نگاه تازه بیاور !


Image result for ‫صبح است و آفتاب پس از بارش سحر‬‎


صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه می روم از بین بوته ها

گویم : ببین پس از چل سال ، و بیشتر
باز این بهار و همان كوه و بازه است
بر شاخسار شور گز پیر ، مرغكی

گوید : نگاه تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است

(دکتر شفیعی كدكنی)

امروز مثل همیشه ،خسته از کار و غرق در افکار پوچ به خانه رسیدم

بعد از انجام وظیفه ی همیشگی ، دل هدایتم کرد سوی وبلاگ ..

پنجره ی خانه ی فکرم رو گشودم و پیام دوستی مهربان جانم بخشید ..

و دیدم که دل خطا نمی کند ...

خواستم بنویسم این شعر زیبا تکانم داد :

صبح است و آفتاب پس از بارش سحر
بر یال كوه می روم از بین بوته ها

گویم : ببین پس از چل سال ، و بیشتر
باز این بهار و همان كوه و بازه است
بر شاخسارِ شور گزِ پیر ، مرغكی

گوید : نگاهِ تازه بیاور كه بنگری
در زیر آفتاب همه چیز تازه است...



Image result for ‫نگاهی تازه‬‎



Image result for ‫نگاهی تازه‬‎

به یاد تو افتادم که مهربانی !

تو دوست خالصم !

بیا و به جانم طراوتی تازه ببخش !



در من بپیچ وُ شکل همین گردبادها
با من برقص ،ظهر و شب و بامدادها


تنهاترین مسافر این شهر خسته ام
ناباورانه رفته ام آری زِ یادها


سیمرغ وُ بیستون وُ تب تیشه در غزل
هی شعله می کشند درونم نمادها


آه ای خدای معجزه ی شاعرانه ام
خط می زنند بی تو تنم را مدادها!


خوش کرده ام تمام دلم را به عشق تو
زخمی نزن به پیکر این اعتماد ها


لب گریه های منجمدم را نظاره کن
پس کی؟بگو نمی رسی آیا به دادها؟


باید برای آمدن تو دعا کنم
تا لحظه ی اجابت این و آن یکادها


با این همه تو دوری وُ آری نمانده است
چیزی به غیر خاطره در ذهن بادها


برچسب ها: سهراب سپهری، ابتهاج، عاشقانه، عشق، دنیای خیال، دوست، مهربانی،

تاریخ : دوشنبه 8 شهریور 1395 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
کاش بزرگ نمی شدیم !







روزهای رفته ی سال را ورق می زنم
چه خاطراتی که زنده نمی شوند 
چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند
و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان می برد 
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست 
و چه آدم ها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمی کردم و شد
و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد
چه آدم ها که شناختم و

چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمی شناختمشان
و چه ...
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت 
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود ...







 بیائید مواظب همدیگه باشیم !



 بیائید مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی به بعد ... ، دیگه بزرگ نمیشیم ، پیر میشیم
از یه جایی به بعد ... ، دیگه خسته نمیشیم ، می بُریم
از یه جایی به بعد ... ، دیگه تکراری نیستیم ، شاید زیادی باشیم !
پس قدر خودمون ، خانواده مون ، دوستانمون ، زندگیمون و کلاً ،
 حضور خوشرنگ مون رو تو صفحه ی دفتر وجود بدونیم  .
محبت تجارت پایاپای نیست ...
چرتکه نیندازیم که من چه کردم و تو در مقابل چه کردی !
بی شمار محبت کنیم
حتی اگر به دلیلی کفه ترازوی دیگران سبک تر بود ...






برچسب ها: گذر زمان، نگاهی به گذشته، سال گذشت ..، مهربانی، عشق،

تاریخ : پنجشنبه 13 اسفند 1394 | 03:46 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



کجایی نغمه گر ساز من !

بیا و مرا مهمان باش

مهمان رؤیاهای زلالم ..


بیا و بزن ساز همدلی ات را !

بیا و بگیر رنج تشویش تکرار تنهاءی ام را

بیا و
مهر یقین بزن

بر نوشته های غرق تردیدم

بیا وتکاملم باش  از انکار به کمال

بگذار رویاهایم را

با بودنت در بستر امنی جای دهم  

مراقب باش شاید دلهره هایم

دلم را هزار پاره کند

آنوقت است که باید دستهایت معجزه بیافریند

معجزه ایی  برای دل هزار پاره ی من ...


برچسب ها: عاشقانه، دل نوشته ی مهر، معجزه ی دستهایت، راز همدلی، مهربانی، رویا،

تاریخ : پنجشنبه 5 شهریور 1394 | 08:21 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
                                                                          


گل هایی که در انزوای جنگل می رویند

عطر خود را منتشر می کنند

چه کسی آنجا باشد که از آن ها قدردانی کند ،چه نباشد

چه کسی از کنارشان بگذرد ،چه نگذرد ..


ﻣﻌﻄــّﺮ ﺑﻮﺩﻥ، ﻃﺒﯿﻌﺖِ ﮔﻞ ﺍﺳﺖ؛


ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎن‌هاﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ

و


بی هیچ توقعی لبخند می‌زنند و مهربانند.


تقدیم به آن‌هایی که بی‌توقع مهربانند...
                                            

Image result for ‫گلهای زیبای جنگلی‬‎

گل هدیه ی خداست

Image result for ‫گلهای زیبای جنگلی‬‎


تقدیم به تو که مهربانی




Image result for ‫گلهای زیبای جنگلی‬‎


برچسب ها: گل های جنگلی، عطر گل، لبخند مهر، مهربانی، عشق،

تاریخ : دوشنبه 8 تیر 1394 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

دوستان عزیز پست زیر دل نوشته ایست که در ایام هفته ی معلم آماده کرده بودم تا در وبلاگ بیاورم اما کثرت مطالب این فرصت را گرفت و امروز با دیدن پست « همایش باز نشستگان در بجنورد -وبلاگ بجنورد 1400» داغ دلم تازه شد و حیف دیدم این دل نوشته را ننویسم شاید  چشمی آن را ببیند و خاطری آن را پسند آید  و گوشه ای بکار بندد....

لحظه ی دیدار

مزد یک عمر کار را دیروز که دومین  روز هفته ی معلم  بود گرفتم.

از همان کسانی که خیلی دوستشان داشتم.

دیروز  فاطمه ی  محجوب که زمانی به خاطر حجابش مورد تایید منٍ زن عمو بود و امروز با سمت مدیر راهنمائی نمونه دیدارگر عمو و زن عموی باز نشسته اش شد.چون از نزدیک شاهد اشک غریبانه شان بوده.

دیروز که شوق زهره را در اشکش هایی که در چشمش مخفی شده بود دیدم.بله  زهره  !!دانش آموز دوست داشتنی کلاس درس دیروزم   و بعد همکار و دبیر ادبیات مدرسه ام  در دوران اشتغال و امروز  با مدرک دکترای ادبیات استاد دانشگاه  و باعث افتخارم

دیروز که ملیحه  نگاهم می کرد و با چشم هایش برایم حرف می زد.دانش آموز مهربان دیروزم  و معاون با وقار مدرسه ی نمونه امروز

دیروز  که عذری مرا غرق بوسه هایش کرده بود.او که دفتر دار سخت کوش دوره ی اشتغالم بود .

دیروز که حمیده وقتش را با من گذراند. حمیده ی مهربانی که در صبوری و مهربانی همتا نداشت و خونسردانه امور پرورشی مدرسه ام را اداره میکرد

دیروز که همکارخوبم محمد آقا (همسر مهربان زهره )دستهای همسرباز نشسته ام را که روزی معلم فیزیکش بودبا مهر فشرد و .......

دیروز  که من از شوق دیدن آنهایی که بی تابشان بودم  خانه را تاب نیاوردم.

دیروز  نمی دانی چقدر  خوشحال بودم!

دیروز خوشحالی را در چهره ی همسرم هم میدیدم اگر چه ظاهرش نمی ساخت !

دیروز که با دیدن آنها نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم و عاشقانه گریستم !

مگر من از این دنیا  چه می خواهم؟

مگر ما از دنیا چه می خواهیم ؟ اگر شکوه داریم ،اگر از غم فراق آب به دیده می آوریم

از مهر و دوستی ست نه از عشق و پست دنیایی

ما همانیم که دیروز با شما بودیم و همکلامتان

در کنارتان و همدلاتان

آیا دلتنگ شما شدن گناهی دارد ؟

ما دیدارتان را می خواهیم، یادتان را

همین خدمت ،همین یاد ،کافیست

یادت را از من دریغ مدار !!!

                             

                                                     13 اردیبهشت 91

                                                


برچسب ها: فر صت دیدار، بازنشسگی، روز معلم، بوسه، مهربانی،

تاریخ : یکشنبه 7 خرداد 1391 | 02:14 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




دل تنگـــــم


دلتنگم
دلتنگ زامروزم
دلتنگ قدیم نیستم
دلتنگ آن روزهایم
که چقدر دلهایمان به هم نزدیک بود

می گویند :آن روزها گذشته
امروز روز دیگریست با هوایی دیگر
هوای دیروز عطر مهر داشت و دوستی
هوای دیروز بارانی عاطفه و محبت بود
هوای امروز هم بارانی است
و زیبائی خاص خودش را دارد

امادر  این هوای بارانی روح بارانی ام
را فقط یک فکر می آزارد :

نکند مرگ عاطفه بیاید
نکند انسانیت بمیرد
نکند شاهد باشیم رنجش دلها را
پس بیا ای همدل ،ای دوست
ای هم نوع
لااقل به احترام دیروز
مهربان باشیم با هم
آنهم کمی مهربانتر


برچسب ها: دلتنگی، مهربانی، هوای مهربانی، روح بارانی، مرگ عاطفه، انسانیت،

تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | 12:03 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه