خوشا آن کس که دارد با تو پیوند  

 خوشا آن دل که دارد با تو راهی


Image result for ‫یاحسین‬‎


از کودکی حسین (ع) را می شناختم و نامش برایم حرمت  داشت.

حسینی که مظلومش می خواندند. حسینی که سیدالشُهدایش می گفتند.

وقتی در اوج تشنگی آب می نوشیدند،

غمگینانه یادش می کردند : به یاد لب تشنه ات یا حسین!

آن زمان که در کنار مادر شاهد سینه زدنهای بزرگان بودم

و آرام اشک ریختن دیگران ،  کسانی که بر سر و سینه می کوبیدند

و گونه هایشان غرق از اشک می شد و از عمق جان فریاد می زدند : یا حسین !

کیست این حسین؟ که همه او را می طلبند...

پیر مردی که مشکی از آب در دست داشت و

با پای برهنه و تاول زده در بین مردم و هیئت عزادار راه می رفت

و به تشنگان آب می رساند و می گفت : بگو یا حسین!

طفلان کوچکی که سربند سبز بسته بودند

و زنجیرهای نه در خور سن و سالشان را بر سر و سینه می زدند

و می گفتند: یا حسین!

پیر زنانی که که با عصا لنگ لنگان خود را می کشاندند

تا به نشانه ی فداکاری و ایثار آقا ابوالفضل برسند و

آن  علم را ببوسند تا از عطرش مطهر شوند

وانگشتان متبرکشان را به رخسار کشند

عاشقانه  و با صدای لرزان بگویند : یا حسین!

مرد پیری که با محاسن سپیدش  پرچمی در دست دارد و

پیشاپیش سینه زنان  حرکت می کند و چاووش غم سالار شهیدان است

 با پاک کردن قطره های اشک ،سوز دلش را بیان کرده و آرام می گوید: یا حسین!

جوانی که با دنیایی از عالم جوانی آمده و پوششی سوای دیگران دارد

آمده تا با  دل حسینی اش  این گونه عزاداری کند...

ظرف سقا را میگیرد و   آهی می کشد و می گوید : یا حسین!

Image result for ‫سقای دشت کربلا‬‎



زنی که فرزند کوچکش را نذر کرده و در قنداقه ای پیچیده

و به یاد علی اصغر شهید، در آفتاب داغ و  در سوز سرما می گرداند

و با چشمانی اشکبارمی گوید : یا حسین!!


Image result for ‫شیرخوارگان حسینی‬‎


این یا حسین گفتن ها مگر نه اینکه همه و همه حکایت از عشقی درونی دارد.

عشقی که جاودانه است.

عشقی که پر بهاست

عشقی که با این شور باشد می تواند همیشه بماند

پس بنازم شور عشقت را یا حسین !


برچسب ها: یا حسین، شور حسینی، عاشقانه ها، دل نوشته محرم، moharam95،

تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1395 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات






یا حسین با گوش دلم  صدای زنگ کاروانت را می شنوم 

صدایی  که قرن ها در راه است و می آید تا برساند ..

می رسد و می رساند وهر گز از « رفتن » باز نمی ایستد .

صدای کاروانی که عامل بیداری انسان هایی ست که

در گردش مدام این گردونه ی سراسر درد و رنج ،

سردر گم و پریشان احوال  ،گیج و منگ و گنگ ،دور خود می چرخند

و می گردند و اگر به دادشان نرسند در کوچه پس کوچه های نیازهای پوچ امروزی ،

 زیر غبار فراموشی محو می شوند ،گویی که از اول نبوده اند .

یا حسین ! کاروان مهر تو  می آید با کوله باری که

سرشار است از تمام آنچه که ما در عصر دود و سنگ و آهن ،نیازمند آن هستیم .

این کاروان با خود «عشق »به همراه دارد .عشقی که متاع گم شده ی قرن ماست .

«ایثار و گذشت »می آورد که درزندگی ماشینی امروزی پیدانمی شود .

 «صبر و سلام و توکل »داردکه در زیر چرخ دنده های آهنی این عصر جا مانده است

و...... می آید  و با خود هرچه خوبی و صفاست،

هر چه مهر و نیکی ست،همه را یک جا می آورد.

می آید تا نشان دهد جوانه زدن «فدا کاری » را در دستهای آسمانی سرو قامت کربلا

 «ماه قمر بنی هاشم » آنگاه که بر خاک می افتد .

می آید تا معنا گیرد «مهر و رحمت و بخشایش » در آغوش پرمهر سرور و سالار شهیدان ،

آن گاه که به روی گنهکار پشیمانی چون «حر »گشوده می شود ...

چگونه میشوی آندم که می فهمی وقتی قنداقه ی فرشته ی زرین بال سپید پوش «رباب »

روی شاخسار دستهای پدر بالا می رود و

با خون به شکوفه می نشیند .آیا اوج گذشت و ایثار نیست ؟

یا حسین وقتی خون پاکت زمین تفتیده نینوا را سیراب کرد ،

عشق به خالق زیبایی ها ،به پروردگار خوبی ها و

عشق به کائنات و همه ذرات هستی معنا یافت .

وقتی شانه های آسمانی زینب زیر بار مصیبت جانسوزت استوار ماند و

خم نشد تا قاصدپیام خونت گردد «صبر و توکل » معنی گرفت ...

یا حسین کاروان عشقت فریاد دارد ..

فریاد عشقی که تا ابد در راه است .

صدایت می کند .تو را به همراهی با همه خوبی ها فرا می خواند .

 می آید تا دستت را بگیرد و به زندگی مادی تو معنی ببخشد .

می آید تا به یادت آرد که به جز خور و خواب و غم آب و نان ،

چیزهای دیگری هم هست که با آن ها می توان به اوج رفت .

فقط کافی ست که به این کاروان دل بدهی ،دل و جان بگذاری .

                                        برخیز ....مبادا جا بمانی !



برچسب ها: کاروان عشق حسین، یا حسین، اشک، دلنوشته، تاسوعا، moharam95،

تاریخ : دوشنبه 12 مهر 1395 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات



زمین برباغبان خون گریه می کرد

زمان هم بی امان خون گریه می کرد









چو دیدم اسب او بی صاحب آمد

تمام آسمان خون گریه می کرد












قد آیینه ها خم شد دوباره

دلوم دریاچه ی غم شد دوباره






صدای سنج و دمام  آمد از دور

بخون ایدل محرم شد دوباره














بخون ایدل که دشتستون صداشه

کمی فائز بخون دردوم دو اشه











ملائك نوحه خوانان حسینند

بخون والله خدا هم از خداشه










یا حسین ! بازکاروان  محرم آمد  و صدای زنگش  به گوش دلمان رسید

صدایی که فریاد دارد از شکوه عشق ،اوج ایمان و نهایت خلوص در عهد و پیمان

یا حسین ! ماهم با کاروان عشقت همراه شدیم تا پیامش را بهتر بشنویم

همراه گشتیم تا ایثار و گذشت را بهتر ببینیم

تا به صبر و توکل و سلام رسیم

یا حسین ! ما گمشدگان عصر آهن و دودیم !

بگذار جوانه زدن گذشت و فداکاری را از قامت

بخون خفته ی قمر بنی هاشمت بیاموزیم

آنگاه که بر خاک غلتید و مشک آب را رها نکرد !

 آخر قرار بود سقای طفلان گردد ..

بگذار فراگیریم مهر و بخشایش و رحمت را از آغوشی که

به روی نادمی چون «حر » گشوده شد و بهشتی اش ساخت !

بگذار یاد گیریم از دل غمین « رباب» نهایت صبر را آنگاه که قنداقه ی

فرشته ی زرین بالش را غرق در خون دید و اشک خون بارید !!

بگذار زینب را الگو سازیم وقتی خون پاک برادرش به زمین ریخت

ولی زیر بار این مصیبت کمر خم نکرد و با نیرو گرفتن از صبر و توکل


 حامل پیام خون برادر شد و این دو واژه را معنای زیبا بخشید !

یا حسین دستم را بگیر و کمک کن تا به یادم آید :

غیر از خور و خواب و غم نان و آب ،چیزهای دیگری هم هست که

با آن میتوان به اوج رسید ..چیزهایی که در دل کاروان عشق توست !

فقط باید دل داد و  از جان گذشت
....

برچسب ها: محرم دوباره آمد، یا حسین، سالار شهیدان، سوگ حسین، عزای حسین،

تاریخ : پنجشنبه 23 مهر 1394 | 02:46 ب.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

خیمه ی دلم می سوزد !




بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران


هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران


با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران


بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران








یاحسین !
 
می خواهم در دلم برایت خیمه بر پا کنم ،

خیمه ای از آتش

همان خیمه ای که عصر عاشورا برخاندانت بر پا بود

 همان خیمه ای که به دست ظلم آتش گرفت و  سوخت

می خواهم برایت در وجودم خیمه زنم

مثل خیمه های عزیزانت که سوزان بود و تنها

و فریاد داشت ،فریاد العطش

یا حسین !میخواهم

با همان دل سوخته ای که دارم

فریاد العطش بر آورم

یا حسین! منم عطشانم

ما هم تشنه ایم

اما فریاد العطش ما تشنگی نیست

یا حسین !عطش ما خواستن جرعه ی آب نیست

عطش ما از عشق تو سوختن است

عطش ما برای تو گریستن است

بگذار برایت بسوزیم

بگذار صادقانه برای مظلومیتت بگرییم

بگذار فریاد کنیم غم غربتت را

بگذار آشکار کنیم بی وفائی ها را

بگذار بگوییم از جوانمردی ات

بگذار دور از ریا ،دور از تزویر

دور از عوام فریبی

خالصانه از تو بگوئیم و
 
از همت دلیرانه ات

بگذار از خجلتمان بگوئیم که

تو برای حسینی شدن ما

 جانت را فدا کردی و ما همچنان

بر پیروی از هوای نفسمان مانده ایم


برچسب ها: یا حسین، فریاد العطش، حیمه گاه، خیمه در دل، آتش سوزان،

تاریخ : سه شنبه 13 آبان 1393 | 03:17 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات
شام غریبان حسین





ای شمع گریه کن که شبِ گریه کردن است           شام عزاست امشب و این قصه روشن است

ای شمع گریه کن تو و از سوز جان بسوز                 که امشب چراغ آه به هر کوی و برزن است


یا حسین !ده روز از تو گفتیم ،از عشق تو ،از حماسه ات ،از قیام تو بر علیه ظالمان .از دنیا نالیدیم ،از بی وفایی حاکم بر دنیا و اینکه چه بی وفا بودند آنها که با تو ازدوستی دم زدند و بر این دوستی پشت نمودند و وفا نکردند و اینکه ایکاش ما بودیم و با تو بودیم و در مقابل :هل من ناصرت ،از انصار می گشتیم و یاریت میکردیم .رسیدیم به شام غریبان عزیزانت .آمده ایم تا شمع بیفروزیم و  بر غم غربت غریبانت اشک بریزیم .یا حسین !! شمع می افروزم تا برایت گریه کنم . شمع می افروزم و به یاد سرگردانی خواهرت اشک می ریزم آنگاه که با پریشانی این طرف و آن طرف می رفت تا گمشدگانش را بیابدوما نبودیم که نجوایش را بشنویم و هم نوایش گردیم  :

              از هر طرف که رفتم،جز وحشتم نیفزود                    زنهار از بیابان ،زین راه بی نهایت

یا حسین شمع می افروزم و به یاد رنج دل عزیزانت آه از دل بر می آورم .می خواهم مرثیه بسرایم و مویه کنم ،امااز کدامین  مصیبت؟ بر عطش لبانت بگریم یا بر آتش فرود آمده بر خیمه ی اهل حرمت ؟بر عباس علمدارت که وفا و وفا داری را به اثبات رساند و بدن بی سر و دستش را تقدیمت نمود تا جوانمردی و ایثار را بیاموزد . از علی اکبرت بگویم یا علی اصغرت که در گهواره ی خاکی خود به خوابی ابدی فرو رفت .بر یاران با وفایت اشک بریزم یا بر زینب ،خواهرت که ام المصائبش نامیدند .او که از کودکی رنج فراوان دیده ،داغ فرزندان دلیر ،داغ پدر ،داغ برادر ها و...رنجهایی که حکایت از قصه ی بی سر و سامانی اش می کند و شرح پریشانی اش می دهد .یا حسین !بگذار بگویمش :زینب جان شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما ،بی حسین شدن تو بود و شرمنده تر اینکه تو بی حسین شدی اما ما حسینی نشدیم .....


برچسب ها: یا حسین، شام غریبان حسین، ام المصائب، زینب،

تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1391 | 02:44 ق.ظ | نویسنده : فروزنده غیاثی | نظرات

.: Weblog Themes By forouzesh :.

  • بازی مهربانی
  • بوگاتی
  • قیمت دلار
  • روزنامه