نوای دل عاشقان !

 

موسیقی نوای دل است

گاهی بعضی آهنگها آنقدر زیبا هستند که روح را می برند به کهکشانها

جائی که نمیدانی کجاست !

فقط میدانی زیباست !

خیلی زیبا !

با هم به این پرواز روح ، پر می کشیم !!


خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن

خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام بسوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها

چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو
كه سر تا پا بشكفد گل ز هر بندم در هوای تو
بدست یاری اگر كه نگیری تو دست دلم را دگر كه بگیرد
به آه و زاری اگر نپذیری شكسته دلم را دگر كه پذیرد

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا كن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها كن
تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری
شكسته قلب من جانا بعهد خود وفا كن


خدایا بی پناهم ، ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است ، ببین غرق گناهم
دو دست دعا برآورده ام به سوی آسمانها
كه تا پر كشم به بال غمت رها در كهكشانها


برچسب ها: عاشقانه، پرواز روح، موسیقی، نوای دل، نیلوفرانه، علیرضاافتخاری،

تاریخ : دوشنبه 1 آذر 1395 | 07:12 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات





شب پرواز !






دیشب به دیار یار رفتم !

چشم بسته و بیقرار رفتم !



 دیشب شب دعابود

شب استغاثه بود

شب اشک بود و آه

شب توبه بود و استغفار


می گویند درهای آسمان باز است

فرشتگان رحمت قاصدان خدایند و

میزبانان خوان رحمتش


فرشتگان آمده بودند تا یاریت کنند

آمده بودند تا هادیت باشند به سمت بهترین ها

آمده بودند تا کمکت باشند برای پرواز

برای پریدن ،برای پراندن


برای یک سفر کوتاه آنی

سفری از تو به او

هجرتی از فرش به عرش

هجرت روح از جسم

پروازی از زمین به آسمان

بال پرواز نداشتی اما راه پرواز بود



راهی کوتاه و روشن

بیدار ی کشیدی اما

خدا کند بیدار شده باشی !


پروردگارا !بنازم عظمتت را

بزرگیت را ،مهرو مهربانیت را

بنازم  گذشت و بخششت را


کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده ست و اوست شرمسار !


همه چیز را برایم مهیا کردی تا

 خود گمشده ام را پیدا کنم !


الهی! الهی ! الهی!


آن شده باشم که تو میخواهی!


برچسب ها: لیله القدر، پرواز روح، من گمشده، معراج، شب قدر، دل نوشته،

تاریخ : پنجشنبه 26 تیر 1393 | 05:57 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات


روز هجدهم ماه رمضان است.غروب نزدیک است وآفتاب بیرنگ.غروبی متفاوت

نگاه هافرق دارد... .صحبت ازمیهمانی خاصی ست .

حرف از خوان گسترده تری به میان آمده.خوانی که جای همه کس است.

مکانی خاص ندارد .آدابی ویژه نمی طلبد .کوچک و بزرگ نمی شناسد .

فقیر و غنی معنی ندارد ،جای  پرواز روح !

با یک تطهیر ساده می توان در آن شرکت کرد .راهش نورانی ست و هموار.

آن دورها آوای ملکوت می آید صدای ساز خداست .نغمه ی ربنا برپاست .

نوای الغـوث.. می آید

امشب شب بزرگی ست و باید چشم دل داشته باشی تا این عظمت را ببینی

و گوش دلت تو را به اوج راز نهفته در فریاد ربنا ببرد .امشب در رحمت باز است .

باب توبه و استغفار گشوده است .او تورا میزبان است .خدایت ،خالقت !

تویی طالب و او مطلوب .تویی عاشق و او معشوق .صحبت ازحضوردرلحظه است

حضور در ،ثانیه،ثانیه ای که اگر بگذرد،هرگز بر نمی گردد.لحظه هایی

که دل به دنبال بهانه میگردد تا بلرزد ،تابشکند و

در پی این تکان زلال اشکش جاری شود

وگونه اش را صفا دهد وطیب و طاهرش گرداند.

شاید برسد به جایی که وعده داده اند:

رسد آدمی به جایی که بجز از خدا نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان آدمیّت

مبارکت باد حضور در این لحظه ی عارفانه !

گوارایت باد چشیدن شهد خوان خدا !

ما را هم بیاد آر ...





برچسب ها: لیله القدر، شب قدر، اوج عشق و عرفان، پرواز روح، الغوث، ربنا،

تاریخ : چهارشنبه 25 تیر 1393 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



از چهارشنبه  هفته گذشته این سومین مجلس ترحیمی بود که شرکت کردم .


دو مجلس به نام و یاد دو مادرودیگری به یاد پدری جوان که گریه فرزندش از خاطرم

نمی رود .چشمان اشکباری که باسوز بابارا صدا می زد و چهره ی غم گرفته ای که 

نشان از داغ درونداشت. دیروز شاهد بودم فریاد مادر مادر فرزندانی خوب را که

در سوگ مادر میگریستند واو را طلب می کردند .دیروز عظمت کلمه ی «مادر » برایم

هزار چندان شده بود ،آنجا که ناله ها با سوز همراه می  شد.

آنجا که فریادها نمی توانست مقابل حکم خدا  بایستد و رفتن غالب شد

و مادر را به زیر خروارها خاک پنهان کرد ...

دست ها به آسمان می رفت ولی چاره ساز نبود .....

اشک ها بی اختیار می آمد اما نمی توانست تقدیر را عوض کند .

مسافر خاکی ما باید تن را به خاک می سپرد و جان را به افلاک ...

مرغ روح پریدن گرفت و قفس تن را شکست و پرواز به اوج رفت

 ما ماندیم و بغضی غریب که گلویمان را فشرد و آهمان  را برآسمان برد .

وامروز مجلس ترحیمش از او گفت و جای خالیش ،از مهرش گفت و از نبودش .....

ما هم شنیدیم و بیادش گریستیم ...

از او گفتند که دیروز بود و امروز نیست ...

وما گوش دادیم و تأسف خوردیم .ما که امروز هستیم و شاید فردا نباشیم ....

نوحه خوان رفتیم تا به مزارش رسیدیم و تسلیت دادیم و برگشتیم ...

هرکس به خانه ی خود رفت با ذهنی که پر از « پند » بود ..

پندی که حکایت می کرد از دنیا و بی اعتباری اش ...

از جهانی که پایدار نیست و لذاتی که برای همیشه نمی ماند و اینکه :


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ...که تا ناگه زیکدیگر نمانیم

و اینکه قافله ی عمر زود می گذرد ،پس باید دریافت آن دم را که زود میگذرد ...

اینکه هردم از عمر می رود نفسی     چون نگه میکنم نمانده بس

ووووووووو......راستی شما چه پند گرفتی ؟؟



برچسب ها: مرگ، پرواز روح، قفس تن، قدر، مادر، مرگ مادر،

تاریخ : شنبه 10 اسفند 1392 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
                        تجربه ها می میرند بدون اینکه در شرایط درست از آنها قدر دانی شود 



خردمندان گرامی ،پیش کسوتان عزیز

این روزها قفس تن را بیشتر حس میکنم
محصورم در حصار جان فرسای باز نشستگی
حصار عزلت و تنهائی که قفسی شده برای پروازم
پر پرواز ندارم و سقف آرزوهایم کوتاه شده
ایکاش به آن نمی رسیدم
انگار همه چیزم مدرسه بوده و بچه های مدرسه
با آنها بودم همه بودم
وبی آنها هیچم و پوچ
وای اگر این قفس شکسته شود .......
واگر آنرا بشکنم
فلک را سخت بشکافم و طرحی نو دراندازم
اما چه کنم که دیده نمی شوم
هر که از دیده رود از دل برود
تا این قفس هست بالی برای پرواز چه سود ؟
میدانم اگر شکسته شود
دیدن آسمان آبی ،به بالهایم جان خواهد داد
خسته ام از بیوفائی دنیا
خسته ام از صدای ناخوشایند روح در نیزار تنهائی و سکون
میخواهم پرواز کنم
تادشت خاطره ها
میخواهم دمی باشم در میان باد
روم به سوی گلزاری که عاشقش بودم
ومیدانم دوباره جوان خواهم شد
چون دلم جوان است


برچسب ها: قفس باز نشستگی، معلمین باز نشسته، خاطره ی بازنشسته، پرواز روح، گلستان علم، آرزوی معلم بازنشسته، سخن با همکار پیش کسوت،

تاریخ : دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 | 06:23 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه