خدایم گفت : بیا !


گفتم از زشتی گفتار بَدَم ، گفت : “بیا”
از سیه کاریٍ رفتار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم از غفلت دل ، از هوسم ، از نفسم
صاحب آن همه کردار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم از سرکشیم ، سینه سپر ، داد زدم
نیستم خسته دل از کار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم
دائما در پی پندار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم از گــــــــوهـر ذکر تو ندارم بهره
غوطه ور مانده در افکار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم ای چشمه ی خوبی ، سحری چشم گشا
نگر اعمال شرر بار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم ای صاحب این سفره که خوبان جمعند
گفته بودی که خریدار بَدَم ، گفت : “بیا”

گفتم آینـــــــه شیــــطان شده بودم عمری
خسته از دست همین یار بَدَم ، گفت : “بیا”





 
 


برچسب ها: خدا، مهر پروردگار،

تاریخ : پنجشنبه 4 تیر 1394 | 05:10 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه