بیائید با هم مهربان باشیم 


یک نفس با دوست بودن همنفس
آرزوی عاشقان این است و بس

واحه های دور دست دل کجاست
تا بیاساییم در خود یک نفس ؟

واحه های گم که آنجا کس نیافت
رد پایی از نگاه هیچ کس

خسته ام از دست دل های چنین
پیش پا افتاده تر از خار و خس

ارتفاع بال ها : سطح هوا
فرصت پروازها : سقف قفس

خسته از دل ، خسته از این دست دل
ای خوشا دل های دور از دسترس





بیائید همدیگر را ببینیم ،بیائید برای یکدیگر ارزش و احترام قائل شویم

بیائید انسانیت را باور کنیم ،بیائید طلبکار هم نباشیم

بیائید خودمان را دوست بداریم تا راهی باشد برای دوست داشتن دیگران

بیائید آئینه ی یکدیگر باشیم :

هم قشنگی ها را ببینیم ،هم زشتی ها را







زندگی چون گل سرخی است

  پر از خار و پر از برگ

   وپر از عطر لطیف

    یادمان باشد اگر گل چیدیم

     عطر و برگ و گل و خار

    همه همسایه ی دیوار به دیوار همند








چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

خنده ی پنجره زیباست اگر بگذارند

 

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

سند عقل مشاعی است همه می دانند

عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند

 

روستا زاده ام و سبزتر از برگ درخت

وسعتم سینه صحراست اگر بگذارند

 

دل درنایی من این همه بیهوده مگرد

خانه ی دوست همین جاست اگر بگذارند

 

غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم

دل من مال شماهاست اگر بگذارند.

 



برچسب ها: مهرو مهربانی، آینه، عاشقانه، زندگی، شعر اگر بگذارند، دوستی، دل نوشته،

تاریخ : یکشنبه 12 مهر 1394 | 03:43 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه