فریاد کوی چشم انتظاران !




خانم منیره ی شعاعی زنی باذوق ،

مادری دلسوزو مهربان  ،یکی از ساکنین کوی چشم انتظاران مهر فرزند ،

آسایشگاه سالمندان کهریزک است که سرودن شعر را از این خانه تجربه کرد .

شعر تنهایی اش سراسر فریاد است ....فریادی که

هردلی را بدرد می آورد ...خرداد 90 جوابیه ای برایش فرستادم


مادر غمزده ام چه تلخ گفتی :


دست هایم چه پیر و فرتوت اند
دست، نه! دسته های تابوت اند

روزی این دست ها جوان بودند
نازک و نرم و مهربان بودند

مانده امروز از آن همه پاکی
زان همه چیرگی و چالاکی

پوستی تیره و چروکیده
استخوانی تکیده، پوسیده

شده نشخوارِ یادها، کارم
خویش را این چنین می آزارم

گاه زین پیر مانده در زندان
یاد کی می کنند فرزندان

گاهی از من سراغ می گیرند
لیک اما ز دیدنم سیرند

سرد و نامهربان و ناهنجار
رفع تکلیف می کنند انگار

چه کنم درد من نمی دانند
خواهش جان من نمی خوانند ..



اما بدان :

دستهایت که پیر و فرتوت است

بود دو بال برای پروازش

پر توان و با قدرت و قوی

زخمه ای بود برای هر سازش

برد او را به اوج دانایی

نغمه ای شد برای آوازش

آری این پنجه ها جوان بودند

نازک و نرم و مهربان بودند

بهر ارتقاء فرزندان

بهترین پای نردبان بودند

گرچه رفت جوانیت از دست

لیک شدی سمبل فداکاری

تو مپندار فراموش شدی

کس اگر نیست خدا داری

شکوه داری ز دست خویشانت

غافلان کور، فرزندانت

دیر نباشد که می بینی

می رسند به همین زندانت

شاد نگردند در این ایام

آب خوش نمی برند به کام

چون شکستند قلب ماهی را

که گذاشت هستی اش اندر جام

شیره ی جانی که نوشیدند

پارچه ی مهری که پوشیدند

چون رسید به اوج سالمندی

در پرستاری اش نکوشیدند


فروزنده غیاثی خرداد:

90




پی نوشت :   صداقت حکم میکنه که کپی شعر دیگران باید با نام سراینده باشه ...!

برچسب ها: شعر تنهائی، منیره شعاعی، سرای سالمندان، روز مادر،

تاریخ : سه شنبه 18 فروردین 1394 | 08:14 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه