تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر مولانا
اشعار کوتاه ولی زیبا !

Image result for ‫دلت را خانه ما کن مصفا کردنش‬‎


دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی، که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص، دریا کردنش با من




Image result for ‫گلهای رنگارنگ‬‎


گر نداری "

دانش ترکیب رنگ

بین گلها "

زشت یا زیبا مکن


Image result for ‫پای تویی دست تویی‬‎

پای تویی

        دست تویی

                هستی هر هست تویی

  بلبل سرمست تویی جانب گلزار بیا


#مولانا





Image result for ‫نقش خیال‬‎


ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻫﺎﻣﯿﮑﻨﺪ دل،ﮔﺮﭼﻪ ﻣﯿﺪاﻧﺪ ﮐﻪ ﻏﻢ
ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ ازبراﯾﺶ ﻧﻮﺣﻪ ﺧﻮاﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ

ﻫﯽ ﺑﺴﺎزد ﻧﻘﺸﯽ ازروی ﻧﮕﺎری ﻫﺮ دﻣﯽ
درﺧﯿﺎﻟﺶ زﯾﺮﮔﻮﺷﺶ ﭘﺮده ﺧﻮاﻧﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ


                  شهریار‌‌






Image result for ‫نقش خیال‬‎

هر چه به جزْ خیالِ او
                 قصدِ حریمِ دل كند ...

در نگُشایمش به رو
                 از درِ دل، برانمش ...

#مولانا



Image result for ‫در راه عشق‬‎



در عشقِ تو گاه بُت پرستم گویند
گه رند و خراباتی و مستم گویند

اینها همه از بَهرِ شکستم گویند
من شاد به اینکه هر چه هستم گویند ...

           #ابوالخیر





Image result for ‫ور عشق نباشد به چه کار آید دل‬‎


ﮔﺮ ﺑﺎ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ
ﺑﺮ ﻣﺮﮐﺐ ﺁﺭﺯﻭ  ﺳﻮﺍﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ

ﮔﺮ ﺩﻝ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﺠﺎ ﻭﻃﻦ ﺳﺎﺯﺩ ﻋﺸﻖ
ﻭﺭ ﻋﺸﻖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﯾﺪ ﺩﻝ

#ابوسعید_ابوالخیر




Image result for ‫سوخت تویی دریا منم ماهی‬‎

تویی دریا
      منم ماهی
           چنان دارم که می‌خواهی

بکن رحمت
       بکن شاهی
              که از تو مانده‌ام تنها


#مولانا



Image result for ‫سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام‬‎




تا تو مراد من دهی، کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام

یا ز ره وفا بیا، یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو، جان به لب رسیده ام


            "رهی_معیری"






Related image

جامی شکٖسته دیدم در بزم می فروشی
گفتم بدین شکسته چون باده میفروشی؟

خندید و گفت زین جام جز عاشقان ننوشند
مست شکسته داند قدر شکسته نوشی...!!!


              خیام



برچسب ها: نغمه های دل، عاشقانه، مولانا، رهی معیری، ابوسعید، سعدی، ترانه ها،

تاریخ : جمعه 10 دی 1395 | 10:23 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

نزد من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از آن بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم: ای عشق، من از چیز دگر میترسم
گفت: آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

مولوی که بود ؟

شعر را به اوج خود رسانید ....قریب به 65.000 بیت سرود در حالیکه نامی از خودش در شعرهایش به جا نگذاشت .. او نمی ترسید که ازاشعارش سوءاستفاده شود ... چرا که به نیت و خدای خود معتقد بود از هیچ چیز واهمه نداشت ..  مولانا از مرگ نمیترسید .. شاید میدانست او نخواهد مرد... "هیچ کس حتی تاامروز ندانست که او آخر به کجا شد ،به سرا پرده ی عدل؟  شاید جایی که
اندیشه را به آن راهی نیست و عدالت را در آن مفهومی دیگرست. نامش محمد و لقبش جلاالدین بود. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و در قرن های بعد مولوی اش می نامیدند.در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. نیاکانش همه از مردم خراسان بودند. خود او نیز با اینکه عمرش در قونیه گذشت، همواره از خراسان یاد می کرد و خراسانیان آن سامان را همشهری می خواند.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنت  هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بود و مجلس آرا بود و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشتند

دوران کودکی در سایه پدر


بها ولد بین سالهای ۶۱۶_۶۱۸ هجری قمری به قصد زیارت خانه خدا از بلخ بیرون آمد . بر سر راه در نیشابور با فرزند سیزده چهارده ساله اش ، جلال الدین محمد به دیدار عارف و شاعر نسوخته جان ، شیخ فریدین عطار شتافت . جلال الدین محمد، بنا به روایاتی در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد.

آغاز شیدایی                                                                          

تولد دیگر او در لحظه ای بود که با شمس تبریزی آشنا شد. آنجا که فرموده:" شمس تبریز ، تو را عشق شناسد نه خرد." اما پرتو این خورشید در مولانا ما را از روایات مجعول تذکره نویسان و مریدان قصه باره بی نیاز می سازد. اگر تولد دوباره مولانا مرهون برخورد با شمس است ، جاودانگی نام شمس نیز حاصل ملاقات او با مولاناست. هر چند شمس از زمره وارستگانی بود که می گوید : گو نماند زمن این نام ، چه خواهد بودن؟
آنچه مسلم است شمس در بیست و هفتم جمادی الاخره سال ۶۴۲ ه.ق از قونیه بار سفر بسته و بدین سان ،در این بار ،حداکثر شانزده ماه با مولانا دمخور بوده است .
علت رفتن شمس از قونیه روشن نیست . این قدر هست که مردم جادوگر و ساحرش می دانستند و مریدان بر او طعنه می زدند و اهل زمانه ملامتش می کردند و بدینگونه جانش در خطر بوده است .
باری آن غریب جهان معنی به دمشق پناه برد و مولانا را به درد فراق گرفتار ساخت .در شعر مولانا طوماری است به درازای ابد که نقش "تومرو"در آن تکرار شده است .
گویا تنها پس از یک ماه مولانا خبر یافت که شمس در دمشق است و نامه ها و پیامهای بسیاری برایش فرستاد . مریدان و یاران از ملال خاطر مولانا ناراحت بودند و از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان و عذر خواه گشتند . پس مولانا فرزند خود،سلطان ولد،را به جستجوی شمس به دمشق فرستاد . شمس پس از حدود پانزده ماه که در آنجا بود پذیرفت و روانه قونیه شد .اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام دامن گیرش  شد و ناچار در سال ۶۴۵ از قونیه غایب گشت و معلوم نشد  که به کجا رفت.
مولانا پس از جستجوی بسیار،سر به شیدایی بر آورد.انبوهی از شعرهای دیوان در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات شیدایی اوست .

صلاح الدین زرکوب

پس از غیبت شمس ، شورمایه جان مولانا دیدار صلاح الدین زرکوب بوده است. مردی بود عامی ، ساده دل و پاکجان که قفل را "قلف" و مبتلا را " مفتلا" می گفت. توجه مولانا به او چندان بود که آتش حسد را در دل بسیاری از پیرامونیان مولانا بر افروخت . بیش از۷۰غزل از غزل های مولانا به نام صلاح الدین زیور گرفته و این از درجه دلبستگی مولانا به وی خبر می دهد . این شیفتگی ده سال یعنی تا پایان عمر صلاح الدین دوام یافت.

 

حسام الدین چلپی


روح ناآرام مولانا همچنان در جستجوی مضراب تازه ای بود که با جاذبه حسام الدین نواخته شد حسام الدین از خاندانی اهل فتوت بود. وی در حیات صلاح الدین از ارادتمندان مولانا شد . پس از مرگ صلاح الدین سرود مایه جان مولانا و انگیزه پیدایش اثر عظیم او، مثنوی معنوی ، یکی از بزرگ ترین آثار ذوقی و اندیشه بشری ، را حاصل لحظه هایی از همین هم صحبتی می توان شمرد.

پایان زندگی

روز یکشنبه پنجم جمادی الآخرسال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، مولانا بدرود زندگی گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند. خردو کلان مردم قونیه در تشییع جنازه او حاضر بودند. مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ او زاری و شیون داشتند.مولانا در مقبره خانوادگی خود بخاک سپرده شد .آرامگاهی که امروزه پایگاه قلب و دل عاشقان است      .

 

آفتاب آمد

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی‌زبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

آفـتـــاب آمـــد دلیــل آفـتـــــــاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب

                                           

                             

 


برچسب ها: روز تولد مولوی، شمس تبریزی، مولانا، صلاحالدین زرکوب، حسام الدین چلبی، قونیه،

تاریخ : دوشنبه 8 مهر 1392 | 06:11 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

نزد من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از آن بی خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم: ای عشق، من از چیز دگر میترسم
گفت: آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو





مختصری از زندگانی حضرت مولانا

مولانا جلال الدین محمد بلخی ؛ رومی؛ فرزند بهاالدین الولد سطان العلماء در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ در شهر بلخ متولد شد.هنوز بحد رشد نرسیده بود كه پدر او به علت رنجشی كه از سلطان محمد خوارزمشاه پیدا كرده بود شهر و دیار خود راترك كرد و با خاندان خود به عزم حج و زیارت كعبه از بلخ مهاجرت نمود. در نیشابور به زیارت  عطار  «عارف مشهور قرن هفتم شتافت.»  و جناب عطار جلال الدین  را ستایش كرد و كتاب اسرار نامه  خود را به او هدیه داد.

پدرش از خراسان عزم بغداد كرد واز آنجا پس از سه روز اقامت در مدرسه مستنصریه عازم مكه شد. و پس از بر آوردن مناسك حج قصد شام كرد و مدتها در آن شهر ماند و در پایان عمر به شهر قونیه رفت و تا آخر عمر در آن شهر ماند و به ارشاد خلق میپرداخت. جلال الدین محمد پس از وی در حالی كه بیش از24 سال از عمرش نمی گذشت بر مسند پدر نشست و به ارشاد خلق پرداخت . در این هنگام برهان الدین محقق ترمذی كه از تربیت یافتگان پدرش بود, به علت هجوم تاتار به خراسان و ویرانی آن سرزمین به قونیه آمد و مولانا او را چون مراد و پیری راه دان برگزید و پس از فوت این دانا مدت 5 سال در مدرسه پدر خود به تدریس فقه و سایر علوم دین مشغول شد . تا آنكه در سال 642 هجری به شمس تبریزی برخورد .


شمس و افادات معنوی او در مولانا سخت اثر كرد . مولانا قبل از ملاقات با شمس مردی زاهد و متعبد بود و به ارشاد طالبان وتوضیح اصول و فروع دین مبین مشغول بود . ولی پس از آشنایی با این مرد كامل  مجالس وعظ و سخنرانی را ترك گفت و در جمله صوفیان صافی و اخوان صفا درآمد و به شعر و شاعری پرداخت و این همه آثار بدیع از خود به یادگار گذاشت.


شمس بیش از سه سال در قونیه نماند وبه عللی كه به تفضیل در شرح احوال مولانا باید دید. شبی در سال 645 ترك قونیه گفت و ناپدید شد . مولانا در فراغ او روز گار ی بس ناروا گذراند و چون از وی نا امید شد دل به وپس از او به حسام الدین چلپی سپرد و به در خواست او به سرودن اشعار مثنوی معنوی مشغول شد. و اشعار این كتاب را به حسام الدین عرضه میكرد, تا اینكه سر انجام در اوایل سال 672 هجری به دیدار یار شتافت. مولانا در زمانی می زیست كه دوران اوج ترقی و درخشش تصوف در ایران بود. در طی سه قرن پیش از روزگار زندگی او, درباره اقسام علوم ادبی , فلسفی , دینی و غیره به همت دانشمندان و شاعران و نویسندگان نام آور ایرانی مطالعات عمیق انجام گرفته و آثار گرانبهایی پدید آمده بود.

هنر بزرگ او بحث و برسی های دلنشین و جاودانه ای است كه به دنبال داستان ها پیش می آورد و اندیشه های درخشان عرفانی و فلسفی خود را در قالب آنها قرار میدهد. داستان بهانه ای است تا بهتر بتواند در پی حوادثی كه در قصه وصف شده ، مقاصد عالی خود را بیان دارد.

در تعریف تصوف سخنان بسیار آمده است. از ( ابو سعید ابو الخیر ) پرسیدند كه صوفی كیست؟ گفت: آنكه هر چه كند به پسند حق كند و هر چه حق كند او بپسندد. صوفیان ترك اوصاف و بی اعتنایی به جسم و تن را واجب می شمارند و دور ساختن صفات نكوهیده را آغاز زندگی نو وتولدی دیگر به شمار می آورند.

چکیده مطالب:
نام: جلال الدین محمد بلخی رومی
نام پدر: بهاء الدین الولد سلطان العلماء
تاریخ و محل تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴-- بلخ

مهمترین وقایع زندگی مولانا:

۵سالگی خانواده اش بلخ را به قصد بغداد ترک کردند.
۸سالگی از بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و نهایتاْ به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه نقل مکان کردند.
۱۹ سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد و دوباره به قونیه (محلی در ترکیه امروزی) رفت.
۳۷ سالگی در روز شنبه ۲۶ جمادی آلخر ۶۴۲ ه.ق با شمس ملاقات کرد.
۳۹ سالگی در ۲۱ شوال ۶۴۳ شمس قونیه رو ترک کرد.

معروفترین کتابهای مولانا:

دیوان شمس- مثنوی معنوی- فیه ما فیه

تاریخ و محل فوت:

در غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی در قونیه فوت کردودر همین شهر به خاک سپرده شد و آرامگاهش در قونیه (ترکیه امروزی) محل زیارت عاشقان و شیفتگان این شاعر برزگ گردید .
و این هم شعری زیبا از این شاعر بزرگ :

آفتاب آمد

عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بی‌زبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن می‌شتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفـتـــاب آمـــد دلیــل آفـتـــــــاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب


برچسب ها: 6ربیع الاول، روز تولد مولوی، مولانا، قونیه، جلاالدین محمد بلخی، صوفیه شمس تبریزی،

تاریخ : جمعه 7 مهر 1391 | 07:28 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

شعر پر شور مولوی در مدح حضرت علی (ع )


عشق اهل بیت علیهم السلام همیشه در آثار و اشعار عارفان ما جلوه‌گری می‌کرد و می‌کند. مولوی جلال‌الدین محمد بلخی نمونه‌ای عالی از عارفان و شاعران ایرانی است که در جای جای آثار او عشق و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) موج می‌زند. شعر زیر تنها قطره‌ای از دریای بی‌کران عرفان مولوی است که در آن، نام یکایک جانشینان پیامبر اسلام و فرزندان امام علی (ع) آمده است.

این شعر از دیوان شمس تبریزی است که مولانا آن را به یاد مراد خود، حضرت شمس تبریزی سروده است. مولوی طبق اقوال قاطبه مورخین، از اهل سنت و جماعت بوده است.

ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی
ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی

حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو
خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی

خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر
ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی

خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو
دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور
داود می‌خواندت زبور الله، مولانا علی

آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است
در کوی عشقت در هم است الله، مولانا علی

داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار
زیرا به دل اقرار کرد الله، مولانا علی

آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا
می‌گفت در قرب دنا الله، مولانا علی

قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی
هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی

گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی
تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی

شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما
خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی

آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد
هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی

موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما
گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی

سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان
با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی

مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین
خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی

تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود
آن شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی

دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن
دارند این سر در دهن الله، مولانا علی

اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن
هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی

ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا
رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی


برچسب ها: مولوی، مولانا، دیوان شمس تبریزی، امیر المومنین، علی، شمس،

تاریخ : دوشنبه 23 آبان 1390 | 02:49 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه