آه مادر !






در بزم گرفتی می و نوشیدی و رفتی

مستانه به حال همه خندیدی و رفتی

بعد از تو لبی باز نشد از پی خنده

غیر از لب آن جام که بوسیدی و رفتی

ننشستی و یاران دگر هم ننشستند

آن بزم که چیدیم تو برچیدی و رفتی

دل بود و وفا بود و صفا بود و محبت

افسوس که چشم از همه پوشیدی و رفتی

آن بزم طرب بهر وجود تو بپا بود

وین را همه گفتند و تو نشیندی و رفتی

گفتم که بتابم ز رخت پرتو مهری

یکباره تو  روی از همه تابیدی و رفتی

آن بزم بچشم تو پسندیده نیفتاد؟

یا " حالت" ما را نپسندیدی و رفتی







خبر این بود که : رفت !

مادری که همه جان بود مارا !

چه کنیم زین ماتم !

بنشینیم به صبر !

بپذیریم غم هجر !

که جهان قصه ی رفتن دارد

مرگ آوای نگفتن دارد

چه نویسد تقدیر ؟

چه بگوید تدبیر ؟

جامه ی عاریتی برتن خود دوخته ایم ..

وای برما !!

چه کنیم کز غم داغ

این چنین سوخته ایم !








برچسب ها: آه مادر، مرگ مادر، عشق مادر، زجاجه رفیعی، هجر مادر،

تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه