تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر روز مادر

ღعکسهای متحرک عاشقانهღ



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

باز هم با او

باز هم برای او

باز هم به پای او

هستی من فدای مادر

می دهم جان برای مادر

تا بمانــــد

  تا بتــــابد

همچو خورشید

  نور فشـــاند

با طلوعی جاودانه


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

لبخند قشنگ مادرم ذاتی بود
با طعم خوش بنفشه ها قاطی بود

هربار که می نشست در کنج حیاط
مانند بهار غرق ِ خیّاطی بود


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



دستان ظریف او چنان گوهر بود
هرپنجه ی او چوتاج ما را سر بود

بود نرم و لطیف و غرق در کار و هنر
یک قاب قشنگ زحیٍ مهر گستر بود





 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 یک یاس سپید در دل ِ دفتر بود
در باور رودخانه ها گوهر بود

آنکه نفسش بوی گل و باران داشت
در صفحه ی زندگانی ام مادر بود


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




 مشق شب چشمان ِ مرا از بر بود
سر فصل ِ خوش ِ بهار سرتاسر بود

وقتی که شکسته دل غزل می گفتم
خواننده ی شعر های من مادر بود





هدیه ی قشنگ خانم محمد لو  : سپاس !




برچسب ها: برای مادر، روز مادر، مهر مادر،

تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394 | 07:07 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

          ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


چقدر دل انگیز است میلاد نور

       تولد عشق

         تولد دختر عشق

           تولد همسر عشق

           تولد مادر سلسله عشق

         و چه زیباست تبریک تولد این همه عشق، به مالکان اصلی  عشق



                                    ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


                                                                                                                                       

                                   به مرکز رویش عشق                                                       


   ღعکسهای متحرک عاشقانهღ        مـــــادر....    ღعکسهای متحرک عاشقانهღ


                                                          ღعکسهای متحرک عاشقانهღ

                 

   به مادرانی که گل باغ خدایند ....     

     به آنها که معنی ایثارند و لبریز از عطوفت ...

             هستی ساز و مهر پرورند و مهر گستر .

                             و معنی بودنند و لایق ستودن. 

     شگفت ترین موجود خلقت و لطیف ترین گل بوستان هستی


   مادرم ای سر چشمه ی مهر و عاطفه  روزت مبارک!!

ღعکسهای متحرک عاشقانهღღعکسهای متحرک عاشقانهღღعکسهای متحرک عاشقانهღ
     

برچسب ها: روز میلاد نور، روز مادر، روز زن، تولد حضرت فاطمه،

تاریخ : جمعه 21 فروردین 1394 | 09:24 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

فریاد کوی چشم انتظاران !




خانم منیره ی شعاعی زنی باذوق ،

مادری دلسوزو مهربان  ،یکی از ساکنین کوی چشم انتظاران مهر فرزند ،

آسایشگاه سالمندان کهریزک است که سرودن شعر را از این خانه تجربه کرد .

شعر تنهایی اش سراسر فریاد است ....فریادی که

هردلی را بدرد می آورد ...خرداد 90 جوابیه ای برایش فرستادم


مادر غمزده ام چه تلخ گفتی :


دست هایم چه پیر و فرتوت اند
دست، نه! دسته های تابوت اند

روزی این دست ها جوان بودند
نازک و نرم و مهربان بودند

مانده امروز از آن همه پاکی
زان همه چیرگی و چالاکی

پوستی تیره و چروکیده
استخوانی تکیده، پوسیده

شده نشخوارِ یادها، کارم
خویش را این چنین می آزارم

گاه زین پیر مانده در زندان
یاد کی می کنند فرزندان

گاهی از من سراغ می گیرند
لیک اما ز دیدنم سیرند

سرد و نامهربان و ناهنجار
رفع تکلیف می کنند انگار

چه کنم درد من نمی دانند
خواهش جان من نمی خوانند ..



اما بدان :

دستهایت که پیر و فرتوت است

بود دو بال برای پروازش

پر توان و با قدرت و قوی

زخمه ای بود برای هر سازش

برد او را به اوج دانایی

نغمه ای شد برای آوازش

آری این پنجه ها جوان بودند

نازک و نرم و مهربان بودند

بهر ارتقاء فرزندان

بهترین پای نردبان بودند

گرچه رفت جوانیت از دست

لیک شدی سمبل فداکاری

تو مپندار فراموش شدی

کس اگر نیست خدا داری

شکوه داری ز دست خویشانت

غافلان کور، فرزندانت

دیر نباشد که می بینی

می رسند به همین زندانت

شاد نگردند در این ایام

آب خوش نمی برند به کام

چون شکستند قلب ماهی را

که گذاشت هستی اش اندر جام

شیره ی جانی که نوشیدند

پارچه ی مهری که پوشیدند

چون رسید به اوج سالمندی

در پرستاری اش نکوشیدند


فروزنده غیاثی خرداد:

90




پی نوشت :   صداقت حکم میکنه که کپی شعر دیگران باید با نام سراینده باشه ...!

برچسب ها: شعر تنهائی، منیره شعاعی، سرای سالمندان، روز مادر،

تاریخ : سه شنبه 18 فروردین 1394 | 09:14 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



سلطان غم،چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت روسفیدم مادر

مادر! پرســـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


در قلب من این آرزوی آخر است
گویند بهشت در زیر پای مادر است
ای وای من قدر تو را نشناختم
من را ببخش تنها به خود پرداختم

مادر ! پرســتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


تو با بدی ام ساختی و سوختی
تنها چراغ خانه را افروختی
هر جمعه ها چشمت به قاب جاده ها
شاید بیاید ام یجیب جاده ها

مادر ! پرســتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم







کسی که تا همیشه پای من سوخت
چراغ خانه سرد من افروخت
شبی که سر به بالین تبم من
زمین و آسمان یکجا به هم دوخت


مادر تویی دار و ندارم مادر
بعد از تو من دیگر چه دارم مادر
ای گریه ات پشت و پناهم مادر
من با دعایت روبه راهم مادر

مادر !پرسـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


سلطان غم چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت رو سفیدم مادر

مادر !پرسـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


برچسب ها: روز مادر، سلطان غم، عاشقانه، مادر، روز زن،

تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 12:50 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



مادرم !خورشید فروزانم!

بهترین معلم عاطفه و مهر ،شاهکار شکوه عشق و ایثار !

دوستت دارم اما اعتراف میکنم رهرو خوبی نبودم

تو بهترین آموزگار بودی و من بدترین شاگرد ....

همیشه غیبت کردم بدون عذر و بهانه اما

تو همیشه دیدی مرا با مهر مادرانه

هرگز در کلاس مهر آموزیت غایب حسابم  نکردی

به آرزوهای بچه گانه ام نخندیدی و هدف های بزرگم را همچنان بزرگ دیدی



تو بهترین معلم زندگیم بودی ...من را و حضور اندکم را ندیده نگرفتی

تو با تمام عظمت و شگفتی و بزرگواری ات مرا، همانگونه که هستم قبول داشتی

زیرا در دریای وجودت چیزی داری که هیچ کس ندارد !

روحی داری به وسعت تمامی جلوه های زیبای زمین و آسمان !





عمق نگاهت دنیای مهر است و شروعش موجی از عاطفه !

به خاطر من تمام رنج های عالم را به دوش کشیدی وعاشقانه دوستم داشتی

عشق بی بدیلت را دیدم ای تمامی معرفت و شور و احساس !





خودت اجازه دادی مادر  بخوانمت ،مادر بدانمت !

بگذار با همه ی جسارت یک شاگرد کم استعداد اما با ذوق و قریحه بگویم

 مادر ! ای تمامی عشق و ایثار !

ای شکوه تبلور فداکاری !

ای نهایت صبر و بردباری !

ای بهترین معلم دنیا !

دوستت دارم !

نگاهت را از من نگیر
!

برچسب ها: مهر مادر، روز مادر، تبلور عشق، نگاه مهر مادر، شکوه مادرانه، عاشقانه،

تاریخ : پنجشنبه 28 فروردین 1393 | 05:04 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


ناز ِ مُژگون ِ قشنگت
مِهربون ای مادرِ من
آیه ی مِهر و مُحبت
خوب ِمن ، تاج ِسر ِمن ...



نَغمه ی لالاییِ تو
هَمدمِ شب های من بود
گَرمیِ آغوشِ اَمنت
بهترین مَأوایِ من بود ...




                                 

باز مادرم
من و صدا کن ... صدا کن ... صدا کن ...
فرشته بانو
همیشه بَرام دُعا کن ...




چین ِگیسوی سِپیدت
مو به مو ، اَبریشَمینه
عطر ِتن پوشت هنوزم
خوش ترین عطر ِ زمینه ...



خون ِدل خوردی شب و روز
پیله تا پَروانگی رو
روی چشمونم میذارم
تو صبور ِخانگی رو ...

بِستر ِآرامشی تو
واپَسین پَناه و سَنگر
من هنوز مُحتاج ِعشقم
عشق ِ بی مَرز ِتو مادر ...







نَغمه ی لالاییِ تو
هَمدمِ شب های من بود
گَرمیِ آغوشِ اَمنت
بهترین مَأوایِ من بود ...


باز مادرم
من و صدا کن ... صدا کن ... صدا کن ...
فرشته بانو
همیشه بَرام دُعا کن

برچسب ها: مادر، فرشته بانو، شعر شکیلا، روز مادر،

تاریخ : یکشنبه 24 فروردین 1393 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


جواب شعر تنهایی مادر سالمند «منیره شعاعی»

 

هر سال در ایام هفته ی گرامیداشت مقام زن و روز مادر به گونه ای بیننده یا شنونده ی این شعر غمگین هستم که خانم منیره شعاعی در خانه ی سالمندان سروده است. شنیدن این شعر اشک به چشمم می آورد و از ناسپاسی بعضی از فرزندان آزرده خاطر می شوم. با این توصیف جوابیه ای دارم به این مادر سالمند که تقدیم می دارم شاید در دلی اثر گذارد و این رویه ی ناپسند تکرار نشود:

 

تنهایی

دست هایم چه پیر و فرتوت اند

دست نه، دسته های تابوت اند

روزی این دست ها جوان بودند

نازک و نرم و مهربان بودند

مانده امروز از آن همه پاکی

زان همه چیرگی و چالاکی

پوستی تیره و چروکیده

استخوانی تکیده، پوسیده

########

شده نشخوار یادها کارم

خویش را چنین می پندارم

گاه ازین پیر مانده در زندان

یاد می کنند فرزندان

گاهی ازمن سراغ می گیرند

لیک از دیدنم سیرند

سرد و نامهربان و ناهنجار

رفع تکلیف می کنند انگار

چه کنم درد من نمی دانند

خواهش جان من نمی خوانند

 

مادرم

دستهایت که پیر و فرتوت است

بود دو بال برای پروازش

پر توان و با قدرت و قوی

زخمه ای بود برای هر سازش

برد او را به اوج دانایی

نغمه ای شد برای آوازش

########

آری این پنجه ها جوان بودند

نازک و نرم و مهربان بودند

بهر ارتقاء فرزندان

بهترین پای نردبان بودند

########

گرچه رفت جوانیت از دست

لیک شدی سمبل فداکاری

تو مپندار فراموش شدی

کس اگر نیست خدا داری

########

شکوه داری ز دست خویشانت

غافلان کور، فرزندانت

دیر نباشد که می بینی

می رسند به همین زندانت

########

شاد نگردند در این ایام

آب خوش نمی برند به کام

چون شکستند قلب ماهی را

که گذاشت هستی اش اندر جام

########

شیره ی جانی که نوشیدند

پارچه ی مهری که پوشیدند

چون رسید به اوج سالمندی

در پرستاری اش نکوشیدند

خرداد:90



برچسب ها: روز زن، روز مادر، هفته ی زن، خانه ی سالمندان، منیره ی شعاعی، سالخورده، مادر، کلام عاشقانه،

تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 | 12:01 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
                   
بوسه ای بر دست مادر

در اندیشه بودم بعد از تعطیلات نوروز اولین نوشته ام را در سال جدید به گونه ای بنگارم که لایق پستی نیک برای شروعی نیکو باشد. با وجود فشار کار منزل، مرتب به این می اندیشیدم: چه بنویسم که یک نوشته ی خوب به حساب آید. غرق در فکر بودم که صدای مهربان مادر رشته ی افکارم را گسست.

صدای مهربان فرشته ای که دو ماه است افتخار هم صحبتی اش را دارم. او که با ورودش کلبه ی محقرم را رونق بخشیده و با قدمش خیر و برکت را به ارمغان آورده است. به اتاقش رفتم. در حال ناخن گرفتن بود ولی نمی توانست. کنارش نشستم و سعی کردم خودم این کار را انجام بدهم. دستهای گرمش را در دست گرفتم و با گرفتن هر ناخن، دنیایی از خاطرات پیش چشمم رقم خورد و اشکم را جاری ساخت. نمی خواستم بفهمد، حساسیت را بهانه ساختم. اما واقعیت چیز دیگری بود. این سوز درونم بود که بی تاب از چشمانم سرازیر می شد. این دست های لرزان و این انگشتان چروکیده فریادها داشتند. ترانه داشتند و قصه ی هزاران رنج به دل کشیده. به یاد شعر خانم منیره ی شعاعی افتادم که در خانه ی سالمندان سروده بود. شعری که از دل شکسته اش برخاسته بود:

دست هایم چه پیر و فرتوت اند           دست نه! دسته های تابوت اند

روزی این دست ها جوان بودند           نازک و نــرم و مهـــربان بــودند

مانــده امــروز از آن همه پاکی             زان همـــه چیــرگی و چالاکی

پـــوستی تیـــره و چروکیــــده            استخـــوانی تکیــده، پوسیــده

شـــده نشخـوار یـــادها کــارم            خـــــویش را چنیـــن پنـــــدارم

با خطور این شعر در ذهنم، می خواستم فریاد بکشم و بوسه بارانش کنم. بوسه زنم به دستانی که روزگاری مهربانانه می نشست و با شانه زدن و بافتن موهایمان ظاهرمان را می آراست.

بوسه زنم به انگشتانی که در سوز برف زمستان نخ می تابید تا تار و پودی شود برای بافت گلیم و قالیچه ای که با دستان هنرمندش نقش می گرفت و هدیه ای می شد برای فرزندان تا  امروز زینت بخش خانه مان گردد.

سرمه ی چشمم سازم خاک پایش را که قبل از طلوع آفتاب بوی خوش نان تازه اش فضا را معطر می ساخت و سخن می گفت از تلاش زنی کدبانو که با رنج تمام سعی در استواری بنیان خانواده اش دارد و می خواهد فرزندانش را به گونه ای تربیت نماید که باعث سرافرازیش شوند.

و حالا این دستان هنر مند که هزار نقش می آفرید از انجام آسان ترین کار باز مانده و نیاز به یاری دارد. دستان زنی  که در عین بی سوادی، بزرگترین آموزگار قبل از دبستانم بود. همو که در دل تاریکی شب دستم را می گرفت و کهکشان را نشانم می داد. او که از راز شناخت ستاره ها سخن می گفت و می  شناساند. تفاوت دب اصغر از دب اکبر را و حال رسیده به این دوره از عمر.

دنیا او را آن قدر چرخانده که دل صبورش نازک شده و چشمه ی اشکش روان.

قلبی که با یک فراموشی و یا بی تفاوتی ما می شکند و چشمه ای که می جوشد.

او وارد دوره ی سالمندی  شده، نه دیار فراموشی. باید جای نقش ها عوض شود و این رسم روزگار است.

اما:خدمت ما  کجا؟ و رنج های او کجا؟

من بی مقدار خوشحالم که فرصتی نصیبم شده تا خدمتگزار این گوهر گرانبها باشم و شاکر عنایت پروردگارم و از او می خواهم که خدمت نا چیزم را قبول نماید. اما سخنی دارم با کسانی که باور ندارند گذر عمر را و فکر می کنند همیشه جوان می مانند.

واقعا چه دنیایی ست دنیای ما، دنیایی که تا جوانی همه چیز داری و چون پیر شدی هیچ نداری؟

چرا دیار پیران را دیار فراموشی می دانیم و باور نداریم طولی نمی کشد که خود به این مرز رسیده و انعکاس رفتارمان را می بینیم.

و آخرالامر گل کوزه گران خواهیم شد.

بخاطر بسپاریم فرموده پیامبرمان:

«احترام به پیران، احترام به امت من است».

 

بکن تـا می توانی در جوانی فکــر پیـــری را

به دست خود نشان دیگران ده دستگیری را

تاریخ نگارش: فروردین ماه 91

برچسب ها: مهر مادر، روز مادر، دیار سالمندی، منیره شعاعی، عاشقانه، خانه سالمندان، پیر، فرتوت،

تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت 1392 | 05:51 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

  چقدر قشنگ است میلاد نور ...

        تولد عشق ...

            تولد دختر عشق ...

                 تولد همسر عشق ...

                       تولد مادر سلسله عشق ...

                             و چه زیباست تبریک تولد این همه عشق، به مالکان فعلی عشق ...

چه کس ؟

         مــادر....

           به مادرانی که گل باغ خدایند ....

                    به آنها که معنی ایثارند و لبریز از عطوفت ...

                                   هستی ساز و مهر پرورند و مهر گستر .....

                                                                 و معنی بودنند و لایق ستودن.....

                                                               شگفت ترین موجود خلقت و لطیف ترین گل بوستان هستی

 

                           مادرم ای سر چشمه ی عشق و رویش روزت مبارک


برچسب ها: روز مادر، تولد عشق، مادر، مهر پرور، مهر گستر، بودن،

تاریخ : جمعه 22 اردیبهشت 1391 | 08:03 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه