قلب من پرنده ای ست 

اما آوازی

چزنام تو نمی داند !


دلم برای نوشتن تنگ شده

اما سخت است ...

 برای با تو بودن  دلتنگم مادر ..

کاش غم نبودنت  ، لحظه ای ، رهایم می کرد !

 

کنارم نبودی ! کنارت نبودم ..

اما برایم بودی ....!

یقین داشتم که هستی ..

انگار صدای نفسهایت را می شنیدم مادر !

 چقدر از این لحظه های نداشتنت وحشت داشتم..

و حالا چه راحت دیدم ندارمت !


بارها آمدم بنویسم اما نشد ...

ولی امروز ...!

ذهنم را رها کردم و بند بند انگشتانم را بکار گرفتم !

خود را آزاد گذاشتم !

     آزاد گذاشتن خود ، که نمی دانم در بند چیست!

من این روزها ، نمی دانم چه کنم ..

نمی فهمم.

نمی توانم.

نمی بینم.

نمی شنوم.

نمی گویم.



نمی دانم چگونه می گذرم!

فقط میگذرد و من میگذرم ...

براستی اگر بچه ها نبودند ..

اگر مدرسه نبود ...

باید چه میکردم مادر !



برچسب ها: عاشقانه، برای مادر، دلتنگ مادر، قلب عاشق، متن زیبا، نوشته ی قشنگ،

تاریخ : سه شنبه 21 اردیبهشت 1395 | 04:15 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه