تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر شب یلدا

Image result for ‫یلدا ی بی مادر‬‎


بوی یلدا می آید

بوی شبی پر آوازه !

ساختن خاطره ایی جدید در بلند ترین شب

پایان فصلی رنگارنگ و سرآغاز دوره ایی سپید

رسیدن به یک قرار همیشگی

پیوند کوتاهترین روز به بلندترین شب سال !

عشقبازی برگ با سپیدی برف !

پائیز سفرش به پایان رسیده و قصد رفتن دارد

آسمان هم می بارد

هم زشوق آمدنی سپید و هم ز هجر رفتنی غمگین ..

می بارد تا با طراوتش بدرقه کند پائیز مسافر را و

آب بپاشد بر سر راه ننه سرمایی که خسته از راه میرسد

آسمان دل من هم ابری ست

ذهنم پر کشیده !

بسوی پنجره ی کودکی هایم می روم

آن دورها!

اتاق کوچکمان ،خانه ی پدری !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


شیشه ی دریچه ی چوبی را بخار پوشانده 

با سر انگشتانم راهی باز می کنم برای تماشا

همه جا غرق  در آغوش ابرهای غلتان

بادرختانی عریان ، عریان تر از ذهن پریشانم

آسمانی پر از پارگی بی پروای بغض هایش...

و زمینی که حریصانه اشک های آسمان را به جان می خرد

برای التیام ترک های دلش....

 و این همه یعنی پاییز

یعنی وداع با پائیز رنگارنگ ...

غرق می شوم

صدایت را می شنوم :

بیا مادر ! چائی ات سرد شد !

تورا می بینم و منقلی پر از آتش و چای و

سینی به ! تنها میوه ی پائیزی ات !

بخود می آیم ...

نبودنت تکانم می دهد ..

و این بهانه ایی می شود برای گریستنم !

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی تا در کنارت آرام می گرفتم

کاش بودی مادر !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


برچسب ها: یلدا، شب یلدا، یلدای بی مادر، عاشقانه، شب چله، به، مادر،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 09:55 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد








  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو  

 
صفای سفره ی کرباسی ات کــو


   سرا و خانه ات خاموش و سرداست   

  گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو



کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .

کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته

و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .

کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی

 که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد

تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته

از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .

کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی

و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .





کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را

به سرمای دستانمان هدیه دهی و

داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی

و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی

 که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .

یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت و

با این دور هم بودن ها و گل گفتن ها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد

و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !

کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی

بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .

کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که

جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .

یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر

 از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد

تا میوه ی یلدای مان باشد .




یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی و

در این شب عظمت ویژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .

کجائی لحظه هایی که دیگرصدای تخمه خوردنمان را به دیده ی آزار نمی نگریستی



Image result for ‫شب یلدا‬‎


کجائی شاهد لحظه های زیبایمان !

آنگاه که سر بر آسمان می گرفتیم تا ببینیم ریزش برف های سپید را

که مژده میداد برف بازی لذت بخش فردا را !

کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که

 پدر و مادررا تا لحظه ی مرگ احترام می کردید

و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .





کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران

به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...

  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد

برچسب ها: شب یلدا، دلنوشته، عاشقانه ها، مادر، یلدا بدون مادر، منقل، کرسی،

تاریخ : پنجشنبه 25 آذر 1395 | 01:18 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد








  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو  

 
صفای سفره ی کرباسی ات کــو


   سرا و خانه ات خاموش و سرداست   

  گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو



کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .

کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته

و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .

کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی

 که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد

تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته

از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .

کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی

و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .





کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را

به سرمای دستانمان هدیه دهی و

داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی

و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی

 که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .

یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت و

با این دور هم بودن ها و گل گفتن ها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد

و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !

کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی

بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .

کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که

جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .

یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر

 از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد

تا میوه ی یلدای مان باشد .




یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی و

در این شب عظمت ویژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .

کجائی لحظه هایی که دیگرصدای تخمه خوردنمان را به دیده ی آزار نمی نگریستی



Image result for ‫شب یلدا‬‎


کجائی شاهد لحظه های زیبایمان !

آنگاه که سر بر آسمان می گرفتیم تا ببینیم ریزش برف های سپید را

که مژده میداد برف بازی لذت بخش فردا را !

کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که

 پدر و مادررا تا لحظه ی مرگ احترام می کردید

و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .





کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران

به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...

  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد


http://up.campin.ir/view/1036088/www.campin.ir_shabe-yalda2.gif




برچسب ها: شب یلدا، یلدا، طولانی ترین شب، بلند ترین شب سال، مادر، مادربزرگ،

تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394 | 04:42 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو               صفای سفره ی کرباسی ات کــو

   سرا و خانه ات خاموش و سرداست                گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو


کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را به سرمای دستانمان هدیه دهی و داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت وبا این دور هم بودن ها و گل گفتنها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !
کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد تا میوه ی یلدایمان باشد .یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی ودر این شب عظمت و یژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .کجائی لحظه هایی که دیگر صدای تخمه خوردن ما بچه ها مایه ی آزار کسی نمی شد و زیبا بود سر بر آسمان داشتنمان  تا شاهد ریزش برفهای سپیدی باشیم که مژده فردای زیبائی برای بازیهای کودکانه مان داشت.کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که پدر و مادر را تا لحظه ی مرگ احترام می کردید و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .

کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید         شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد        و ان یـــکاد   بخوانیـــد  و  در  فــراز   کنیـــد


برچسب ها: شب یلدا، مادر، منقل، سفره، خاره شب یلدا، دیوار کاهگلی،

تاریخ : شنبه 30 آذر 1392 | 08:29 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


وقتی مدیر مادر بزرگ می شود


دیروز در بین دانش آموزانم غوغایی بر پا بود .شور و حال دیگه ای داشتند .هر کس تکاپو می کرد و چیزی به دیوار میزد و دیگران  بلا فاصله دورش جمع می شدند..در دل گفتم چه خوانی گسترده شده درین گلزار ؟!نکنه بی نصیب مانم !رفتم جلو ..دیوار سالن مزین شده بود به روزنامه های دیواری با برنامه ریزی شورای دانش آموزی و نظارت همکار خوبم خانم آزادی.لذت بردم از این همه نوشته های زیبا  ،طرح های با احساس ،متنوع ،و تصویر های جالب از مادر بزرگ ،کرسی و آجیل و.....آن هم توسط نسلی که طعم زیر کرسی نشستن را نچشیده بود!همه و همه زیبا بود .رفتم  کنار گروه ها ،چهارم ،سوم ،اول ....پیش دبستانی های شیرین دورم حلقه زدند و از سرو کولم بالا رفتند :
 به طرح های روی دیواراشاره می کنند :خانم خانم اینا چیه ؟
چرا ما نمی تونیم بخونیم ؟
یلدا یعنی چه ؟
ما هم یلدا داریم ؟
من دوتا مادر بزرگ دارم !
من یکی دارم ....
اما
من مادر بزرگ ندارم ..مادر بزرگم مرده ..چکار کنم ؟
 زیر کرسی کی برم؟
کی برام قصه میگه؟و.................
وای چقدر سؤال .....بوسه زدم به صورت ناز چون گلشان و به زبان خود آنها سؤال هارا جواب داده و قول  دادم که درگلستان  مدرسه من میشم مادربزرگ و با کمک همکاران خوبم کرسی یلدا را در آخرین روز پائیز بر پا می کنم تا به بهانه ی آن مجالی بیابم برای یادآوری روزگارانی که سرمشقی بود برای خوبیها و امروز دارد می رود رنگ ببازد و ارزشهای اصیل آن به بوته ی فراموشی سپرده شود .شایدفرصتی شود برای زنده کردن یکی از سنت های گرانبهاکه می تواند حامل پیامهای زیادی باشد .پیام عشق ،محبت ،مهربانی ،حرمت به بزرگتر ،کنار هم بودن ،از پند و اندرزهای بزرگتران بهره بردن و زندگی را جدی گرفتن ....این سنت ها باید حفظ شود .فکر کردم چه کس باید این ارزش ها را پاس بدارد ...هیچ کس را بالاتر از من ،تو ،مدرسه ندیدم .پس بیائید همه با هم در برپائی و شناساندن این رسم دیرینه بکوشیم .

                                     راستی ..شما هم دعوتید در این بزم چلُه نشینی ما

                                        عمرتان یلدائی باد  باغبانان بوستان دانش وعلم

برچسب ها: شب یلدا، چله، سنت، کرسی، مادربزرگ، روزنامه دیواری، آجیل، هندوانه،

تاریخ : پنجشنبه 23 آذر 1391 | 09:36 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه