تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر مادر


یک سال گذشت !



سالی به سر آمد، دل ما سوخته‌تر شد
وین چشم به راه تو، به در، دوخته تر شد

گفتند که ایام برد سوز غمت را
هر روز که آمد، دلم افروخته‌تر شد





ای سفر کرده به دور
ای فرو مانده به خاک

ای وجودت همه پاک
چه غم انگیز شبی بود، شب رفتن تو






یکسال است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارت، سپری می کنیم

و در نهایت ناباوری، باورمان شده که دیگر نیستی

دیگر نمی آیی و نباید منتظرت باشیم

اما

 طنین صدای گرمت همچنان در گوشمان

 و زیبایی نگاهت در یاد ماست

مزارت را پایگاه دیدار می کنیم و هزینه ی سالگرد را به صاحب نیازی

تقدیم میداریم تا با فاتحه و دعای خیرش

توشه ایی گردد برای آمرزش روح بلندت


روانت شاد مهربان مادرم !












برچسب ها: مادر، سالگرد مادر، عشق، فاتحه، مسافر دیار باقی،

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 09:10 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

Image result for ‫یلدا ی بی مادر‬‎


بوی یلدا می آید

بوی شبی پر آوازه !

ساختن خاطره ایی جدید در بلند ترین شب

پایان فصلی رنگارنگ و سرآغاز دوره ایی سپید

رسیدن به یک قرار همیشگی

پیوند کوتاهترین روز به بلندترین شب سال !

عشقبازی برگ با سپیدی برف !

پائیز سفرش به پایان رسیده و قصد رفتن دارد

آسمان هم می بارد

هم زشوق آمدنی سپید و هم ز هجر رفتنی غمگین ..

می بارد تا با طراوتش بدرقه کند پائیز مسافر را و

آب بپاشد بر سر راه ننه سرمایی که خسته از راه میرسد

آسمان دل من هم ابری ست

ذهنم پر کشیده !

بسوی پنجره ی کودکی هایم می روم

آن دورها!

اتاق کوچکمان ،خانه ی پدری !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


شیشه ی دریچه ی چوبی را بخار پوشانده 

با سر انگشتانم راهی باز می کنم برای تماشا

همه جا غرق  در آغوش ابرهای غلتان

بادرختانی عریان ، عریان تر از ذهن پریشانم

آسمانی پر از پارگی بی پروای بغض هایش...

و زمینی که حریصانه اشک های آسمان را به جان می خرد

برای التیام ترک های دلش....

 و این همه یعنی پاییز

یعنی وداع با پائیز رنگارنگ ...

غرق می شوم

صدایت را می شنوم :

بیا مادر ! چائی ات سرد شد !

تورا می بینم و منقلی پر از آتش و چای و

سینی به ! تنها میوه ی پائیزی ات !

بخود می آیم ...

نبودنت تکانم می دهد ..

و این بهانه ایی می شود برای گریستنم !

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم


تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی تا در کنارت آرام می گرفتم

کاش بودی مادر !


Image result for ‫شیشه ی بخار گرفته‬‎


برچسب ها: یلدا، شب یلدا، یلدای بی مادر، عاشقانه، شب چله، به، مادر،

تاریخ : دوشنبه 29 آذر 1395 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد








  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو  

 
صفای سفره ی کرباسی ات کــو


   سرا و خانه ات خاموش و سرداست   

  گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو



کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .

کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته

و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .

کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی

 که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد

تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته

از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .

کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی

و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .





کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را

به سرمای دستانمان هدیه دهی و

داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی

و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی

 که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .

یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت و

با این دور هم بودن ها و گل گفتن ها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد

و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !

کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی

بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .

کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که

جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .

یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر

 از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد

تا میوه ی یلدای مان باشد .




یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی و

در این شب عظمت ویژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .

کجائی لحظه هایی که دیگرصدای تخمه خوردنمان را به دیده ی آزار نمی نگریستی



Image result for ‫شب یلدا‬‎


کجائی شاهد لحظه های زیبایمان !

آنگاه که سر بر آسمان می گرفتیم تا ببینیم ریزش برف های سپید را

که مژده میداد برف بازی لذت بخش فردا را !

کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که

 پدر و مادررا تا لحظه ی مرگ احترام می کردید

و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .





کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران

به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...

  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد

برچسب ها: شب یلدا، دلنوشته، عاشقانه ها، مادر، یلدا بدون مادر، منقل، کرسی،

تاریخ : پنجشنبه 25 آذر 1395 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


Image result for ‫فریاد بی صدا‬‎


چند وقتی ست توان نوشتنم نیست

واژه ها را می شناسم

جرات انتخاب ندارم ....

دلم پریشان است ...

می خواهم فریاد بزنم

فریادی بی صدا ...

هرچه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما ..

گاهی حرف می زند

گاهی فریاد می کشد ..

و من همیشه به دنبال کسی می گردم

به دنبال کسی میگردم که مرا بفهمد.

که بداند یک نگاه خسته ....

چه می خواهد بگوید .....













برچسب ها: عشق، عشق مادر، عاشقانه، مادر، فریادی در سکوت، سکوت، دل،

تاریخ : دوشنبه 24 خرداد 1395 | 07:34 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

روزت مبارک اول معلم زندگیم !



امشـب به یـاد تک تک ِ شب هـا دلـم گرفـت

در اضطـراب کهنه ی غـم ها دلــم گرفـت


انگار بغض تازه ای از نـو شکسته شد

در التهـاب ِ خیس ِ ورق هـا دلــم گرفت


از خواندن ِ تمام خبـرها دلـم بسوخت

از گفتـن ِ تمــام غــزل ها دلــم گرفـت


در انتظـار  ِ تا که بگیـرم خـبـر ز تــــو

در آتـش ِ گرفته سراپا ... دلــم گرفـت


اینجا منم و خـاطــره هایـی تمـام تـلــــخ!!

اقــرار می کنم در آمدم از پا ... دلــم گرفــت...


نه این که فکــر کنی دل از تــو کنده ام!

یا اینکه از محــال ِ تمنا دلــم گرفت!


از لحظه ای که خیـس شدم در خیال ِ تــو

آن دم که تنـگ شـدند نفــس ها دلــم گرفـت!


از ایـنـکـه بـاز تــو نـیسـتــی کنــار  ِ من !!

از ایـن که بــاز خسـته و تنـهــا ... دلــم گـرفــت!!


می خـواهـمت که بـار ِ دگــر گرمتر ز پیــش

می خـواهمت ببوسمت اما ... دلــم گرفـت!


تکــرار می کنم این سـطــرهای کهنه را

تکــرار می کنم که خدایــــا !! دلــم گرفــت!!!



مادرم .... امشب آمدم تا از عشق بنویسم

از مهر معلم ،از عاشقی کردن معلم ..

از راز پایدار تبادل نگاه ها در لحظه ی فراگیری

لحظه های تعلیم و تعلم ...

آمدم بنویسم ..اما تو در یاد آمدی و کمر حروفم شکست

بیاد تو افتادم اول معلم عالم هستی بعد از خدا ...

و اندیشه ام را غم فراقت قفل کرد ....

روزت مبارک اول معلم زندگیم ...!!



برچسب ها: مادر، عاشقانه، اول معلم زندگی، عشق، روز معلم،

تاریخ : دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 | 01:40 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




مادر سفرکرده ام !






مادر مهربان سفر کرده ام !

دیشب لیله الرغائب بود ..

شب آرزوها ! شب دعاهای خاص برای

برآورده شدن تمناهای خاص !

دیشب قاب آیینه ی دلم را گشودم

و نگاه منتظرم را به سوی خودم چرخاندم !

سراغ دلم رفتم !

دیدم باز هم قصه ایی  دارد ..

قصه ی یک بغض گلوگیر همراه با آهی سوزان

که شعله می کشد و آتش میزند ....


قصه ی فراق !

قصه ی جدایی عشق !

قصه ی دردی که باران اشک هم نمی تواند

غم پنجره اش را شستشو دهد ..

قصه ی سکوتی که سراپای وجود را گرفته است

وای از این ماجرای غم انگیز دل و بغض و آه ....


امان از رازهای پنهان شده در سینه ام مادر !

امان از حرف های نگفته ام ....

امان از نگاه کبوتر دل که کنج قفس ماند و تنها آرزو کرد 

بتواند در کنار تو پرواز کند

پرواز در اوج آسمان ها......

جایی که تو رفتی !







آه مادر !

پشت این پنجره ی  رو به فراق

در پس فاصله ها

روی پر مهر تو آید به نظر !

می درخشی چون ماه !

به لطافت چون گل !

باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




باز هم در قاب خیال ..

میزنی یک لبخند ..

که سراسر مهر است ...

به خدایم سوگند ندهم این گنج را

به جهانی مادر !




برچسب ها: مادر، عشق مادر، مرگ مادر، قاب خیال، عاشقانه مادر !،

تاریخ : جمعه 27 فروردین 1395 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد








  شــب یلداست مـادر کرسی ات کـو  

 
صفای سفره ی کرباسی ات کــو


   سرا و خانه ات خاموش و سرداست   

  گلیــــم و منقل میـراثی ات کــو



کجائی مادر خوبم تا تکاپویت را در بر پائی شب یلدا ببینم .

کجایی پدر مهربانم که ببینی از روزی که رفتی رونق خانه رفته

و مادر بدون تو یلدائی نداشته  .

کجائی کنار قل قل سماور نقره ای مادر نشینی

 که صفای لحظه ی دور هم بودن را فریاد میکرد

تابا سینی چای که عطر هل و دارچینش فضا را معطر ساخته

از تو و مهمانان عزیزش پذیرائی کند .

کجایی مادر مهربانم که در این شب انارمحبت را دانه دانه کنی

و سرخی عشق و عاطفه را نثار کاسه های لبریز از شوقمان  نمایی .





کجایی که طراوت هندوانه های شیرین و تازه ی تابستانی را

به سرمای دستانمان هدیه دهی و

داغی نگاه زیبایت را در چشمان کوچکمان بنشانی

و یاد دهی که می توان این شب تاریک و بلند را با دیدن چهره های مهربانی

 که دور هم جمع شدند و به روی هم لبخند مهر پاشیدند کوتاه و روشن کرد .

یاد دهی که می توان در کنار بزرگتر ها نشست و از گذشته ها گفت و

با این دور هم بودن ها و گل گفتن ها وگل شنیدن ها یک شب طولانی را کوتاه کرد

و رسید به اینکه وای.......چه زود گذشت .....این که یلدا نبود ...چقدر کوتاه بود !

کجائی دیوار کاهگلی خانه و محله که وقتی باران میخوردی

بوی نم برخاسته از درونت به عمق جانم می نشست .

کجائی کوچه های خاکی و غرق سنگریزه که

جایگاهی بودی برای تخلیه ی هیجان درونی ام .

یادت بخیر «به » و «اناری »که مادر

 از زیر کاه یا آرد پنهان شده بیرون می آورد

تا میوه ی یلدای مان باشد .




یادت بخیر کتابی که دست به دست می گشتی و

در این شب عظمت ویژه ای داشتی و حافظ دل حافظ دوستان بودی .

کجائی لحظه هایی که دیگرصدای تخمه خوردنمان را به دیده ی آزار نمی نگریستی



Image result for ‫شب یلدا‬‎


کجائی شاهد لحظه های زیبایمان !

آنگاه که سر بر آسمان می گرفتیم تا ببینیم ریزش برف های سپید را

که مژده میداد برف بازی لذت بخش فردا را !

کجائید مهربانی ها ،همدلی ها ،فرزندانی که

 پدر و مادررا تا لحظه ی مرگ احترام می کردید

و راه خانه ی بی روح سالمندان را یاد نگرفته بودید .





کجائید ای همه گنجینه های گذشته که بما یاد دهید :

یلدا فرصتی ست برای دیدار ،

یلدا بهانه ای ست برای انتقال داغی نگاه بزرگتران

به چشمان کوچکترها تا بهتر ببینند ...

  مـعـا شـران گــره از زلف یار باز کنید  
      شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

  حضور خلوت انس و دوستان جمعنـد  
   و ان یـــکاد بخوانیـــدو در فــراز کنیـــد


http://up.campin.ir/view/1036088/www.campin.ir_shabe-yalda2.gif




برچسب ها: شب یلدا، یلدا، طولانی ترین شب، بلند ترین شب سال، مادر، مادربزرگ،

تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394 | 05:42 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

بگذار فریادت کنم مادر !





دلم گرفته بیا پاره ی تنم مادر

بهانه گیر شده ام ،بگو چکنم مادر


مباد دمی که بیاد نیارم گل رویت را

بیا که بوی خوشت شده عطر تنم مادر


بیا که هرشب بیاد دستانت

به تار موی خود م ،شانه میزنم مادر


شبیه کودکیم شده ام  ببین چه بی تابـم

به شوق تو میخوابم و ز شب دل نمی کنَم مادر


بیا و زشور عشق بگو قصه ایی تازه

بیا بخوان که تشنه ی شنیدنم مادر !




گاهی دل را تاب ماندن نیست و زمانی عمر را

این روزها به دنبال فکری مبهم دلم گرفته و دلتنگ رفتن است ...

و پیامدش بخاطرم می آورد  این ترانه ی قدیمی را

 آهنگ زمان جوانی خودم :


دلم تنگه برای گریه کردن ...

کجاست مادر ،کجاست گهواره ی من !

همون گهواره ای که خاطرم نیست

همون امنیت حقیقی و راست






این لحظه به تو نیاز دارم مادر !

به گرمی آغوشت ،به نگاه مهربانت !

می ترسم مادر !

کلام خواهر غم به دلم نشانده !

کلامی که حکایت از تکیده شدنت داشت

وچشمانی که  با اشک خبر داد : مادر ! این روزها حکم مهمان دارد !

او درست میگوید مادر !

مادر همیشه مهمان است و حیف که فرزند قدر نمیداند این مهمان باارزش را

میهمانی  که میزبان آرزو دارد هرگز نرود ...

میهمانی که خدا کند همیشه باشد ..

مادر ،ستاره ایست که در آسمان تاریک هر محفلی می درخشد

همدمی ست برای بی همدمی ها 

همدلی ست در اوج تنهائی ها

هستی بخشی ست که برای فرزند جان می دهد


من هم مادرم مادر !

هنوز تصویر چشمان اشکبارت را هنگام مرگ مادر بزرگ فراموش نکردم

هنوز در خاطرم هست چندین سال لباسهای او را

 پنهانی می بوئیدی ،می بوسیدی و می گریستی

و من دور از چشمت  با اشک تماشا میکردم

آن روزها کودک بودم و صفای عشق را تا این حد نمی شناختم

حال می فهمم که بوی لباست عطر خوش عاطفه دارد

عطر عشق دارد ،شور دارد ،طعم زندگی دارد مادر !


خدایا این عطر را از من نگیر !






بگذار فریادت کنم مادر !


تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید


 ای دل نگران که چشم هایت بر در...

                                    ای مایه ی مهر و ای ندای مهر هم در سر ...

                                   جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

                                     مظلوم ترین عاشق دنیا       ! مادر




ادامه مطلب برچسب ها: مادر، عشق، عاطفه، مهرمادر، دلتنگ مادر،

تاریخ : جمعه 26 دی 1393 | 09:26 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

                

  چقدر قشنگ است میلاد نور ...

      تولد عشق ...

          تولد دختر عشق ...

              تولد همسر عشق ...

               تولد مادر سلسله عشق ...

        و چه زیباست تبریک تولد این همه عشق، به مالکان فعلی عشق


چه کس ؟


    مــادر....                    

   به مادرانی که گل باغ خدایند ....     

     به آنها که معنی ایثارند و لبریز از عطوفت ...

             هستی ساز و مهر پرورند و مهر گستر .

                             و معنی بودنند و لایق ستودن. 

     شگفت ترین موجود خلقت و لطیف ترین گل بوستان هستی

   مادرم ای سر چشمه ی عشق و رویش روزت مبارک
برچسب ها: تولد عشق، مولود عشق، سلطان عشق، همسر عشق، مادر،

تاریخ : شنبه 30 فروردین 1393 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



سلطان غم،چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت روسفیدم مادر

مادر! پرســـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


در قلب من این آرزوی آخر است
گویند بهشت در زیر پای مادر است
ای وای من قدر تو را نشناختم
من را ببخش تنها به خود پرداختم

مادر ! پرســتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


تو با بدی ام ساختی و سوختی
تنها چراغ خانه را افروختی
هر جمعه ها چشمت به قاب جاده ها
شاید بیاید ام یجیب جاده ها

مادر ! پرســتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم







کسی که تا همیشه پای من سوخت
چراغ خانه سرد من افروخت
شبی که سر به بالین تبم من
زمین و آسمان یکجا به هم دوخت


مادر تویی دار و ندارم مادر
بعد از تو من دیگر چه دارم مادر
ای گریه ات پشت و پناهم مادر
من با دعایت روبه راهم مادر

مادر !پرسـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


سلطان غم چشم و چراغم مادر
تنها گل گلزار باغم مادر
بعد از خدا تنها امیدم مادر
من با دعایت رو سفیدم مادر

مادر !پرسـتار دلـم
ای روشنی بخش و چراغ منزلم


برچسب ها: روز مادر، سلطان غم، عاشقانه، مادر، روز زن،

تاریخ : جمعه 29 فروردین 1393 | 12:50 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه