تبلیغات
با چشم دل سخن دل را بخوان - مطالب ابر مولوی




در گشت و گذار دشت مجاز به وبلاگ وزین بجنورد 1400 رسیدم

و پست « تندیس چاروق دوز بجنورد » توجهم را جلب کرد

http://bojnord1400.mihanblog.com/post/335

یادم آمد از شعری که باید حفظ میکردم در کودکی

شعری که بسیار زیبا بود

شعر موسی و شبان  مولوی

و من چاروق را از کودکی شناختم

همان زمان که در پایه ی ابتدائی این شعر  یکی از مهمترین درسهایمان بود



همان زمان که مطالب درسی سرسری نبود و

به معنای واقع سراینده های شعر را می شناختیم

سعدی بود و حاقظ وشاعران خوب دیگر و

معرفت شناخت پروردگار :

برگ درختان سبز در نظر هوشیار

هرورقش دفتری ست معرفت کردگار



و یا این شعر زیبای موسی و شبان  مولوی که هم درس عشق بود و معرفت

و هم شناخت پروردگار و

و هم تعبیر آیه ی مهم :


« لا اکراه فی الدین »


Image result for ‫در کتاب درسی دید موسی یک شبانی را به راه‬‎


دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی گفت ای خدا وای اله

توکجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

دستک بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای توهمه بزهای من

ای به یادت هی هی وهی های من





زین نمط بیهوده می گفت آن شبان

گفت موسی با که هستت ای فلان

گفت با آن کس که ما را آفرید

این زمین و چرخ از او آمد پدید

گفت موسی، های خیره سرشدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژاست وچه کفراست و فشار

پنبه ای اندر دهان خود فشار

گرنبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد و تفت

پافتاد اندر بیابان و برفت


وحی آمد سوی موسی از خدا

بنده ی ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

درحق او مدح و درحق تو ذم

در حق او شهد و درحق تو سم

ما بری از پاک و ناپاکی همه

از گران جانی و چالاکی همه

من نکردم خلق تا سودی کنم

بلکه تا بربندگان جودی کنم

ما برون را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

خون شهیدان را زآب اولی تر است

این خطا از صد ثواب اولی تر است

لعل را گر مهر نبود باک نیست

عشق را دریای غم غمناک نیست


Image result for ‫در کتاب درسی دید موسی یک شبانی را به راه‬‎

در دل موسی سخن ها ریختند

دیدن و گفتن به هم آمیختند

چون که موسی این خطاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید


عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجوی

هر چه می خواهد دل تنگت بگوی






هر کسی از ظنُ خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من


ادامه مطلب برچسب ها: مولوی، موسی و شبان، شعر مولوی، کتاب درسی قدیم،

تاریخ : جمعه 22 خرداد 1394 | 07:10 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


بی من مرو



خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو
ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو





ای فلک بی من مگرد و ای قمر بی من متاب
ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوشست
این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو

ای عیان بی من مدان و ای زبان بی من مخوان
ای نظر بی من مبین و ای روان بی من مرو




شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بی من مرو





خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بی من مرو





در خم چوگانت می تازم چو چشمت با منست
همچنین در من نگر بی من مران بی من مرو





چون حریف شاه باشی ای طرب بی من منوش
چون به بام شه روی ای پاسبان بی من مرو




وای آنکس کو درین ره بی نشان تو رود
چون نشان من تویی ای بی نشان بی من مرو


وای آنکو اندری ره می روی بی دانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بی من مرو






دیگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی من مرو





برچسب ها: مولوی، بی من مرو، عاشقانه های مولوی، جان جان،

تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 10:13 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




بار دیگـر ازدل وازعقل و جان بر خاستیم

یار آمـــد در میـان ما از میـان بر خاستیم

از فنـــا رو تافتیــم و در بقـــا در یافتیــم

بی نشان را یافتیم و از نشان برخاستیم



ای ساجد  قبله ی دوست !

نیمی از ماه رمضان گذشت !

گوارایت باد راز و نیاز عارفانه ای که داشتی

امروز نیز از خدا بخواه که در طریق اطاعت و بندگی

اطاعت بنده های فروتن را روزیت گرداند و سینه ات را

گشاده گرداند برای توبه ای که میخواهی انجام دهی

و به سویش باز گردی

از خدایی که امان بخش دلهایی ست که می ترسند







برچسب ها: دعای روز پانزدهم ماه رمضان، مولوی،

تاریخ : چهارشنبه 2 مرداد 1392 | 01:01 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات




ای ماه دل آرای صائمان ،رمضان

ای سفیر رحمت وای قاصد برکت

به سراچه ی قلب غریبم نور بخشیدی

دیده به رویت بستم ودر اوج جفا از تو وفا دیدم



هر آن دلها که بی تو شاد باشد

چــو خاشــاکی میان باد باشــد

چـــو مــرغ خانگی کــز اوج پرُد

چو شاگردی که بی استاد باشد



سیزده روز از ماه مبارک را پشت سر گذاشتی

سیزده روز به فکر تربیت نفس و روحت بودی

و می بینی که از دیگران سعادتمند تری

اگر تن را ز آلودگی ها پاک گردانی

اگر بر مقدراتت شکیبا باشی

اگر پرهیزگار باشی و با نیکان همزبان گردی




برچسب ها: روز سیزدهم ماه رمضان، مولوی،

تاریخ : دوشنبه 31 تیر 1392 | 01:16 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

که تا نا ناگه زیگدیگر نمانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

چند وقت پیش در یک مناسبت فامیلی دیدمش. مثل همیشه، خوب بود و خندون و گله مند ... از اینکه چرا نرفتم منزلش ... پس کی می آیی؟ من هم باز کار و گرفتاری را بهانه کردم و این روزا  بیشتر ... چون وقت ندارم و چنین و چنان و ... با هزار ترفند عمل مهم صله ی  رحم رو رد می کردم. اینکه در گیریم زیادتر شده، نمی رسم، وقتم تنگه و باز وعده هایی که سرانجامی نداشت: انشاءا... فرصت شد میام ... و نرفتم. نرفتم تا او رفت ...

به همین سادگی، به همین سرعت

او رفت با رفتنش دلم را برد. او رفت و باز پندی گذاشت بر پندهای نگرفته ام.

برایم پیام داد که بی وفایی دنیا را بنگر و از دمی که در اختیارت هست مگذر. چون لحظه  می گذرد. سال می گذرد و ... عمر می گذرد.

بله او تنها آمد، تنها بود و تنها رفت.

امروز که خبر رو شنیدیم همه رفتیم.

گرفتاری ها رو رها کردیم.

تنگی وقت، تعطیلی کار هیچ اشکالی نداشت ... چون باید باشیم.

چرا قبل از مرگش نبودیم؟

بله او رفت و دنیا رو به ما و اهلش گذاشت. آن هم در روزی بارانی ... فرزند نداشت. آسمان ابرش را فرستاد تا مسیر رفتنش را با اشک شستشو دهد و با بوی باران معطر سازد. در طول مسیر آسمان می بارید و ما می گریستیم.

اما چه سود؟

مقدار یار هم نفس، چون من نداند هیچ کس

ماهی که در خشک اوفتد، قیمت بداند آب را



برچسب ها: صله ی رحم، یاد دوستان، قدر دانی، مولوی، بیا تا قدر یکدیگر بدانیم،

تاریخ : پنجشنبه 7 دی 1391 | 12:47 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

همدلان خوبم :

همتایی از بین خوبانمان (آقای سیدی زاده -وبلاگ بجنورد 1400)به علت بیماری قلبی می رود تا تحت عمل جراحی قلب قرار گیرد .بیائید همه با هم برای سلامتی اش دعا کنیم .

خدایا

خـداونـدا مــــده آن یــار را غـــــــم

مبـادا قامـت آن ســــــرو را خــــــم

تو می دانی که جان باغ ما اوست

مبـــــادا ســــــرو جان از باغ ما کــم

همیشــه تازه و سرسبــــــــــز دارش

بر او افشـــــان کرامــــــت‌ها دمـــادم

معظــــم دارش انـــــــــدر دین و دنیــــا

به حـــــق حـــــرمت اســـــمای اعظـــــم

وجـــودش در بنــــی آدم غریـــــب اســت

بدو صـــــــــــد فخــــــر دارد جـــــــان آدم

مخلـــــــــد دار او را همچــــــو جنــــــت

که او جنـــات جنـــــات است مبــــــهم

ز رنــــــج انـــــــــدرون و رنـــــــج بیـــــرون

معـــــــافش دار  یا  رب   و   مســــــــــلم

جهان شـــاد است وز او صــــد شکــر دارد

که عیسی شکـــــرها دارد ز مـــــریـــــــــم

دعـــاهـــــــــــــایی که آن در لـــــب نیایـــــد

که بـــــر اجــــزای روح اســــت آن مقســـم

مجـــــاب  و  مستجــــابش  کـــــن  پی  او

کـــه تـــــــو دانــاتـــــــــــــری والله اعلــــــــم

مولوی

 

برچسب ها: مولوی، خدایا یار ما را غم نده،

تاریخ : دوشنبه 20 شهریور 1391 | 04:18 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
  یک سوم ماه عشق سپری شد.خوش به حال آنانکه عظمت این ایام را درک می کنند.گذر ایام را می شناسند وبیش از پیش شتابانه می تازند در راه کسب فضائل خاص این ماه وتلاش می کنند دقیقه ای را از دست ندهند.با اینان کاری نیست،چرا که خود راهشان را شناخته اند.فقط از خدا می خواهیم توفیقشان دهد.اما دردل این سحر مبارک ،دلم می خواهد در حق روزه خواران دعا کنم .کسانی که باور ندارند روزه تکلیف نیست ، بلکه فرصت تشرف است .تشرف ورود به وادی حریم دوست ،فرصت تزکیه نفس ،وقت عروج دادن تن خاکی به عالم ربانی.زمانی که اگر از دست رفت هرگز بر نمی گردد وآنها می مانندوفرصتهای از دست رفته و تاسف برآنچه گذشت.

کاروان رفت وتو در خواب و بیابان در پیش
                                  کی روی ؟ره زکه پرسی؟تو که همچون خوابی! !

بیایید در این لحظه عرفانی دستها را سوی آسمان بگیریم واز خدا بخواهیم چشم دلشان را باز کند تا راز نهفته در این اشعار مولانا را ببینند وبا گوش جان بشنوند حقیقت آنرا شاید رستگار شوند.......

ای بنده باز گرد به درگاه ما     بیا  
                                   بشنو ز آسمانها حی علی الصلا
درهای گلستان زپی تو گشاده ایم 
                                   در خار زار چند دوی ای پرهنه پا
جان را من آفریده ام ودردیش داده ام
                              آنکس که درد داده همو سازدش دوا
قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو
                                کین چرخ گوژپشت کند قد تو دو تا
بالی که برگ وشاخش گویا وزنده اند
                              باغی که جان ندارد آن نیست جانفزا
هر دو جهان پر است ز حی حیات بخش
                                    با جان پنج روزه قناعت مکن زما
جانها شمار ذره معلق همی زنند
                                    هر یک چو آفتاب در افلاک کبریا

برچسب ها: دعا، روزه خواری، تشرف، سحر، مولوی،

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 02:10 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


بگــذشت مــه روزه ، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لــذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم
بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد

 "مولوی"

« عید سعید فطر بر تمام ساجدان شب زنده دار مبارک »


برچسب ها: عید سعید فطر، مولوی، ساجدان شب زنده دار،

تاریخ : پنجشنبه 17 مرداد 1392 | 06:00 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

مبارک باد آمد ماه روزه

رهت خوش باد ای همراه روزه

شــــــدم بر بام تا مـــه را ببیــنم

که بـودم من به جان دل خــــــواه روزه

                  نظـــــــر کـــــــردم کلاه از ســـر بیفتــــاد                

 ســــرم را مســـت کــــــرد آن شــــــاه روزه

          رخ چـــــــــون اطـلسـش گـــــــــر زرد گـــــــــردد            

  بـپــــــــــــوشـــــــد خـلعــــــــت از دیبــــــــــاه روزه

          دعـــــــاهــــا انــدریـــــن مـــه مســـتجـــاب اســــــت          

 فـلـــــــــــــــــــک هــــــــا را به  درد  آه  روزه

           چــو یوســف ملـــک مصــــر عشق گیـــرد           

کســـی کو صبــــر کـــرد در چاه روزه

   سحوری کم زن ای نطق و خمش کن    

ز روزه خـــــــود شـــــوند آگــاه روزه


برچسب ها: مولوی، شعر روزه، رمضان و مولوی، ماه اجابت دعا،

تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 06:53 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

شعر پر شور مولوی در مدح حضرت علی (ع )


عشق اهل بیت علیهم السلام همیشه در آثار و اشعار عارفان ما جلوه‌گری می‌کرد و می‌کند. مولوی جلال‌الدین محمد بلخی نمونه‌ای عالی از عارفان و شاعران ایرانی است که در جای جای آثار او عشق و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص) موج می‌زند. شعر زیر تنها قطره‌ای از دریای بی‌کران عرفان مولوی است که در آن، نام یکایک جانشینان پیامبر اسلام و فرزندان امام علی (ع) آمده است.

این شعر از دیوان شمس تبریزی است که مولانا آن را به یاد مراد خود، حضرت شمس تبریزی سروده است. مولوی طبق اقوال قاطبه مورخین، از اهل سنت و جماعت بوده است.

ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی
ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی

حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو
خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی

خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر
ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی

خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو
دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی

موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور
داود می‌خواندت زبور الله، مولانا علی

آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است
در کوی عشقت در هم است الله، مولانا علی

داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار
زیرا به دل اقرار کرد الله، مولانا علی

آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا
می‌گفت در قرب دنا الله، مولانا علی

قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی
هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی

گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی
تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی

شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما
خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی

آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد
هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی

موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما
گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی

سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان
با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی

مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین
خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی

تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود
آن شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی

دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن
دارند این سر در دهن الله، مولانا علی

اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن
هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی

ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا
رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی


برچسب ها: مولوی، مولانا، دیوان شمس تبریزی، امیر المومنین، علی، شمس،

تاریخ : دوشنبه 23 آبان 1390 | 02:49 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه