دیدمت در حریر مهتاب



♫♫

دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی

در دو چشمت طلوعی نهان بود

چون ستاره می دمیدی......

در شب بهت ویرانی من قصه های مرا

از سر شوق می شنیدی......




بی شکیبم بی قرارم

سر بپای جنون می گذارم

بی شکیبم بی قرارم

دل به در یای تو می سپارم


در بهاری که بی تو خزان شد

باورم شد دگر نیستی تو

خود نگفتی که من هم بدانم

کیستی تو.... چیستی تو



دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی


♫♫







برچسب ها: عاشقانه، به یاد مادر، حریر مهتاب، بسطامی، ایرج بسطامی، دل نوشته، برای مادر،

تاریخ : پنجشنبه 3 تیر 1395 | 10:34 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه