دیدمت در حریر مهتاب



♫♫

دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی

در دو چشمت طلوعی نهان بود

چون ستاره می دمیدی......

در شب بهت ویرانی من قصه های مرا

از سر شوق می شنیدی......




بی شکیبم بی قرارم

سر بپای جنون می گذارم

بی شکیبم بی قرارم

دل به در یای تو می سپارم


در بهاری که بی تو خزان شد

باورم شد دگر نیستی تو

خود نگفتی که من هم بدانم

کیستی تو.... چیستی تو



دیدمت در حریری زمهتاب

سرد و خاموش خفته بودی

یادم آمد که در صبح دیدار

از غروبی چنین گفته بودی


♫♫







برچسب ها: عاشقانه، به یاد مادر، حریر مهتاب، بسطامی، ایرج بسطامی، دل نوشته، برای مادر،

تاریخ : پنجشنبه 3 تیر 1395 | 11:34 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
Image result for ‫زلزله ی بم بسطامی‬‎


♫♫ چو مرغ شب خواندی و رفتی
دلم را لرزاندی و رفتی
تو اشک سرد زمستان را
چو باران افشاندی و رفتی

به باغ قصه به دشت خواب
سایه ی ابری است در دل مهتاب
مثل روح آزرده مرداب

دلم را لرزاندی و رفتی
چو مرغ شب خواندی و رفتی
شنیدی غوغای طوفان را
زخواندن واماندی و رفتی

دلم را لرزاندی و رفتی
چو مرغ شب خواندی و رفتی
تو اشک سرد زمستان را
چو باران افشاندی و رفتی
سیاه شب (لاله افشان شد)
کویر تشنه گلستان شد

تو می آیی
هاااااای تو می آیی

ز باغ قصه به دشت خواب
ز راه شیرین پر مهتاب
تو می باری چون گل باران
به جام نیلوفر مرداب ♫♫



بسطامی، زلزله‏ی بم و صدایی که زیر آوار نماند



بیاد پنجم دی ماه 82و زلزله ی مرگبار شهرستان محروم بم ..روزی مثل امروز
بیاد از بین رفتن هزاران نفر از مردم محروم دیار کریمان کرمان
بیاد مرگ خواننده ی مردمی این استان  و غم جانسوزی که از این عزیزان در خاطر ماند
غمی که جانکاه بود و درد آور.... جا دارد یادی از آنها کرده و برای شادی روحشان صلوات فرستیم
.آنهایی که مثل ما دوست داشتند زنده باشند و زندگی کنند .
آنهایی که تقدیر بی امان بر سرشان تاخت و به زندگیشان خاتمه داد
وبی وفایی دنیا را به اثبات رساند .و به ما آموخت که که به خود آمده
و با درس گرفتن از این روزگار کاری کنیم
که ختم به خیر شود و از ما یادی نیک به یادگار بماند .


 آنچنان زی که چو از حادثه بر باد روی 
  حسن معنی نگذارد که تو از یاد روی




برچسب ها: زلزله ی بم، ایرج بسطامی، 5 دیماه، استان کرمان، تصنیف مرغ شب،

تاریخ : شنبه 5 دی 1394 | 09:27 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
ای حافظ. . .






سخن تو،همچون ابدیت بزرگ است. زیرا آن را
آغاز و انجامی نیست.
کلام تو چون گنبدآسمان تنها به خود
وابسته است ومیان نیمه غزل تو با
آغاز و انجامش فرقی نمی توان گذاشت.


چه همه ی آن درحد کمال است. تو آن
سرچشمه فیاض شعر و نشاطی که از
آن هر لحظه موجی از پس موج دیگر بیرون می تراود.


دهان تو همواره برای بوسه زدن و
طبعت برای نغمه سرودن وگلویت 
برای باده نوشیدن و دلت برای مهر ورزیدن آماده است.


خود را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست.
تو آن کشتی ای که مغرورانه باد در
بادبان افکنده وسینه دریارامی شکافد
و پا بر سر امواج می نهد و من آن تخته پاره ام که
 بی خودانه سیلی خور اقیانوسم.


در دل سخن شورانگیز تو گاه موجی از پس موج دیگر می زاید 
و گاه دریایی از آتش تلاطم می کند.
اما مرا این دریای آتشین درکام خویش می کشد و فرو می برد.


بااین همه هنوز درخود جراتی اندک
می یابم که خویش را مریدی ازمریدان تو شمارم. . .


           گوته برترین شاعرآلمان





فال حافظ,غزل طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف,تفسیر کامل فال حافظ


طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من
گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف

از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

ابروی دوست کی شود دست کش خیال من
کس نزده‌ست از این کمان تیر مراد بر هدف

چند به ناز پرورم مهر بتان سنگ دل
یاد پدر نمی‌کنند این پسران ناخلف

من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
مغ بچه‌ای ز هر طرف می‌زندم به چنگ و دف

بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل
مست ریاست محتسب باده بده و لا تخف

صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه می‌خورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه ی رهت شود همت شحنه ی  نجف


برچسب ها: حافظ، گوته شاعر آلمانی، ایرج بسطامی، شعر حافظ، طالع اگر مدد دهد، بسطامی، شعر عاشقانه،

تاریخ : چهارشنبه 6 آبان 1394 | 09:03 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



سکوت اگر نشانه ی  رضا بود چگونه باور نکنم سکوت گویای تو را

نگاه اگـــر پیام آشنا بود چرا تمنا نکنم نگاه گیــــرای تو را

به دلم نقش وفا خطوط مژگان تو زد

به شبم رنگ سحر غروب چشمان تو زد

به چشم مستی بخشت ز عشق اثر می بینم

ز جلوه فروردین شکفته تر می بینم

سکوت گویای تو را

نگاه گیرای تو را

چشمانت بود آئینه ای روشن چون دل اهل صـفا

تصویری ز سیمای سحر می خندد در این آئینه ها

نگه من بسوی نگهت چو کبوتر برد نامه دل

به هوایت زند پر که مگر شبی آگه ز هنگامه دل

گمان برم که خاطر تو، رضا ی عاشقان پسندد

دل تو هر چه خاطر من ، طلب کند همان پسندد


برچسب ها: تصنیف سکوت، ایرج بسطامی، بسطامی، ایرج،

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 01:08 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها



برچسب ها: ایرج بسطامی، گلپونه ها،

تاریخ : جمعه 1 آذر 1392 | 01:06 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
فرو می‌ریزدش بر سر، هـر آنچه مانده بود آبـاد
دلش از درد می‌جوشد، زمین، درمانده از بیداد

تلی از مـرگ می‌بالد، کسی آهسته می‌نالـد
و می‌بلعد صـدایش را، به نعـره، دیوی از بیداد

مکــــرر می‌شود ماتـم، زمانی در طبـس یا  بــم
چه فرقی می‌کند؟ این غم، چگونه می‌رود از یاد؟

همـاره قصه یکسان است هجوم مـرگ بر کرمان
همان تکرار گیلان است، که شهـر مردگان را زاد

باز حادثه تکرار شد .در گوشه ای از وطنمان ،زمین لرزید و لرزاند و با خود ویرانی آورد ،خبرش تکان دهنده بود .اشکمان را جاری ساخت چرا که میدانیم این خبر یعنی ویرانی ،یعنی پریشانی، یعنی شنیدن قاموس مرگ ، ،مرگی که پیر و جوان نمی شناسد .کودک و زن و مرد برایش فرقی ندارد . هنوز مرگ نو عروسان  زلزله ی 9 سال پیش «بم»را فراموش نکرده ایم .هنوز آوای غمین مادران فرزند از دست دادهی این شهر  روحمان را می آزارد . از یاد نبرده ایم خبر گم شدن کودک سه ساله ای را که بعد از ویرانی خانه و از دست رفتن حامیانش آواره ی کوچه و خیابان می شود و دیگر هیچ کس اورا نمی یابد .هنوز در خاطرمان مانده است که هشت روز برای درماندگان زلزله ی هم استانی مان گریستیم و با آوای گل پونه های ایرج بسطامی داغمان تازه تر شد و به یاد صدای گرمش که او نیز قربانی این پدیده جبری شداشک حسرت ریختیم .وای برما !تا کی باید شاهد رنجهای به جا مانده از ندام کاریهای خود باشیم ؟تا کی باید تا داغ حادثه ایم دم از مقاوم سازی و ....بزنیم و بعد از گذری کوتاه از زمان فراموشمان شود چه می خواستیم بکنیم ...؟

تا کی باید به اندک قهر جبری و تکانی ، داغدار جانهای عزیزانمان گردیم و اینکه اگر چه میکردیم و چنان می شد ......بهتر بود و باز هم نمی کنیم

و ...طبس لرزید و کشته دادیم ودنبال چاره گشتیم و به راههایی هم رسیدیم و هیچ نکردیم ..

شهداد ویرانه شد و حرف زدیم و عمل نشد

رودبار ،منجیل ....و بم ...کشته ها پشته شد .شعر گفتیم ،مرثیه سرودیم ،آرامگاه 40 نفره بنا کردیم و پند نگرفتیم و حالا اهر ...... ما مردم وظیفه ی خود را می دانیم .ما مثل همیشه یاریگر همنوعان خود هستیم .ما همیشه ثابت کرده و می کنیم که در اوج نیاز به کمک هم می شتابیم اما ای کسانی که به نوعی می توانید در کم کردن تلفات اینگونه حوادث دخیل باشید ،مسئولین محترم !شما را بخدا سعی کنید قبل از اینکه حادثه ای رخ دهد بیشتر در ساخت و سازها نظارت داشته باشید شاید غم دلمان اندک شود .

حال ای همدلان همدرد با درد مندان زلزله زده باز بیائید حسن نیت خود را ثابت کنیم و به یاری هم کیشان خود بشتابیم .از کجا بدانیم سالی دیگر ،جایی دیگر این آوار بر سر ما فرود نیاید ...... و به قول مهدی سهیلی:  

و توای زمین
ای زادگاه ما!
ما باتو دوستیم
زین پس شرار قهر به بنیاد ما مزن
ما را چنانكه رفت اسیر بلا مكن
این كلبه ها كه خانه ی امید و آرزوست-
ویرانسرا مكن
ور خشم میكنی
ویرانه كن عمارت هر قریه را ولی-
مارا ز كودكان و عزیزان جدا مكن

                           


برچسب ها: زلزله، اهر، بم، مسئولین، ایرج بسطامی، اشک ماتم، کرمان، همنوع،

تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 01:18 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


امروز فرصتی یافتم به  وبلاگ دوستان سر بزنم تا از مطالب زیبای آنها  بهره ببرم.عادت دارم در خلال کارم موسیقی گوش کنم . نواهای سنتی بیشتر به دلم می نشیند .شعرهای زیبای حافظ ،سعدی ,مولوی ،و.........در کنار صداهای دلنشین خواننده های سنتی روح را زنده میکند و باعث میشود بهتر دید و بهتر شنید و به عالمی رفت که فراتر از دنیای مادیست . غرق شنیدن بودم و خواندن مطالب که  صدای غمگین زنده یاد ایرج بسطامی تکانم داد :


   گلعذاری زجهان گذران ما را بس
                         زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس

من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد    
                                 از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند  
                                 ماکه  رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

 بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین  
                                  کین اشارت زجهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان   
                     گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم   
                              دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

...........................................     ........................................

به یادم آمد دی ماه 82و زلزله ی مرگبار پنجمین روزش (روزی مثل دیروز )و از بین رفتن هزاران نفر از مردم محروم دیار کریمان کرمان ومرگ خواننده ی مردمی کرمان و غم جانسوزی که از این عزیزان در خاطر ماند . غمی که جانکاه بود و درد آور و چندین روز تازه و امروز (اگه درست بگم )فراموش شده .  جا دارد یادی از آنها کرده باشیم و برای شادی روحشان صلوات فرستیم .آنهایی که مثل ما دوست داشتند زنده باشند و زندگی کنند . آنهایی که تقدیر بی امان بر سرشان تاخت و به زندگیشان خاتمه داد وبی وفایی دنیا را به اثبات رساند .و به ما آموخت که که به خود آمده و با درس گرفتن از این روزگار کاری کنیم که ختم به خیر شود و از ما یادی نیک به یادگار بماند .

 آنچنان زی که چو از حادثه بر باد روی       حسن معنی نگذارد که تو از یاد روی

برچسب ها: ایرج بسطامی، زلزله، بم، موسیقی، سنتی، شجریان، شعر حافظ،

تاریخ : سه شنبه 6 دی 1390 | 03:36 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه