رفت آنکه دانه می ریخت برای پرنده ها






رفت آنکه دانه می ریخت برای پرنده ها
خالی ست جایش پشت پنجره ،جای پرنده ها

آنقدر بال زدند و گریستند در پی اش
 اما نداشت اثر، هق هقٍ صدای پرنده ها

دیگر ببند پنجره ها را تو  منتظر نمان
رفت او که می شنید ز دل، ایمای پرنده ها

گویا  خسته بود ز دنیا و رنج بی امان آن
چون پر کشید ناگهانی و رفت از سرای پرنده ها

رفت باغبان مهر و رها شد در آسمان
جز اشک نماند و آه،  درنوای پرنده ها

غم دیده می شود به چشم مریدان درگهش
انگار که بسته اند به زنجیر ، پای پرنده ها

ما مانده ایم و سکوت و دیدگانی پرز اشک
افسوس مانده وتلخی داغ ناخدای پرنده ها



فروزنده غیاثی --فروردین 94



چهل روز از غروب  ستاره ی پر فروغ دشت ایثار گذشت  .

اوکه
وجودش باران کرامت بود و دلش دریای عشق
و

 خلوتش ناگهانی


او که با محبت بذر عشق می پاشید و راه دانش را هموار می ساخت

وبا محبتی خالص  مهربانی را گسترده می خواست و انسانیت را ستایش می کرد

او که سرود زیبای یاری رساندن بر قله های رفیع علم وعشق را

بی هیچ ادعا و بی هیچ چشم داشتی فریاد می کرد

هنوز بر این باوریم که هست چون
حضورش  نماد عینی شرف و مفهوم بخشایش بود

روحش شاد و یادش گرامی باد




تاریخ : پنجشنبه 20 فروردین 1394 | 07:48 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه