مادر سفرکرده ام !






مادر مهربان سفر کرده ام !

دیشب لیله الرغائب بود ..

شب آرزوها ! شب دعاهای خاص برای

برآورده شدن تمناهای خاص !

دیشب قاب آیینه ی دلم را گشودم

و نگاه منتظرم را به سوی خودم چرخاندم !

سراغ دلم رفتم !

دیدم باز هم قصه ایی  دارد ..

قصه ی یک بغض گلوگیر همراه با آهی سوزان

که شعله می کشد و آتش میزند ....


قصه ی فراق !

قصه ی جدایی عشق !

قصه ی دردی که باران اشک هم نمی تواند

غم پنجره اش را شستشو دهد ..

قصه ی سکوتی که سراپای وجود را گرفته است

وای از این ماجرای غم انگیز دل و بغض و آه ....


امان از رازهای پنهان شده در سینه ام مادر !

امان از حرف های نگفته ام ....

امان از نگاه کبوتر دل که کنج قفس ماند و تنها آرزو کرد 

بتواند در کنار تو پرواز کند

پرواز در اوج آسمان ها......

جایی که تو رفتی !







آه مادر !

پشت این پنجره ی  رو به فراق

در پس فاصله ها

روی پر مهر تو آید به نظر !

می درخشی چون ماه !

به لطافت چون گل !

باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




برچسب ها: مادر، عشق مادر، مرگ مادر، قاب خیال، عاشقانه مادر !،

تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 03:48 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه