راز عاشقی در گل کاغذی





در شعری شاملو می گوید :

اشک رازی ست

لبخند رازیست عشق رازیست

 اشک ان شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی 

صدا نیستم که بشنوی 

یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی

و............

هفته ی معلم آمد و رفت

مثل همیشه قصه ها داشت

خاطره ها ساخت و

اشک بود که روی گونه غلتید و لبخند ی ساخت روی لبی و

هم تلخی خنده ایی شد در دل معلمی که مثل شمع سوخت و

سوزشش نمایان نشد !

..برای من نیز هم !



باز هم این روز برایم جاودان ماند و خاطره ساخت

خاطره ایی زیبا که فقط چشم دل میخواهد ببیند و گوش دل که بشنود

اولین روز هفته ی معلم  شاخه ایی گل از دانش آموزان پایه ی سومم دریافت کردم

گلی که که برایم متفاوت از سایر گلها بود !

گلی که به ظاهربویی  نداشت اما سرشار  از عطر عشق و صداقت بود

گلی که با برگهای سفید دفتر مشق ، معمولی و ساده بدست

خود بچه ها ساخته و پرداخته شده بود

وبا نقاشی ساده تردور گلبرگها  جلوه ایی خاص پیدا کرده بود ..

به دستشان بوسه زدم و با تشکر گل را گرفتم ...

دو روز بعد  مادر یکی از این دانش آموزان که خود

کسوت شریف معلمی برتن دارد برایم شرح ماجرا کرد :

چند روز پیش دخترم محیا ،سخت در تکاپو بود و

با برگ های کاغذ چیزی درست میکرد .

کنجکاو شده و پرسیدم چه کار میکنی ؟

محیا گفت :

 با بچه ها فکر کردیم چطور عشقمون رو به خانم مدیر ثابت کنیم

تصمیم گرفتیم هرکدام برگی از دفتر مشق را برداشته

و روی اون نقاشی کنیم و برگ هارو به شکل گل در آوریم

تا  تقدیم کنیم به خانم  و

به این شیوه  برسونیم که دوسش داریم !

با شنیدن این حکایت  اشک تو چشمم حلقه زد و رسیدم به این شعر :

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گرکند خار مغیلان ،غم مخور


معلمی عشق است و افتخار میکنم که عمرم عاشقانه گذشت

منم دوستون دارم عزیزان دلبندم !

 



برچسب ها: در حاشیه روز معلم، راز عشق شاگرد و معلم، دخترانه سما انار،

تاریخ : دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 | 06:28 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه