تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر روز معلم

روزت مبارک اول معلم زندگیم !



امشـب به یـاد تک تک ِ شب هـا دلـم گرفـت

در اضطـراب کهنه ی غـم ها دلــم گرفـت


انگار بغض تازه ای از نـو شکسته شد

در التهـاب ِ خیس ِ ورق هـا دلــم گرفت


از خواندن ِ تمام خبـرها دلـم بسوخت

از گفتـن ِ تمــام غــزل ها دلــم گرفـت


در انتظـار  ِ تا که بگیـرم خـبـر ز تــــو

در آتـش ِ گرفته سراپا ... دلــم گرفـت


اینجا منم و خـاطــره هایـی تمـام تـلــــخ!!

اقــرار می کنم در آمدم از پا ... دلــم گرفــت...


نه این که فکــر کنی دل از تــو کنده ام!

یا اینکه از محــال ِ تمنا دلــم گرفت!


از لحظه ای که خیـس شدم در خیال ِ تــو

آن دم که تنـگ شـدند نفــس ها دلــم گرفـت!


از ایـنـکـه بـاز تــو نـیسـتــی کنــار  ِ من !!

از ایـن که بــاز خسـته و تنـهــا ... دلــم گـرفــت!!


می خـواهـمت که بـار ِ دگــر گرمتر ز پیــش

می خـواهمت ببوسمت اما ... دلــم گرفـت!


تکــرار می کنم این سـطــرهای کهنه را

تکــرار می کنم که خدایــــا !! دلــم گرفــت!!!



مادرم .... امشب آمدم تا از عشق بنویسم

از مهر معلم ،از عاشقی کردن معلم ..

از راز پایدار تبادل نگاه ها در لحظه ی فراگیری

لحظه های تعلیم و تعلم ...

آمدم بنویسم ..اما تو در یاد آمدی و کمر حروفم شکست

بیاد تو افتادم اول معلم عالم هستی بعد از خدا ...

و اندیشه ام را غم فراقت قفل کرد ....

روزت مبارک اول معلم زندگیم ...!!



برچسب ها: مادر، عاشقانه، اول معلم زندگی، عشق، روز معلم،

تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | 12:40 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن
درس وفاداری

هیچ یادم نرود این معنی           که مرا مادر من نادان زاد

 پدرم نیز چو استادم دید            گشت از تربیت من آزاد

      پس مرا منت از استاد بود         که به تعلیم من استاد  استاد

      هرچه دانست آموخت مرا         غیر یک حرف که نا گفته نهاد

       قدر استاد نکو دانستن            حیف استاد به من یاد نداد!



 درس وفاداری یکی از آموخته های زندگیم بود

یاد گرفتم وفا دار باشم وقدر بدانم انسانهای والائی را

که با هدفی مقدس در راهی روشن قدم گذاشتند

وجوانی وعمر خود را سرمایه قرارداده

وبانیتی خالص وقلبی عاشق درس دادند

رمز چگونه زندگی کردن راوآموختند راهی

که صراط مستقیم بود وبه دیار عارفان ختم میشد

واکنون در مقام بازنشستگی می بوسم دست تمامی معلمین عاشقی

که به معنای واقع معلمند وکاسب نیستند

آنها که صفای دلشان را فدای ریا نمی کنند

وبه فکر قضاوت آیندگان هستند تااز آنها به نیکی یادکنند

وبرسند به معنی این شعر سراسر پیام :


    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

    هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

     صحنه پیوسته به جاست

     ای خوش آن نغمه که یاران بسپارند به یاد


         پس روزتان مبارک پیامبران عشق وراستی




برچسب ها: روز معلم، زندگی، صحنه ی هنرمندی، نغمه، یاد استاد،

تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 10:36 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


الّلهمّ أدّبنا بأداب المهدی و خلّقنا بأخلاق المهدی «عجّل الله تعالی فرجه الشّریف»

برگ‌های تقویم را كه ورق می‌زنم، در بی‌كرانگی زمان گم می‌شوم؛

در روزها ویادها، در تعطیلات و مناسبت‌ها، در تكراری هرساله.

روزهایی كه یادآور یادبودهای دور یا نزدیك‌اند.

روزهایی كه تنها یك قرارداد، یك تفاهم، آنها را از دیگر روزها متمایز كرده است.

روزهای جهانی، روزهای ملّی، روزی به نام طبیعت، روزی به نام پژوهش،

 روز خانواده، روز آمار و برنامه‌ریزی، صادرات، استاندارد...

...و روزی به نام تو!

می‌بینی؟

این بار نیز در هیاهو گم می‌شوی!

در هیاهوی این همه روز...

امّا تو را چه نیازی به روز؟

تو را چه نسبتی با هیاهو؟

كدام روز، روزِ تو نیست؟

بگذار روزها به نام دیگران باشند و به كام دیگران

تو همیشه می‌مانی؛ كه قصرت را در دلهایمان برافراشته‌ای.

روزها گــر رفـت، گــو: رو! بـاك نیست تو بمان ای آن كه چون تو، پاك نیست

ای معلّم!

از سرِ دل، سایه‌ی تو كم مباد!


روزت مبـــــــــــارك





برچسب ها: روز معلم، عاشقانه ها، عشق معلم، تبریک روز معلم، تعلیم و تعلم،

تاریخ : جمعه 12 اردیبهشت 1393 | 08:26 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


الّلهمّ أدّبنا بأداب المهدی و خلّقنا بأخلاق المهدی «عجّل الله تعالی فرجه الشّریف»

برگ‌های تقویم را كه ورق می‌زنم، در بی‌كرانگی زمان گم می‌شوم؛

در روزها ویادها، در تعطیلات و مناسبت‌ها، در تكراری هرساله.

روزهایی كه یادآور یادبودهای دور یا نزدیك‌اند.

روزهایی كه تنها یك قرارداد، یك تفاهم، آنها را از دیگر روزها متمایز كرده است.

روزهای جهانی، روزهای ملّی، روزی به نام طبیعت، روزی به نام پژوهش،

 روز خانواده، روز آمار و برنامه‌ریزی، صادرات، استاندارد...

...و روزی به نام تو!

می‌بینی؟

این بار نیز در هیاهو گم می‌شوی!

در هیاهوی این همه روز...

امّا تو را چه نیازی به روز؟

تو را چه نسبتی با هیاهو؟

كدام روز، روزِ تو نیست؟

بگذار روزها به نام دیگران باشند و به كام دیگران

تو همیشه می‌مانی؛ كه قصرت را در دلهایمان برافراشته‌ای.

روزها گــر رفـت، گــو: رو! بـاك نیست تو بمان ای آن كه چون تو، پاك نیست.

ای معلّم!

از سرِ دل، سایه‌ی تو كم مباد!


روزت مبـــــــــــارك






برچسب ها: عاشقانه معلم، تقویم تاریخ، روز معلم،

تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 | 07:34 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

دوستان عزیز پست زیر دل نوشته ایست که در ایام هفته ی معلم آماده کرده بودم تا در وبلاگ بیاورم اما کثرت مطالب این فرصت را گرفت و امروز با دیدن پست « همایش باز نشستگان در بجنورد -وبلاگ بجنورد 1400» داغ دلم تازه شد و حیف دیدم این دل نوشته را ننویسم شاید  چشمی آن را ببیند و خاطری آن را پسند آید  و گوشه ای بکار بندد....

لحظه ی دیدار

مزد یک عمر کار را دیروز که دومین  روز هفته ی معلم  بود گرفتم.

از همان کسانی که خیلی دوستشان داشتم.

دیروز  فاطمه ی  محجوب که زمانی به خاطر حجابش مورد تایید منٍ زن عمو بود و امروز با سمت مدیر راهنمائی نمونه دیدارگر عمو و زن عموی باز نشسته اش شد.چون از نزدیک شاهد اشک غریبانه شان بوده.

دیروز که شوق زهره را در اشکش هایی که در چشمش مخفی شده بود دیدم.بله  زهره  !!دانش آموز دوست داشتنی کلاس درس دیروزم   و بعد همکار و دبیر ادبیات مدرسه ام  در دوران اشتغال و امروز  با مدرک دکترای ادبیات استاد دانشگاه  و باعث افتخارم

دیروز که ملیحه  نگاهم می کرد و با چشم هایش برایم حرف می زد.دانش آموز مهربان دیروزم  و معاون با وقار مدرسه ی نمونه امروز

دیروز  که عذری مرا غرق بوسه هایش کرده بود.او که دفتر دار سخت کوش دوره ی اشتغالم بود .

دیروز که حمیده وقتش را با من گذراند. حمیده ی مهربانی که در صبوری و مهربانی همتا نداشت و خونسردانه امور پرورشی مدرسه ام را اداره میکرد

دیروز که همکارخوبم محمد آقا (همسر مهربان زهره )دستهای همسرباز نشسته ام را که روزی معلم فیزیکش بودبا مهر فشرد و .......

دیروز  که من از شوق دیدن آنهایی که بی تابشان بودم  خانه را تاب نیاوردم.

دیروز  نمی دانی چقدر  خوشحال بودم!

دیروز خوشحالی را در چهره ی همسرم هم میدیدم اگر چه ظاهرش نمی ساخت !

دیروز که با دیدن آنها نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم و عاشقانه گریستم !

مگر من از این دنیا  چه می خواهم؟

مگر ما از دنیا چه می خواهیم ؟ اگر شکوه داریم ،اگر از غم فراق آب به دیده می آوریم

از مهر و دوستی ست نه از عشق و پست دنیایی

ما همانیم که دیروز با شما بودیم و همکلامتان

در کنارتان و همدلاتان

آیا دلتنگ شما شدن گناهی دارد ؟

ما دیدارتان را می خواهیم، یادتان را

همین خدمت ،همین یاد ،کافیست

یادت را از من دریغ مدار !!!

                             

                                                     13 اردیبهشت 91

                                                


برچسب ها: فر صت دیدار، بازنشسگی، روز معلم، بوسه، مهربانی،

تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1391 | 01:14 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
اولین سال استقلال دبیرستان دخترانه بود ( سال تحصیلی 69-68  شهرستان انار) در مکان غیر متعارف آموزشی ،با کمترین امکانات.  خانه ای کاملا سنتی و قدیمی در کوچه پس کوچه های شهر انار .به سختی به این خانه رسیدیم و اجازه یافتیم نام  مدرسه بر آن نهیم ودبیرستان معراجش بخوانیم .مدرسه ای با   13 اتاق و دو حیاط مستقل کوچک وبزرگ .اتاقهایی تو در تو  با سقف گنبدی و درهای چوبی مشبک و مابین دوسه اتاق یک راهرو با طاقچه های جالب و خروجی کم عرضی که نقش سالن چند منظوره را برای ما بازی میکرد .تنها مکانی که هم محل برگزاری مراسم خاص مثل جشنها ،انجمن اولیاء ،جلسات ماهیانه بود وهم فضایی جهت بازی و ورزش و.....با پله هایی که مارا به حیاط میرساند وحوضی نسبتا بزرگ با باغچه ای که فقط درختهای کاج سر بفلک کشیده اش مانده بود تا فریاد کند  قدمت دیرینه ی این خانه را . و کلاغهای بیشماری که سالیان سال در لابلای کاجها ی خانه  آشیانه داشتند و زمان نمی شناختند و هر وقت دلشان می خواست قارقارکنان سکوت را می شکستند  مخصوصا  ،هنگام انجام مراسم صبحگاه و سخنرانی و این  بهانه ای  می شد برای خنده ی دانش آموزان  شیطان و عصبانیت من مدیر  ومعاون (که خود دردل غرق خنده بودیم و به ظاهر باجزبه و جدی ).با این توصیف ،در این مکان جایگاهی آراستیم تا برگزار کننده ی جشن معلم باشیم .  فرش برای نشستن دانش آموزان گسترده شده بود و در کنار آن صندلی همکاران و مهمانان ویژه (رئیس اداره و امام جمعه ی محترم )   از محفلی گرم خبر میداد. شمع های چیده شده روی میز در دل تابش  آفتاب  روشن شد و با حرکت باد مرتب خاموش شده و دوباره روشن می شد .
قبل از شروع برنامه به احترام سرود جمهوری همه بپا خواستیم و باپخش سرود ،آواز کلاغها شروع شد و به همراه آن خنده ی معنی دار بچه های شیطان ......من و معاون و مربی پرورشی هر کدام گوشه ای ایستاده و باا خم و هیس هیس کردن سعی داشتیم نظم به هم نخورد .
سرود تمام  شد . همه آرام نشستند اما آواز کلاغ ها همچنان ادامه داشت و ما حیران که چه کنیم...
چاره ای نداشتیم باید برنامه ادامه پیدا میکرد به هر شکل که بود ...مجری به سختی اعلام برنامه نمود در حالیکه قار قار کلاغ ها موسیقی همراهش شده بود . اولین برنامه تلاوت قرآن کریم بود که باید  توسط یکی از بچه های سوم انسانی اجرا  می شد .مربی پرورشی که سال اول کاری را تجربه میکرد سوره ای انتخاب کرده وبه دانش آموز داد تا بخواند . من رفتم دفتر  تا به تلفن پاسخ دهم .هنوز چند کلام حرف نزده بودم که صدای ولوله ای فضا را پر کرد . به بیرون نگاه کردم .....دیدم  همه سرها روی زمین در حال سجده اند ،(حالت های مختلف ،جاهای مختلف )معلم ،دانش آموز ،رئیس اداره ،امام جمعه و  ...چه اتفاقی افتاده ؟سراسیمه آمدم بیرون ...مربی پرورشی با چشمانی اشک آلود ،خجلت زده رسید و گفت :ببخشید خانم ..حواسم نبود این آیه سجده داره ....اشتباه کردم .اصلا تقصیر کلاغا شد  ....اگه قار قار نمیکردند حواسم پرت نمی شد . در اوج عصبانیت خنده ام گرفت .مانده بودم چکنم . ...سجده تمام شد و من بودم  و چشمان غرق سوال دیگران ! اینجا بود که باید هنر معلمی  را بکار می بردم  تا قصورها کمتر دیده شود . و  به قول معروف پیش افتادم که پس نیفتم .....
رفتم جلو جایگاه و با سلام و خیر مقدم به مهمانان گرامی بویژه امام جمعه ی محترم سر درد دل را گشوده و با مقصر جلوه دادن اداره  ،در انتخاب این مکان به عنوان تنها دبیرستان شهر ،تمام کاسه کوزه ها را سر کلاغها شکستم و از خدا خواستم تا به دل  مسئولین و خیرین  بیندازد تا مشکل کمبود فضای آموزشی،بر طرف گرددو نه ما مزاحم کلاغها شویم ونه کلاغها آرامش ما را به هم زنند ..پیامدش خنده ی جمع بود وکف زدن های متوالی دانش آموزان به همراه شعار زیبا و همیشگی :
    معلمم ،معلمم،روزت مبارک


برچسب ها: روز معلم، یک خاطره، قار قار کلاغ در جشن معلم، مکان آموزشی، خانه ی سنتی،

تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
شب از نیمه گذشته است . آمدم تا به پاسخ دوستی خاطره بنویسم ،نمی توانم .سراسر کارم خاطره است و حال که می خواهم بنویسم هیچ ندارم . ذهنم پریشان است .نوشتن خاطره مثل آمدن قافیه است در یک شعر .باید بجوشد و بیاید . منتظر فرصتم . میروم  بخوابم (اگر فکر رهایم کند ).از پشت میز بلند میشوم ،نا خودآگاه شعر نوشته شده در پیش نویس توجهم را جلب میکند:

دلم درهرطپش صدبارآوازتو میخواند     نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه

مکث کرده و در خود فرو میروم ،افکار به سویم هجوم می آورد و غمی سنگین در سینه ام هویدا می شود ..آه می کشم .میخواهم فرار کنم ،چون این غم را می شناسم .مانوس من است ،هر وقت بیاید آتشم میزند . یک سال قبل از بازنشستگی با من آشنا شد و وفا دار ماند .انگار سوگند خورده تا گور تنهایم نگذارد .می خواهم یک امشب به او بی اعتنائی کنم ،نمی توانم ....چون صدای پای اردیبهشت را شنیده ام .
 این شعر سکوت دلم را شکست ،آرامش قلبم را گرفت .باز به عالم خاطره ها می روم :آن روزها ،روزهای شور و سرمستی عالم اشتغال ،روز هایی که هر لحظه اش برایم ارزش یک سال را دارد .
چقدر شیرین بود.14 فروردین که می آمد اضطراب داشتم ،برنامه ریزی میکردم و درتقویم کاری بعد از عید ،تدارک برپائی مراسم روز معلم اولین دغدغه ام بود، اجرای برنامه برای کسانیکه نزد من مقدس بودند و به پاس همین تقدسشان نباید حرمتشان می شکست .با تمام وجودم تلاش می کردم تا بهترین و معنوی ترین جلسه را برای آنها بگیرم .اما  آنها چه کسانی بودند ؟
همکاران عزیزم ،شاگردان کلاس درس دیروزم و همتایان خوب آن روزم ........وچه زیبا بود وقتی در کنار شعله های سوزان شمع که گویاترین گواهم بود برای سوختن واقعی معلم ،به عنوان آخرین فرد سخن می گفتم ،شعر می خواندم و گاهی بغض نمی گذاشت حرف دلم را صحیح ادا کنم .....و امروز به یاد دیروز با خود نجوا میکنم :

دلم درهرطپش صدبار آواز تو میخواند  نمی دانم تو هم یاددل ما می کنی یا نه

و پاسخم اشکی ست که بی اختیار برگونه ام فرو می افتد و دیگر هیچ.........

برچسب ها: روز معلم، روزی به یاد دیروز، خاطره، بازنشسته،

تاریخ : دوشنبه 28 فروردین 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
     هیچ یادم نرود این معنی           که مرا مادر من نادان زاد

      پدرم نیز چو استادم دید            گشت از تربیت من آزاد

      پس مرا منت از استاد بود         که به تعلیم من استاد  استاد

      هرچه دانست آموخت مرا         غیر یک حرف که نا گفته نهاد

      قدر استاد نکو دانستن            حیف استاد به من یاد نداد.........

 درس وفاداری یکی از آموخته های زندگیم بود یاد گرفتم وفا دار باشم وقدر بدانم انسانهای والائی را که با هدفی مقدس در راهی روشن قدم گذاشتند وجوانی وعمر خود را سرمایه قرارداده وبانیتی خالص وقلبی عاشق درس دادند رمز چگونه زندگی کردن راوآموختند راهی که صراط مستقیم بود وبه دیار عارفان ختم میشد واکنون در مقام بازنشستگی می بوسم دست تمامی معلمین عاشقی که به معنای واقع معلمند وکاسب نیستند انها که صفای دلشان را فدای ریا نمی کنندوبه فکر قضاوت آیندگان هستند تااز آنها به نیکی یادکنند وبرسند به معنی این شعر پرمعنی:

    زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

    هرکسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

     صحنه پیوسته به جاست

     ای خوش آن نغمه که یاران بسپارند به یاد

              پس روزتان مبارک پیامبران عشق وراستی


برچسب ها: روز معلم، زندگی، صحنه ی هنرمندی، نغمه، یاد استاد،

تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 | 01:02 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه