و کمک کن تا به یادم آید :

غیر از خور و خواب و غم نان و آب ،چیزهای دیگری هم هست که

با آن میتوان به اوج رسید ..چیزهایی که در دل کاروان عشق توست !

فقط باید دل داد و  از جان گذشت
....








زمین برباغبان خون گریه می کرد

زمان هم بی امان خون گریه می کرد









چو دیدم اسب او بی صاحب آمد

تمام آسمان خون گریه می کرد








Image result for ‫یا حسین‬‎

قد آیینه ها خم شد دوباره

دلوم دریاچه ی غم شد دوباره




صدای سنج و دمام  آمد از دور

بخون ایدل محرم شد دوباره










Image result for ‫گریه بر حسین‬‎



بخون ایدل که دشتستون صداشه

کمی فائز بخون دردوم دو اشه








Image result for ‫گریه بر حسین‬‎


ملائك نوحه خوانان حسینند

بخون والله خدا هم از خداشه




برچسب ها: محرم، گریه ی خون، عشق حسین، محرم شد دوباره، سراج،

تاریخ : سه شنبه 4 مهر 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
Image result for ‫کاش کودک بودم‬‎


گاهی احساس دلتنگی می کنم
 دلم می گیرد
از خیلی چیزها ،خیلی کارها
گاهی از خودم هم  دلگیرم
می خواهم کودک باشم
و غم پنهانم را به گریه نشینم
در آغوش غمخواری پناه برم
سر را به شانه هایش بگذارم و
آسوده و آرام اشک بریزم
دستی مهربانانه بر گونه ام لغزد
و با گرمی انگشت مهربانش
چهره ام را نوازش دهد
ای کاش کودک بودم
ای کاش بزرگ نبودم
بزرگ که باشی باید دفن کنی
بغض های نهفته ی بی صدایت را...

برچسب ها: کودکی، آرزو، عشق، دفن آرزوها، بغض بیصدا، آغوش مهر،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 10:23 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

عید پیوند نبوت و امامت مبارک باد





باز دل در كوی مستی گم شـده

عالم هستی، غدیر خم شــده

باز هم مستیـم، از جام غـدیــــر

باده می‌نوشیـــم با نام امیــــــر

باز فصــل شور و شیدایی شــده

در زمین از عشق، غوغایی شده

آمـــــده عیــــد ولایت، عاشـــقان

روز اكمــال رســـالت، عاشـــقان

در غــــدیر خـم، بیـا كامل شـویـم

«یاعلـی» گوییـم و صاحبدل شویم



برچسب ها: عید غدیر، تبریک عید، غدیر، نبوت، امامت،

تاریخ : شنبه 18 شهریور 1396 | 10:20 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
رفته بودم دکتر


Related image

رفته بودم دکتر
مردکِ دیوانه
مثل من شاعر بود
گفت
حالت خوب است؟

من از او پرسیدم
دکتری آیا تو؟!
رنگ رخساره ی من
حالت چهره چطور ؟
برق چشمانم چی؟
همگی نرمال است؟

گفت
حالت خوش نیست
دفترش را باز کرد
نسخه را آغاز کرد

صبح ها یک
غزل ناب بخوان
ظهرها قبل اذان
یک دو بیتی کافی است
عصرها سعدی و حافظ
که بخوانی
با دو فنجان چای
یا قهوه ی ترک
قبل تاریکی روز
رنگ رخساره عوض می گردد
حالت چهره ولی
دست تو نیست!

عاشقی آیا مرد؟
"دکتر از من پرسید"
من نگاهش کردم
و نمی دانستم
پاسخِ سختِ سوال ساده را

گفت
قبل از خواب باید
بنویسی هر شب
و به موسیقی ایرانی اصل
گوش جان بسپاری
"جان مریم" خوب است
یا "بهار دلکش"
کلا اثار بنان هم عالی ست

برق چشمانت هم
ساده درمان می شود
دوستانت را ببین
گل بگو گل بشنو

و به اندیشه ی پنهان درونت
هدیه کن یک گل سرخ
و کمی دورتر از
باغچه خانه خود
تک درختی تو بکار
و حواست باشد
که رهایش نکنی
نگذاری که بگیرد آفت

من کمی گیج شدم
دکتر اما خندید
به گمانم فهمید
منِ دیوانه چو او
شاعری در به درم
که اگر صبح شود
یا نسیمی بوزد
و دعایی نکنم
یا که خورشید سلامم بکند
و جوابی ندهم
بی گمان می میرم!

نسخه را برداشتم
مو به مو و خط به خط
پیش رفتم تا شعر
پیش رفتم تا دوست
پیش رفتم تا گل
دو سه روزی که گذشت...
حال من بهتر بود
تو چرا غمگینی؟
تو مگر شعر
نمی خوانی دوست؟

صبح ها یک فنجان
غزل تازه ی سعدی
قبل خواب
شعر نو از سهراب

شک نکن یار عزیز
کمتر از یک هفته
دهد این نسخه جواب
نسخه باشد از من
از تو یک همت ناب...


Image result for ‫رفته بودم دکتر‬‎


برچسب ها: رفته بودم دکتر، عاشقانه، مسعود معظم جزی، غزل ناب، نسخه ی دکتر،

تاریخ : شنبه 18 شهریور 1396 | 12:44 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 72 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه