من خودم بودم






من نه عاشق بودم






من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید





گندم کردستان را دلالان به یغما بردند


من خودم بودم دستی که صداقت میکاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید



Image result for ‫پنجره ی باز رو به بهار‬‎


من خودم بودم هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا میداند بی کسی از ته دلبستگی ام پیدا بود





من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند

و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید




آرزویم این بود

دور اما چه قشنگ

که روم تا در دروازه نور

تا شوم چیره به شفافی صبح

به خودم می گفتم

تا دم پنجره ها راهی نیست







من نمی دانستم

که چه جرمی دارد

دستهایی که تهی ست

و چرا بوی تعفن دارد

گل پیری که به گلخانه نرست







روزگاریست غریب

تازگی میگویند

که چه عیبی دارد

که سگی چاق رود لای برنج








من چه خوشبین بودم

همه اش رویا بود

و خدا می داند

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود


جبران خلیل جبران





برچسب ها: جبران خلیل جبران، من خودم بودم،

تاریخ : جمعه 28 فروردین 1394 | 07:12 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه