کاش قالی بودم ....

Image result for ‫نخ قالی كرمان‬‎



یادم میاد یه روز مادرم گفت ..

مادر ! شدم مثل کلاف سر در گم ..

معنی حرفش رو نفهمیدم ..
چند سال گذشت ..
یک شب کمکش میکردم تا کلاف نخ قالی رو باز کنه
کلاف رو رو دستام انداخت ...
به طرز زیبائی روی هم جمع میکرد تا در موقع بافت دچار مشکل نشه
با شیطنت من کلافش به هم خورد ..
سر نخ گم شد

شد کلاف سر در گم ...

اینجا معنی سر در گمی رو فهمیدم ...
حرفش هیچ‌وقت از یادم نمیره ..

 می گفت:
مادر ! زندگی مثل این کلافه
مواظب باش سرش گم نشه چون  میشه  کلاف سردر گم،
تو هم می پیچه ...نمی فهمی چکار کنی  
باید حوصله بخرج بدی ،
مبادا تحمل نکنی و گره رو پاره کنی ..
باید صبر داشته باشی ..
نگذاری گره بزرگ بشه ،چون کورتر میشه
به جایی میرسی که باید سر و ته کلاف را ببری..
اونوقت خودت هی باید گره بزنی و گره هارو یه جایی تو بافتنی قایم کنی
تا محو بشه و پیدا نباشه 
امروز می فهمم چرا بنیان زندگی ها سست شده
ما بینش نداریم و گره ها رو نمی بینیم
و یا از گره های کوچک گره های بزرگ باز نشدنی میزنیم
گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند،
همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
نباید این بند از بین برود
که اگر چنین شد  کار زندگی تمام است..

نرسی بجایی که این شعر رو با خودت زمزمه کنی :

چون كلافی گشته ام، سر در گم اندر حال خود

هرچه می بافم، گره می افكنم در فال خود


14643924_b.jpg

برچسب ها: دل نوشته، کلام زیبا، خاطره، حرف مادر، پیام مادر، حرمت، ارزش زندگی،

تاریخ : شنبه 15 آبان 1395 | 08:30 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه